#حضرت_مسلم_بن_عقیل_ع
فلک جنگید تا مهمان بمیرد
شبیه ابرها گریان بمیرد
تمام کاسههای آب خون شد
خدا میخواست او عطشان بمیرد
✍ #میثم_مؤمنی_نژاد
@navaye_asheghaan
#حضرت_مسلم_بن_عقیل_ع
در شهر نمانده اهل دردى جز تو
در جادهی عشق، رهنَوردى جز تو
در كوفه، اگر چه لاف مردى بزند
اى طوعه! نمانده است مردى جز تو
چون صبح مرا به بر کشیدند همه
گفتند ز خورشید و دمیدند همه
چون سایهی هولناک شب را دیدند
ترسیده، به خانهها خزیدند همه
ظلمتكدهاى است كوفه، چون شام بوَد
با اين همه، دل به يادت آرام بود
سرمستىام از بادهی عشق است و عطش
معراج من، افتادن از اين بام بوَد!
✍ #سیدمهدی_حسینی_رکن_آبادی
@navaye_asheghaan
#حضرت_مسلم_بن_عقیل_ع
چون واژۀ غربتی که معنا شده بود
درهای غریبی همه جا وا شده بود
درکوفه میان مردمی غرق نفاق
سردار غریبِ عشق، تنها شده بود
✍ #سیدهاشم_وفایی
@navaye_asheghaan
#حضرت_مسلم_بن_عقیل_ع
اینجا همه یک دلاند، دل اما سنگ
پر کرده تمام دستهاشان را سنگ
تفریح بزرگ و کوچکِ شهر یکی است
بر بام و گذر نشانهگیری با سنگ
✍ #سیدحسن_رستگار
@navaye_asheghaan
#حضرت_مسلم_بن_عقیل_ع
در سینهی من نشسته آه سردی
در کوفه ندیدهام به جز نامردی
بر دختر خود وعدهی زیور دادند
ای کاش که از مسیر خود برگردی
✍ #علی_مهدوی_نسب
@navaye_asheghaan
#حضرت_مسلم_بن_عقیل_ع
ترسم این نیست سفیر تو سر دار رود!
ترسم این است رقیه سر بازار رود
کوهی از سنگ، سر بام ببینی چه کنم !؟
دخترت را ملأ عام ببینی چه کنم !؟
ترسم این است به دل کینه تلنبار کنند
خواهرت را دم دروازه گرفتار کنند
راضیام از تن من جامه به غارت ببرند
راضیام دختر من را به اسارت ببرند
راضیام طعنه به من عالم و آدم بزند
راضیام حرمله با تیر به چشمم بزند
در عوض، مجلس اغیار نیاید زینب
بین انظار به اجبار نیاید زینب
من خجالت زدهام بابت فردا، ای داد
جگرم سوخت! جگر گوشهی زهرا ، ای داد
جگرم سوخت جگر گوشهی زهرا! برگرد
بابت کشتن تو آمده فتوا، برگرد
چه بلاها که سر نامهبرت آوردند !
یادم آمد چه به روز پدرت آوردند
من نوشتم که بیایی، همه تقصیر من است
تشنگی پسر فاطمه تقصیر من است
مادرت فاطمه گیرم که مرا هم بخشید
من خودم را سر آن نامه نخواهم بخشید
چه بگویم! که در این بُغض سخن میماند
تن عریان تو بی غسل و کفن میماند..
✍ #وحید_قاسمی
@navaye_asheghaan
#حضرت_مسلم_بن_عقیل_ع
اگرچه بر سر دارم، ،میا به کوفه حسین
هنوز زمزمه دارم، میا به کوفه حسین
سلام من به تو ای آفتاب هستیبخش
چراغ محفل تارم، میا به کوفه حسین
نوشتهام که بیایی، ولی به صفحهی خاک
به اشک خود بنگارم، میا به کوفه حسین
میان کوفه غریبانه میزنم فریاد
امید و صبر و قرارم، میا به کوفه حسین
به سنگساری مهمان به کوفه میکوشند
امام آینهدارم، میا به کوفه حسین
دراین دیار، به سرنیزه لاله میچینند
گل همیشه بهارم، میا به کوفه حسین
برای آن که نگردی تو بی علی اکبر
دمادم است شعارم، میا به کوفه حسین
نشسته حرمله درانتظار اصغر تو
ببین که واهمه دارم، میا به کوفه حسین
پیام آخر مسلم برای تو این است
گذشته کار زکارم، میا به کوفه حسین
به گریه گفت «وفایی» زمسلم بن عقیل
به درد و غصه دچارم، میا به کوفه حسین
✍ #سیدهاشم_وفایی
@navaye_asheghaan
#حضرت_مسلم_بن_عقیل_ع
روی تو را به چشم دل، از سر دار دیدهام
جانب مکه پر زند، جان به لب رسیدهام
حرمت جان شکستهام، در دل خون نشستهام
تا که به دست بستهام، ناز غمت کشیدهام
دیده به شعله دوختم، لحظه به لحظه سوختم
هستی خود فروختم، عشق تو را خریدهام
تن به قضا سپردهام، منّت تیغ بردهام
بلکه تو خندهای کنی پایِ سرِ بریدهام
تا بزنم ز زخم تن، بوسه به خاک مقدمت
کوچه به کوچه میرود، جسم به خون طپیدهام
از سر بام بر زمین چون تن خود نیفکنم
من که ز خاک کوچهها بوی تو را شنیدهام
هست امیدم از درت، بعد تو نزد خواهرت
شود کنیز دخترت، دختر داغدیدهام
از تو جدا نزیستم، پیش رویت گریستم
من سر دار نیستم، نزد تو آرمیدهام
✍ #غلامرضا_سازگار
@navaye_asheghaan
#حضرت_مسلم_بن_عقیل_ع
قسمت این بود تا که در کوفه
تو علمدار پرچمش باشی
اصلاً آنجا تو را فرستاده
تا سفیر محرمش باشی
کوفه دارد دروغ می گوید
مردم کوفه اهل نیرنگند
اولش دست میدهند و سپس
همهی شهر با تو میجنگند
عهد و پیمان کوفیان، مسلم!
