eitaa logo
کانال نوای عاشقان
23.6هزار دنبال‌کننده
4.6هزار عکس
2.1هزار ویدیو
616 فایل
﷽ 📚کاملترین مرجع اشعار برای مداحان 📑کپی مطالب با ذکر منبع موجب رضایت اهل‌بیت می‌باشد. 📩شاعران گرامی اگرتمایل به همکاری داشته باشید میتوانید،با بنده؛️مرتبط بشوید 🌻༎شرائط |تـبادلات مدیر کانال نوای عاشقان کربلایی هادی صالحی @h_salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
"باز این چه شورش است" که در خانه‌ی علی‌ست؟ این سوزِ گریه‌های غریبانه‌ی علی‌ست- "کای مونس شکسته‌دلان! حال ما ببین" در آتش اینکه سوخته، پروانه‌ی علی‌ست "آن در که جبرئیلِ امین بود خادمش" آتش گرفته! قاتل ریحانه‌ی علی‌ست "خورشیدِ آسمان و زمین"، کنج بستر است این خانه بعد فاطمه ویرانه‌ی علی‌ست حیدر چرا به شانه‌ی دیوار سر نهد؟ "سرهای قدسیان همه بر" شانه‌ی علی‌ست " باز این چه نوحه و چه عزا و چه" شیون است؟ این جان حیدر است که در حال رفتن است دیدی چگونه قامت یک پهلوان شکست؟! "در" را که دید فاتح خیبر، زمین نشست جان علی! تو گوشه‌ی بستر چه می‌کنی؟! پر می‌زنی و با دل حیدر چه می‌کنی؟! زهرا قرار بود سپر من شوم؛ نه تو! مرد میان رنج و خطر من شوم؛ نه تو! با ضربه‌ی لگد شده هم‌دست میخ در کار تورا به فضه کشانده‌ست میخ در آتش گرفت بال تو و من گداختم بانو سه ماه با غم و اشک تو ساختم دیگر بخند تشنه‌ی قدری تبسمم تابوت هم بخواهی اگر، چشم خانمم ای چاه! بعد فاطمه با اشک من بجوش دیوار! در عزای جوانم سیه بپوش ای آسمان! به ناله‌ی شب‌های من بساز آه ای زمین! تو با تن زهرای من بساز ✍ @navaye_asheghaan
خانمان‌سوزترین داغ سراغم آمد سوزِ سوزنده‌ترین باد به باغم آمد اول زندگی‌ام زندگی‌ام ریخت بهم هستی‌ام رفت مرا با شرر آمیخت بهم عاقبت چشم و نظر، چشم مرا پُر نَم کرد قد خیبرشکنم را غم زهرا خَم کرد آتش کینه چه بد برگ و برم را سوزاند ورق زندگی‌ام را لگدی برگرداند به زمین خوردن من را همه آخر دیدند به امامی که زنش خورده زمین خندیدند به‌خدا همسر حوریه‌ام آزار نداشت دنده‌اش طاقت آن ضربه‌ی مسمار نداشت * * دیدم امروز که برخاسته از بستر خود می‌زند شانه به موی پسر و دختر خود دیدم امروز که دستاس گرفته در دست جاروی خانه پُراحساس گرفته در دست تهِ دل، شاد من از این‌همه تغییر شدم ولی افسوس که یکباره زمین‌گیر شدم تا حسن گفت پدر مادرمان...، جان دادم پاشدم راه بیفتم به زمین افتادم... ✍ @navaye_asheghaan
سجاده‌ام معطر، از بوی ربنا بود آنچه شنیده می‌شد، از من فقط "خدا" بود یک عمر آه و نفرین، از این و آن شنیدم تنها به جرم اینکه نفرین من دعا بود دیشب برای مردم، تا صبح گریه کردم ای کاش یک نفر هم، یک دم به فکر ما بود طفلان من به جایِ مردم گرسنه بودند افطار خانه‌ی ما در سفره‌ی شما بود امروز را نبینید این بی حیا لگد زد دیروز پشت این دَر، جمعیت گدا بود من هیچ شکوه‌ای از بیگانگان ندارم آن‌که به حال و روزم خندید آشنا بود من درد مرتضی را با جان خود خریدم در راه عشق باید آماده‌ی بلا بود دستم شکست اما من درد حس نکردم اسم علی دوا بود، ذکر علی