[ در ستایشِ تارها ]
ما را در بندِ زنجیرِ کبر و غرور تحویلِ جامعه دادند.
دلهایی که آبزیرکاه بازی در میاورند و بر تکهای کاغذ عشقشان را مینگاشتند و تجسمِ با هم بودن داشتند، پشت بر هم کردهاند.
مردمی که به پایِ حفظ شرافت نگاههای غمدیده را میدزدند و بیمشان آن است که خدایی ناکرده گریه کنند و فلانیها در جواب گویند:[مرد و مردم که ال نمیکنند ]
مکتبی را ساختهاند و در آن درس عشق و محبت نکردهاند.
ساختهاند و نگفتند که اشک بر هر دردی دواست.
ساختهاند و نگفتند که بنگر آسمان نیلی را و یادِ معشوق کن و نغمهٔ عشق سر ده.
نگفتند، اما شما بگوئید؛ برایِ اینده بگوئید.
- نرگسخاتون | خیلی سعی کردم ایندفعه خاكِ غم نشینه رو این پاراگراف.
هدایت شده از انسآن .
عزیزم، آدمیزاد بندهٔ حبه
عزیزم، آدمیزاد بندهٔ حبه
عزیزم، آدمیزاد بندهٔ حبه
عزیزم، آدمیزاد بندهٔ حبه
عزیزم، آدمیزاد بندهٔ حبه
امّا همیشه شنیدم که واژهٔ اپیزودُ مسخرهٔ نوشتههات نکن، مگه فیلمه.
عزیزِ نرگس، پاراگرافایِ ما همیشهٔ یه سکانسن از مخیلهٔ من، تو، ما
خیلی خیلی واقعی انگشتم Delete channel رو لمس کرد.
امّا امّا دلکندنُ نتونستم.
شاید خطِ آخر بتونه خیلی دوستداشتنیتر بکنه جوّ رو.
* نه؟
هدایت شده از خانوم علیا ؛
من آدم کمالگرایی محسوب میشم.
میخونم از ملاصدرایِ ۱۶ ساله، میخونم از شیخ مرتضی انصاریِ ۱۸ - ۱۹ ساله، میخونم از سید علیِ خامنهایِ ۱۸ ساله، و تک تک سلولهای بدنم در احساس تباهی و پوچی و حسرت و اندوه تجزیه میشن.
ذره ذره با فکر این که میتونستم تو ۱۷ سالگی خیلی بهتر باشم، خیلی جلوتر، خیلی بیشتر بدونم، خیلی عاقلتر و مؤمنتر باشم، خودمُ میخورم و گاهی واقعا تاب نمیارم؛ از حسرت و عصبانیتِ از خودم، به اندوه عمیق و عجیبی میرسم که ادامه پیدا کنه به جنون ختم میشه.
واقعا غمگینم و عصبانی از این شرایطِ بیمایه.
#دفترچه | علیا ، ۹ مرداد ۰۲ ، ۹:۱۷ صبح
[ عطر پیچ و خم ]
چرتکه بر دست
حسابِ انتظارِ چشمانِ مرا هم بکن.
تلخیِ روزگار، شیرینیِ غم و فراقِ دوستداشتنیِ ناپسندیده.
- ادامهدار | نرگسي
این ساعتا به کسی وفا نکرده.
چه دست تو دست
چه تو انزوا
چه غمگین
چه خوشحال.
نرگس | ساعتِ ده و بیست دقیقهٔ 20 مرداد.
هدایت شده از شِیخ .
تنها برایِ تو مینويسم .
حالا که دلتنگی ، قلبم را به تپش انداخته ، حالا که اشک تا لبهی چشمانِ بی فروغم آمده است . مینويسم ... زیرا که یک نویسنده راه چارهای جز ثبتِ احساساتش بر روی صفحهی کاغذ ندارد ... بلکه با این کار کمی آرام بگیرد و از اندوهِ عظیمش کاسته شود . به رسمِ عادت و یا شاید به شوقِ بازگوییِ حقایق ، برای تو نامه مینويسم . تا بازگردی و وصال را چنان رقصی دلانگیز بر روی صفحات کاهی روانه کنم . . . دوستدارِ تو .
✍🏻#گمنام