#امام_زمان #علی_بن_مهزیار
💠 لطف حضرت به علی بن مهزیار
🔻علی بن مهزيار مي گويد: وقتي خواستم از حضرت جدا شوم و به اهواز برگردم، رفتم خدمت حضرت و پانصد دينار پول گذاشتم محضر ایشان و عرض کردم: يا ابن رسول الله! من دلم مي خواهد اين پول را به شما هديه بدهم، شما براي فقرا و سادات مدينه يا کساني را که صلاح مي دانيد صرف کنيد.
🔹 در کتاب «دلائل الامامه» خيلي جالب نقل مي کند، حضرت مي فرمايد: ابن مهزيار هديه اي دادي و خدا تو را رحمت کند، هديه تو را پذيرفتم، فکر نکني که هديه تو را دارم رد مي کنم اين هديه شما، مال من؛ ولي تو، راه طولاني در پيش داري من هم از تو تقاضا دارم اين پانصد دينار را از من بپذير و همراه تو باشد براي اينکه راه طولاني در پيش داري و وقتي به اهواز رسيدي، نيازت مي شود.
🔸 با رعایت حال و محبت و لطافت اين پول را به ابن مهزيار برگرداندند، بعد علی ابن مهزيار عرض می کند: آقا! پس براي زن و بچه هاي من دعا کنيد! حضرت دست هايشان را بالا مي برند و تک تک را دعا مي کنند و ابن مهزيار دلش خوش مي شود.
┈┄┅═✾•••✾═┅┄┈
🔺کانال رسمی نشر آثار حجتالاسلام والمسلمین حاج شیخ جعفر ناصری:
👉 @nasery_ir
#تشرف #علی_بن_مهزیار
🔻 میگفت: «ره چنان رو، که رهروان رفتند». کمی در جزئیات سیر علیبن مهزیار نگاه کنید. یک سفرش را من برای دوستان توضیح میدادم. صبر میکرد قافله از اهواز حرکت کند، به عراق میآمدند، به نجف میآمدند. مدتی در نجف بودند. کربلا میرفت. مسجد سهله میرفت. مسجد کوفه میرفت. زیارتگاهها میرفت. تا اینکه در آن چند روزی که در آنجا بودند، موعد حرکت قافله به سمت حجاز شود.
🔸 چه سختیهایی با کمی زاد و راحله و سختیِ مرکب، پیاده، به هر صورت تا مدینه میرفتند، تا در مسجد شجره مُحرم شوند و دیگر در مسجد النبی، بقیع، گریه و زاری داشت که یابن رسولالله! کجایی، بیا.
🔹 با چه سختی مُحرم میشدند. چقدر با سختی خودشان را برسانند به مکانهای بعدی، شب که نمیتوانستند بروند، روز باید میرفتند. گرما داشته، سرما داشته. آفتاب بوده. بار روی سرشان نگذارند.
ادامه دارد...
┄┅═✧❁ااا❁✧═┅┄
🔺 کانال رسمی حجتالاسلام والمسلمین حاج شیخ جعفر ناصری:
🔘 @nasery_ir