شِفا بود رفتم برای مردم حجت تمام کردم: او را که می کشیدید او حجت خدا بود ای کاش می‌شکستند این دست دیگرم را اما به جای این دست، آن دست بسته وا بود با کفش‌های خاکی، در خانه‌ام قدم زد آن خانه‌ای که فرشش، بال فرشته‌ها بود ای کاش ماجرا را حیدر ندیده باشد وقتی سرم به در خورد، فضه! علی کجا بود؟! تازه میان کوچه قلبم به درد آمد حیدر برهنه سر بود، حیدر برهنه پا بود * * تا قبر بردنم را، همسایه هم نفهمید از بسکه مُردن من، چون شمع بی‌صدا بود از بسکه قطره قطره بر پای تو چکیدم تابوت من سبک‌تر حتی ز بوریا بود ای آخرت وفا کن با ما شکسته دل‌ها با ما شکسته دل‌ها، دنیا که بی وفا بود... ✍ @navaye_asheghaan
از من نکردی خواهشی نُه سال زهرا جان حالا که چیزی خواستی، تابوت می‌خواهی؟ ✍ @navaye_asheghaan
با دیده‌ی تر به «در» نظر دوخت علی از آتش جهلشان بر افروخت علی باهر نفسی که فاطمه «آه» کشید چون شمع شد و آب شد و سوخت علی ✍ @navaye_asheghaan
با این غم پُر حاشیه خو می‌گیرم مجبورم اگر که از تو رو می‌گیرم یک گوشه حسن به حال من می‌گِریَد تا با کمک فضه وضو می‌گیرم! ✍ @navaye_asheghaan
از غم بی دردی مردم به سینه "آه" داشت درمیان بیت الاحزان، ناله‌ی جانکاه داشت گاه از چشم کبودش اشکِ غربت می‌چکید گاه از پهلوی مجروحش شرارِ آه داشت گرچه آزرده شد از همسایگان خود، ولی لب به نفرین وانمی‌کرد و از آن اکراه داشت لحظه‌ای دست از دفاعِ از ولایت برنداشت در غریبیِ علی، جان و دلی آگاه داشت جان خود را او به قربان امام خویش ساخت کوثری که عمر پر عزت، ولی کوتاه داشت کس نمی‌داند مزارش را کجا پیدا کند کاش مثل بچه‌های خود زیارتگاه داشت نیست همدردی برایش ای «وفایی» درجهان بعد زهرا گرعلی سر در میان چاه داشت ✍ @navaye_asheghaan
ملائک ذکر می‌گویند دائم هم‌صدا با تو دعای نور می‌خوانند هر صبح و عشا با تو کسی فهمیده است «المؤمِنُ مِرآتُ مؤمِن» را که بشناسد هرآیینه تو را با من، مرا با تو چه خوشبختند، دستان تو را هر روز می‌بوسند تنور و سفره و دستاس هستند آشنا با تو بیا قسمت کنیم اصلاً ثواب خانه‌داری را ببین جارو کشیدن با من امشب، بچه‌ها با تو بپرس از تک تک این قوم، ای بنت رسول‌الله بگو با من اگر دارند مشکل، پس چرا با تو...؟ حلالم کن! حلالم کن! که ماندم بی تو در دنیا قرار بعدی‌ام در قتلگاهِ کربلا با تو... @navaye_asheghaan
این روزها شب وسحرت طول می‌کشد حتی دقیقه در نظرت طول می‌کشد تا دست‌ها به هم برسد لحظه‌ی قنوت در پیش چشم‌های ترت طول می‌کشد از کنج خانه تا دم در غصه می‌خورم از بس که راه مختصرت طول می‌کشد اینگونه پیش گر برود ای کبوترم درمان زخم‌های پرت طول می‌کشد با هر قدم که تکیه به دیوار می‌دهی از بین کوچه‌ها گذرت طول می‌کشد تنگ غروب می‌رسی و درک می‌کنم درد دل تو با پدرت طول می‌کشد گیرم به گریه دخترت آرام شد ولی آرام کردن پسرت طول می‌کشد گفتی مجال شرح دل شرحه شرحه نیست افسوس، قصه جگرت طول می‌کشد تو می‌روی و تازه شروع غم من است گفتم به بچه‌ها سفرت طول می‌کشد :: گودال بود و روضه‌ی تو مادرانه بود مادر چقدر ذبح سرت طول می‌کشد ✍ @navaye_asheghaan
