✅ چراغ راه
✍خسته از یک شناسایی سنگین برگشته بودیم و در حال گزارش به سرهنگ نیاکی بودیم.
🔺ایشان گاه در بین صحبتهای ما نکاتی را تذکر میدادند که ما یادداشت می کردیم. در این میان من بی اختیار به فکر فرو رفتم.
🔺سرهنگ نیاکی با لبخندی به من گفتند: تهامی! گاهی اینجا نیستی، کجا میری؟ من هم از پسرم و این که به فکر امتحانش هستم گفتم. ایشان چیزی نگفت تا این که نوبت مرخصی ام شد تا به مشهد بروم.
🔺 موقع حرکت، راننده اش به سمت من آمد و بسته ای به من داد و گفت: این بسته را سرهنگ نیاکی دادند که به شما بدهم.
گفتم: مطمئن هستید که این بسته را برای من داده اند؟
گفت: مگر شما جناب تهامی نیستید؟ گفتم: چرا؟ گفت: پس این مال شماست.
🔺وقتی به مشهد رسیدم بسته را باز کردم. دیدم یک دستگاه ضبط صوت ساعتدار و یک برگ نامه است که جناب نیاکی با خطی خوش برای پسرم نوشته بود.
✅ متن نامه چنین بود: «پسرم تو افتخار کن که پدر تو یک فرمانده ارتشی است و در جبهه ها افتخار می آفریند. آنچه فکر پدرت را مشغول کرده مساله درس و آینده توست. من این هدیه ناقابل را برای تو می فرستم که یادآوری کنم که وقتی پدر تو با آن همه خستگی از عملیات و شناسایی های خطرناک بر می گردد، باید از طرف تو آرامش فکری داشته باشد و نگران تو و خانواده اش نباشد».
#شهید_سید_مسعود_منفرد_نیاکی
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
🌷روحشان شاد و یادشان گرامی باد
🌷 هدیه به روح شهدا صلوات
🌐 همه دعوتید به کانال شهدای ارتش
👇👇👇
@pa5cham840
📡 کانال "پرچم های عزت" 🕊🇮🇷