مثل قوم یهود میشکند
دل نبندی به مردم این شهر
بیعت کوفه زود میشکند
جمعیت آمده است و مسجد پُر
به جماعت نماز بر پا کن
مطمئن نیستم به این مردم
نیتت را بیا فرادا کن
همهی شهر را بگردی نیست
یک نفر مردِ مرد در کوفه
جز خودت که غریب ماندی، نیست
هیچ کس کوچهگرد در کوفه
مثل هانی یکی دو تا شاید
دیگران برق سکه را دیدند
به بهای سرت طمع کردند
آمدند و تمام جنگیدند
اولین روضهخوان خودت هستی
داری از بوی سیب میخوانی
روی دارالاماره هم بروی
از امام غریب میخوانی
✍ #محسن_ناصحی
@navaye_asheghaan
#حضرت_مسلم_بن_عقیل_ع
شانههای زخمیاش را هیچكس باور نداشت
بار غربت را كسی از روی دوشش برنداشت
در نگاهش كوفهكوفه غربت و دلواپسی
عابر دلخسته جز تنهاییاش یاور نداشت
بامهای خانههای مردم بیعتفروش
وقت استقبال از او جز سنگ و خاكستر نداشت
میچكید از مشکهاشان جرعهجرعه تشنگی
نخلهاشان میوهای جز نیزه و خنجر نداشت
سنگها کی در پی شَقّ القمر بودند؟ آه
نسبتی نزدیک اگر این ماه با حیدر نداشت
روی گلگون و لب پر خون و چشمان كبود
سرگذشتی بین نامردان از این بهتر نداشت
سر سپردن در مسیر سربلندی سیرهاش
جز شهادت آرزوی دیگری در سر نداشت
✍ #یوسف_رحیمی
@navaye_asheghaan
#شعر_پایداری
#ورود_به_ماه_محرم
#حضرت_مسلم_بن_عقیل_ع
دل شکسته ! به آهی شکسته خاطر باش
بیا و مستمع و روضه خوان و شاعر باش
غریب، نامه فرستاده باز سوی حبیب
بیا برای امام زمان مظاهر باش
تو مسْلمی، تو مسلمان کربلا هستی
به هرچه غیر حسین آمدهست کافر باش
زمینهساز قیام حسین مسلم بود
زمینهساز قیام امام حاضر باش
سلامِ تشنهی دارالاماره را دیدی؟
تو صبح باش، تو از روی بام زائر باش
به رغم اینکه صفوف نماز خالی ماند
تو مُسْلمانهترین شیعهی معاصر باش
برای فرصت لبیک، نی به نی سر شو
برای یاری منصور عصر، ناصر باش
نه آبِ خستهی مرداب، رودِ جاری شو
به کوچ از تن خود فکر کن، مهاجر باش
✍ #محسن_ناصحی
@navaye_asheghaan
#حضرت_مسلم_بن_عقیل_ع
اگر چه غصه به دل داشت، رنج دیده نبود
دو چشم غرقۀ اشکش به خون تپیده نبود
تو را که تشنه لب انداختند از سر بام
کسی به فکر دل دخترت حمیده نبود
اگر چه سایۀ مهر تو از سرش کم شد
به ماه خیمه قسم، انزوا گزیده نبود
حسین بر سر او دست میکشید آرام
حسین بود کنارش، بلا کشیده نبود
اگر چه بار فراق تو روی دوشش بود
ولی شبیه رقیه قدش خمیده نبود
اگر چه با غم از دست دادنت سر کرد
ولی مقابل او یک سر بریده نبود
✍ #مسعود_یوسف_پور
@navaye_asheghaan