eitaa logo
موسسه نشر فرهنگ شهادت
319 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
245 ویدیو
0 فایل
کانال رسمی" موسسه نشر فرهنگ شهادت" آدرس: شیراز_ میدان آزادی_طبقه فوقانی مجتمع امام خامنه ای مدظله
مشاهده در ایتا
دانلود
☘مترجم، مترجم نبود. فقط عربی را توی سوریه، به صورت تجربی، دست‌وپا شکسته بلد شده بود. اما عجیب که برای مصاحبه به عنوان مترجم، با اعتمادبه‌نفس کامل حضور به هم رسانده بود. این را تقریبا از همان شروع مصاحبه که به دنبال معادل عربی کلمه خاطرات می‌گشت، فهمیدم. دیگر کار از کار گذشته بود و دوست لبنانی معصومه فردا عازم مشهد می‌شد و من با حسرتِ خاطرات ناگفته شهید می‌ماندم. اسمش عُلا عبدالله بود. خودش هم فهمید که مترجم، مترجم نیست که حواله‌مان داد به دوست مشترکشان با معصومه که میتوانست فارسی هم حرف بزند. با وجود مترجم نبودنش، دو تا خصوصیت معصومه را بهمان فهماند. دو تایی که شاید هنوز خیلی‌هایمان، اندر خم یک کوچه‌اش باشیم. اولینش، غیبت نکردنش بود. حتما فهمیده بود اگر غیبت نباشد، خیلی از مشکلات و سوء‌تفاهمات، راحت‌تر حل می‌شود. عُلا اولین دیدارشان با معصومه را با خنده تعریف کرد. آن زمان او کرونا گرفته و ناغافل به معصومه هم منتقل کرده بود. می‌گفت هیچ‌گاه معصومه از این اتفاق گله نکرد و خوشحال بود که این قضیه باعث شده دو هفته‌ای، دربست در کنار خانواده‌اش باشد. علا میگفت معصومه به تمام اتفاقات، خوشبین بود. ✍طاهره کوهکن https://eitaa.com/nashreshahadat
که عشق آسان نمود اول... ولی افتاد مشکل‌ها... نمی‌دانم چرا از وقتی پیام داد: (لطفا با من تماس نگیرید)، این شعر افتاد سر زبانم. بلافاصله بعدش نوشت: (چون نمیتونم صحبت کنم. از لحاظ روحی اذیت میشم). این جمله برایم آشنا بود. چند سال پیش هم سر مصاحبه با یک نفر دیگر، همین قضیه پیش آمد. وقتی درمورد رفیقش حرف می‌زد، حسابی به هم می‌ریخت. به خاطر همین دیگر اصرارش نکردم به این امید که خود معصومه یا همان آرزوی خودش، حالش را خوب کند. وقتی نوشت: (آرزو دوست من نبود. ما با هم خواهر بودیم)، یهو تصویر خانواده معصومه، آمد توی ذهنم. وقتی توی خانه، روبه‌رویشان نشسته بودم، هیچ احساس معذب بودن، جلوی یک خانواده داغ‌دیده‌ی عزادار که نباید لبخندکی هم روی لبانم بیاید، نداشتم. جوری که راحت، باب شوخی هم باز شد. راستش از همان قدم اول جمع‌آوری خاطرات معصومه، کارها راحت پیش نرفت. دیشب هم که دوست دیگرش مصاحبه را کنسل کرد و دو روز پیش هم خواهرش. اینجاست که میفهمی (که عشق آسان نمود اول... ولی افتاد مشکل‌ها) ✍ طاهره کوهکن 🚩موسسه نشر فرهنگ شهادت https://eitaa.com/nashreshahadat
6.77M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✍🏻نوشته: سمیرا اکبری ۱۴۰۳/۱۰/۲۴ 🎨🖌نقاشی دیجیتال: زینب دباغ 🎞تدوین و تنظیم: زهرا فرح‌پور 🎙با صدای: مریم شهرام‌پور 🖼💻طراحان جلد: الهام رسولی، لیلا غلامی ☀️ 🌻🌻 🚩موسسه نشر فرهنگ شهادت https://eitaa.com/nashreshahadat