پُشت غم پنهان شدم، شاید مرا پیدا کنی کاش مثل قبل در را تو به رویم وا کنی چاه‌ها آرامش من را تمنّا می‌کنند نخل‌ها تنهایی من را تماشا می‌کنند کَلِّمینی! دارم از این درد، هق هق می‌کنم از تو هم دیگر جوابی نشنوم، دق می‌کنم آسمان خانه‌ی من، ماه را گم کرده است چشم کم‌سویت دوباره راه را گم کرده است پُشت چادر چهره‌ی خورشید را مخفی مکن ردِّ دستِ زیر پلکت را بیا مخفی مکن ای وضوح روشن شادیِ من! مُبهم شدی چند وقتی می‌شود که آب رفتی، کم شدی مثل سابق چند گامی با همان شوکت، بیا لااقل پیش حسن راحت برو، راحت بیا درس سختی را علی از رنج تو آموخته طاقت گرما ندارد صورتی که سوخته دیده‌ام خود را درون آینه، این مرد کیست؟! فاطمه ! این مرتضی آن مرتضای قبل نیست صحنه‌ای که پشت در دیدم..، علی را پیر کرد چادر تو زیر پای چل حرامی گیر کرد از بلورم دوده‌ی آتش، تَبَلور را گرفت دومی وقتی لگد زد..، از صدف دُر را گرفت گیر افتادی میان همهمه! من را ببخش کاری از من برنیامد فاطمه! من را ببخش باغ خود را نذر بهبودیِ یاست می‌کنم می‌شود قدری بمانی؟! التماست می‌کنم زود از پیش علی‌جانت نرو، جان حسین رحم کن بر خشکی لب‌های عطشان حسین دور این بی‌کس به غیر از لشکر ابلیس نیست پیکر پاشیده‌ی او قابل تشخیص نیست راهِ مــادر گفتنش را نیزه‌ای سد می‌کند سمِّ مرکب روی جسمش رفت و آمد می‌کند ✍ @navaye_asheghaan
ای پدر! غصه بی‌شمار شده حال من بی تو زار زار شده هیچ‌کس سر نمی‌زند بر ما بی کسی رسم روزگار شده علی صف شکن زمین خورده نوبت صبر ذوالفقار شده آن در خانه‌ای که بوسیدی هیزمِ کشتن‌‌ِ بهار شده من که جایم به‌روی چشمت بود.. چشمم از ضربه تار تار شده لخته خون‌ها مزاحمم هستند گر نَفَسهام گه‌گدار شده جلوی مجتبی زدند مرا پسرم سخت شرمسار شده بین نامردهای شهر خودت.. زدنِ زن چه افتخار شده!! ✍ @navaye_asheghaan
هفت آسمان خورشید و ناهید و قمر دارد اذن ورود از حق بگیر، این خانه در دارد سرمای بیداد خزان، باغ مرا پژمرد امسال تقویمم بهاری مختصر دارد رحمی به حال شاخه‌ی پرپر نخواهد کرد شهری که در دستانِ گلچینش تبر دارد ای ارغوانی یاسمن! از من مپوشان رو چون باغبان از زخم بدخیمت خبر دارد یاسین مخوان در گوش شهر‌ غافلان زیرا قلبی سیاه و چشم کور و گوش کر دارد آری گلم تنها فقط داغ تو کافی بود تا که توان از جان من یکباره بردارد رخصت اگر می‌دادی آتش می‌زد آن‌ها را چون ذوالفقارم بغض‌های شعله‌ور دارد باران حریف چشم‌های مجتبایت نیست دریای ماتم در دل چشمان تر دارد انجام کار خانه را بسپار بر فضه کوچکترین کاری برای تو ضرر دارد عَجّل وَفاتی را نخوان جان علی دیگر وقتی که میدانی دعاهایت اثر دارد از اول شب، درد تصویر در و آتش در خاطر تو رفت و آمد تا سحر دارد با چشم خود دیدم سه ماهِ پشت هم جسمت حالی شبيه یک مریض محتضر دارد تنهاتر از اینم نکن با رفتنت بانو حیدر به غیر از تو کسی راهم مگر دارد؟ روح الامین بدو ورودش پشت در می‌گفت: اذن ورود از حق بگیر این خانه در دارد ✍ @navaye_asheghaan