🦋🌸
🌺
🔻#مثنوی«#خونبهایانتظار»
الغیاث! ای غوث اهل عالمین
ای امان آسمانها و زمین
ای به اوج نا امیدیها امید
چشم ما از انتظارت شد سپید
از برای آن عزیز اولیا
آب وجاروکرد عالم را خدا
تا قدم رنجه نماید در جهان
آن امام عاشقان ،صاحبقِران
آن امام شیعهٔ اثنی عشر
آخرین منجی دنیا از شرر
مهدی موعود!موعود امم
گاه آن آمد که برداری عَلَم
مهر پنهان! قائم آل علی
کی شود نورجمالت منجلی؟
زانتظارت چشمها شد پر زخاک
نسلها گردید نابود وهلاک
تا بیاید آن عزیز فاطمه
با دو صد شور ونوا و ولوله
پاکسازی کرده ربّ العالمین
این زمین را بارها از ظالمین
آب وجارو کرد بهرآن جناب
گاه با توفان وسیل وگاه آب
سیل، قوم نوح را درخاک کرد
عاد را با خشم توفان پاک کرد
شد زمین شد تطهیر از لوث ثمود
مثل آتش که جداگردد ز دود
پشّهای در کلّهٔ نمرود کرد
ابرهه بیبهره از مقصودکرد
زد لجن بر پوزهٔ فرعونیان
خاک کردی برسر قارونیان
گاه هم با نفخه روح اللّهی
منهدم شد شوکت شاهنشهی
همچنین با باد وشنهای طبس
دشمنان را کرد خار خشک وخس
هم به یُمن همّت ایران زمین
در سَقر افتاد صدام لعین
مدتی از جهل وجور روزگار
فتنه داعش برآوردی غبار
گر نباشد باکمان زین غائله
تا بهکی جور وجنون حرمله؟
تا به کی ضحّاک خونخوار پلید
میخورد خون جوانان رشید؟
گرچه ما از نسل بدر وخیبریم
«کُلّنا عباس»آل حیدریم
تاکه باشد یار این سیّدعلی؛
آن سلیمانی، چه باکی از شقی؟
در«صف مرصوص»گاه کارزار
زاهد لیلیم وشیران نهار
صد هزاران جنگجوی بینشان
زیر خاکستر چو آتشها نهان
تا دمد آن نفخهٔ روح اللّهی
برکند از ریشه جور وابلهی
کی شود ازحضرتش فرمان رسد
رخصت میدان از آن جانان رسد؟
کی دمد باز آن دم آهنگری
از فریدونی، ز نسل حیدری؟
کی شود از نسل زهرا وعلی
آخرین منجی عالم، منجلی؟
برکشد آن تیغ آتشبار را
زنده سازد غیرت کرّار را
برکش ای گل پردهٔ پندار را
تا نماند مدّعی انکار را
گرچه میدانم که لایق نیستیم
در غم عشق تو وامق نیستیم
گرچه آلودهنظر، یار توئیم
بینوائیم وخریدار توئیم
العجل! ادرکنی! ای مهرخدا
گردن ما را بزن! اما بیا
گردن ما زیر تیغ دوستان
به بود،در یوغ ذلّ دشمنان
کشتگان عشق را نبود ممات
اُقتلونی تابنوشم آن حیات
گر ز عشق بنده مستغنیستی
هست هستان هستی وما نیستی
شدت توفان، به پایت یک دمی است
در رهت صد بحرجوشان، شبنمی است
ناخدای کشتی توفان یمّ
وارهان ما را ازاین گرداب غم
نکبت وفقر وفساد وظلم وشر
گوش وچشمان را نموده کور وکر
فقر وفسق وجور عالمگیرشد
العجل! دریاب ما را دیرشد
مرده صد فرهاد درکهسارها
رفته بس حلاجها، بر دارها
بی تو از غم سینههامان چاک باد
استخوان درحلق ودیده خاک باد
بی تو هر شهدی چو زهرمار شد
پرنیان در پایمان چون خار شد
بی تو انفاس صبا شلاق شد
اشک باران سوزن وسنجاق شد
هر گلی شد خار وهر بلبل کلاغ
نغمه داود شد صوت الاغ
آهوان در چشممان شد گرگ هار
شد زمین تنگ وجهان گردید تار
صدهزاران لاله شد پرپر به خاک
از فراقت گشت صدگل سینه چاک
صد هزاران گل شکفت وشد پریش
شد دل ما از فراقت ریش ریش
در فراقت طاقت ما طاق شد
دفتر ایّاممان اوراق شد
«والتفت السّاق بالسّاق»ای قمر
بی تو جان درمیکنم چون محتضر
صدهزاران غنچه پرپرشد به خاک
تا برآید مهر آن«روحی فداک»
صدهزاران خانه شد بیتالحَزَن
تا درآید یوسف گل از چمن
صدهزاران دیدهٔ یعقوبوار
شد سپید از گریههای انتظار
صدهزاران اکبر واصغر شهید
گشت تا مهر شما آید پدید
سوخت دلها از غم روز فراق
لالهگون شد خطّه شام وعراق
«در غم تو روزها بیگاه شد
روزها با سوزها همراه شد»(۱)
شیعه هرروزش چو عاشوراستی
کربلایش هرکجا برپاستی
لجّه خون دشت غرب وشرق شد
کشتی صد نوح درخون غرق شد
صدهزاران نوح در توفان خمید
آفتاب روی ماهت را ندید
صدهزاران یوسف افتادی به چاه
تا برآید مهر آن خورشید ماه
صد زلیخا شد عجوز ومو سپید
سیب از چاه زنخدانت نچید
اشکها در فرقتت خوناب شد
آسمان تار و زمین مرداب شد
قرنها بر قرنها رفت ای همام
نی سلامی از تو آمد نی پیام
قرنها شد خیره چشم انتظار
تا برآید آن بهار روزگار
هرکجا صاحبدلی در صبحگاه
ز انتظارت میکند افغان وآه
ای بهارباغ دلهای خزان
ای امان الارض! اینک الامان
العجل! ادرکنی! ای آقا بیا
مُردم از حسرت، گل مولا بیا
قدری از تاخیر قرنی دیرشد
هرکه آدم بود زودتر پیرشد
ای حیات این زمین بعد ممات
آفتاب زندگی! اینک بتاب
درکن اینک ز آستین دست خدا
تا درآید ریشه جور ودغا
از نیام خویش درکن ذوالفقار
تا برآید از ستمکاران دمار
اینک از شرّ فساد مفسدان
نیست جای بر وبحری در امان
چهره بگشا! مهر ربّالعالمین
کن منور ظلمت آباد زمین
گرچه بگرفتیم دست پیش را
«ای به قربانت بجنبان ریش را»(۲)
♥️#ابوالفضلفیروزی_نینوا
🔸تذکر؛
۱-۲.بااندکی تغییر وامیست ازمولوی بلخی
🗓۱۳۹۶/۵/۲۸