🔆 #پندانه
#داستان_های_کوتاه
#کانال_مسلم_جعفری
عاقبت تملّق
کریمخان زند پس از آنکه به پادشاهی رسید، شیراز را به پایتختی انتخاب کرد و از چنان محبوبیتی برخوردار شد که نامش بهعنوان سرسلسله زندیه در سراسر ایران پیچید.
روزی عموی او برای دیدنش به پایتخت آمد. کریمخان دستور داد از وی پذیرای کنند و لباسهای فاخر به او بپوشانند.
چند روزی از اقامتش نگذشته بود که در یکی از جلسات مهم مملکتی شرکت کرد.
با دیدن قدرت و منزلت برادرزادهاش بادی به غبغب انداخت و گفت:
کریمخان، دیشب خواب پدرت را دیدم که در بهشت کنار حوض کوثر ایستاده بود و حضرت علی (علیهالسلام) جامی از آب کوثر به او میداد.
کریمخان اخمهایش را درهم کشید و دستور داد وی را از مجلس اخراج و سپس از شهر بیرون کنند. رؤسای طوایف از او علت این رفتار خشونتآمیز را جویا شدند.
کریمخان گفت:
من پدر خود را میشناسم. او مردی نیست که لایق گرفتن جامی از آب کوثر از دست حضرت علی باشد. این مرد میخواهد با تملّق و چاپلوسی مورد توجه قرار گیرد و اگر تملّق و چاپلوسی بهصورت عادت درآید، پادشاه دچار غرور و بدبینی میشود و کار رعیت هرگز به سامان نمیرسد.
•✾📚 @nava11 📚✾•
#کانال_مسلم_جعفری
#داستان_های_کوتاه
#پندانه
❤️❤️❤️
از حکیمی پرسیده شد درون مردم
در چه حالت هایی شناخته می شود
گفت:
۱.مرد در هنگام بیماری
همسرش شناخته می شود
۲.زن در هنگام فقر همسرش
۳.دوست در هنگام سختی
۴.فرزندان هنگام پیری پدر و مادر
۵.برادران و خواهران
هنگام رسیدن به ارث و تقسیم آن
۶.اقوام هنگام غربت
۷.عشق واقعی هنگام پایان یافتن مصلحت
۸.مؤمن هنگام افتادن در امتحان و بلا
@nava11
تا وقتی کسی در کنارت هست
خوب نگاهش کن...!
گاهی آدم ها آنقدر سریع میروند
که حسرت یک نگاه سرسری را هم
به دلت میگذارند!!
✅به جملات زیبا بپیوندید👇
#داستان_های_کوتاه
#کانال_مسلم_جعفری