ناتانائیل.
من چایی دوست ندارمم بعد هرسری من باید مینشستم یه جا بقیه برن تو صف چایخونه
اونروز داشتن ماسالاا میدادن انقدرر خوشحال شدممم✨
ناتانائیل.
من چایی دوست ندارمم بعد هرسری من باید مینشستم یه جا بقیه برن تو صف چایخونه اونروز داشتن ماسالاا میدا
تخم مرغ و نون هم دادن همون روز
صبحانه مو خوردمم و رفتمم تو کتابخونه✨
هدایت شده از ✮
میدونی جدا شدن از اکیپ اینجوریه که اونا همشون عادی دارن به دوستیشون ادامه میدن و انگار نه انگار که توهم قبلا جزوی از اونا بودی و این تویی که هر بار اونارو کنار هم میبینی با خودت میگی *شاید من اضافه بودم؟))*