eitaa logo
نرگِث
1.3هزار دنبال‌کننده
713 عکس
40 ویدیو
2 فایل
,اتفاقاً ما شرقی شادیم. اگر انگولکمان نکنند. . https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_9i5betr&btn=نرگث
مشاهده در ایتا
دانلود
[ عطر پیچ و خم ] چرتکه بر دست حسابِ انتظارِ چشمانِ مرا هم بکن. تلخیِ روزگار، شیرینیِ غم و فراقِ دوست‌داشتنیِ ناپسندیده. - ادامه‌دار | نرگسي
این ساعتا به کسی وفا نکرده. چه دست تو دست چه تو انزوا چه غم‌گین چه خوش‌حال. نرگس | ساعتِ ده و بیست دقیقهٔ 20 مرداد.
هدایت شده از شِیخ .
‌ تنها برایِ تو می‌نويسم ‌. حالا که دلتنگی ، قلبم را به تپش انداخته ، حالا که اشک تا لبه‌ی چشمانِ بی فروغم آمده است . می‌نويسم ... زیرا که یک نویسنده راه چاره‌ای جز ثبتِ احساساتش بر روی صفحه‌ی کاغذ ندارد ... بلکه با این کار کمی آرام بگیرد و از اندوهِ عظیمش کاسته شود . به رسمِ عادت و یا شاید به شوقِ بازگوییِ حقایق ، برای تو نامه می‌نويسم ‌. تا بازگردی و وصال را چنان رقصی دل‌انگیز بر روی صفحات کاهی روانه کنم . . . دوست‌دارِ تو . ✍🏻
[ سکوت‌ها را بشکنید ] - ساعتِ 25:61 | رؤ
هدایت شده از شِیخ .
‌ چنان آدمی که سرگیجه دارد و دنیا دورِ سرش با شتاب می‌چرخد ، مرور میکنم اخبارِ شاهچراغ را و دنیا دورِ سرم پیچ می‌خورد و می‌چرخد و می‌چرخد ... صفحات مجازی را بالا و پایین می‌روم . مرور میکنم ماجرایِ حمله‌ی مسلحانه را ، هر کلیپ را ده ها بار میبینم . از اخبار ساعت بیست به اخبار شبکه‌ی خبر ، از این شبکه به آن شبکه .. آرزوی محالم را زیر لب زمزمه میکنم ..‌ خدایا کاش آنچه می‌بینم و آنچه میخوانم همه‌اش خواب باشد . کابوس باشد . ولیکن همه‌چیز عینِ واقعیت است .. بازهم رنگِ خونِ شهادت بر زمینِ ایرانِ اسلامی جاری گشته است . بازهم مخالفانِ دین و آئینِ محمد ص ناجوانمردانه دست به جنایت و ترور کور زده اند . دنیا و دنیاخواهان‌ و غرب‌زدگان بدانند که جمهوریِ اسلامیِ ایران سال‌هاست محکم و استوار پایِ آرمان‌های انقلاب ایستاده‌ است . ایرانِ قدرتمند نه در سال‌های ابتدایی با ترورِ مسلحانه‌ی منافقین و نه در هشت سال جنگِ ناعادلانه با عراق و نه در سالهای پس از آن با فتنه‌های دشمنانِ داخلی و نه در هیچ موقعیتِ سخت دیگری ، سر خم نکرده است . زیرا که در درونِ خویش ، سربازانِ جان برکفی دارد که هرکدامشان غیوری بی مثال هستند . دنیا بداند ! ما فرزندان و جاماندگانِ امام خمینی ره هستیم . مردی که بانگِ ایستادگی سر داد و فرمود : بکشید ما را ملت ما بیدار تر می‌شود .
16039036948708.ogg
زمان: حجم: 289.9K
این قطعهٔ کوتاهِ دوست‌داشتنی با لب‌خند * لب‌خندِ خیلی خیلی زیااااد.
از نامهٔ شیشم؛ سلام. ساعت سه و پنجاه‌دقیقه. عزیزم، همه تو تنشیم، حالا هرکی با مسائل مختلف؛ این‌جا شیره مالیدن رو کله‌ها خیلی آسونه، درست مثل‌آب خوردن. اون‌جا چه‌طور؟
زن
هدایت شده از نرگِث
ما متعلق به هیچ‌جا نبودیم، از اولش این‌طوری بوده. می‌دونی، حتیٰ اون نُتایِ موسیقی هم تعلق به یه جایی دارن و من نه.
ابتهاج عزیزم، ارغوان و به چه چشمی می‌دیدی؟ *
عنوان داستان هم مثل اسم یک بچه‌ای است که متولد می‌شود. من اعتقاد دارم که بچه خودش اسم خودش را از توی شکم مادرش می‌آورد بیرون. پدر و مادر باید حواسشان را جمع کنند و همان اسمی را که بچه با خودش می‌آورد بیرون روی او بگذارند. اگر این اسم را پیدا نکنند و هی به این در و آن در بزنند و از روی کتاب اسم پیدا کنند، آن‌وقت ان اسمی که انتخاب می‌کنند نچسب و تصنعی از آب در می‌آید و تا آخر عمر آن بچه وبال او خواهد بود. در مورد رمان هم همین اتفاق می‌افتد. اسم خودش همراه رمان و همین که اولین مسوّده نوشته می‌شود، می‌زند. زور نباید زد. نویسنده فقط باید حواسش را جمع کند و همان اسمی را که با خود رمان آمده است بالا پیدا کند. هر اسم دیگری روی آن بگذارد، نچسب و تصنعی از آب درمی‌آید. وقتی که نویسنده درمی‌ماند و آن اسمی را که با رمان آمده است پیدا نمی‌کند، آن‌وقت ناچار است به این در و آن در بزند، عنوان‌های ریموند کاروری انتخاب کند و یا توی کتاب لغت بگردد و حافظ و مولانا و شاهنامه را زیر و رو کند… اسمی که از روی استیصال انتخاب شده باشد نچسب است، متظاهرانه است، توی ذوق می‌زند، لوس است، عجیب و غریب است، گمراه‌کننده است و هزار عیب و علت دیگر دارد. -مجلۀ تجربه، شمارۀ ۳۳
پر باز! حالا پرواز بر سکویی ابری نشاند و قفل بر بال‌هایم نشاند و آرام آرام زنجیر را هم مهمان دستانم کرد. دیارشان عجیب خوف‌ناک است. آسمان چندم بود؟ دوم؟ شاید هم همان اول. امّا هرجا که بود، آسمان نبود. تا تقلایی می‌کردم تابلویی بزرگ بر مقابلم می‌اوردند: " این‌جا کوی عاشقی‌ست، لطفاً لذت ببرید. تلاشِ شما منجر به سقوط خودتان است " بال‌هایی خونین، دستانی خسته و جانی وامانده و مانده‌ام را این جمله نور می‌بخشد. اگر سقوط از این‌جا برایشان بد باشد، حتماً ندیده‌اند فالیز سبزمان را. پر باز، اکنون پرواز. ‌ - نرگس | شهریور صفر دو