eitaa logo
نظر سوم
1.6هزار دنبال‌کننده
276 عکس
68 ویدیو
2 فایل
یادداشت ها و چرک نویس های مجتبی عرب
مشاهده در ایتا
دانلود
🔴 لات «کوچه»های شلوغ! بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم اینکه مردمی نیکو و همدل داریم، شکی نیست. اینکه روحیه‌ی گذشت و فداکاری مردم را بستاییم، بی‌شک کاری درست است. اینکه مردم در نیم‌روز بیش از نیاز خون اهدا می‌کنند، قطعاً ستودنی است. اما اینکه تو هم در این بازیِ از‌پیش‌تعیین‌شده بیفتی—بازی‌ای که می‌خواهد کنشگری مردم را به اهدای خون، استوریِ غمگین، پویشِ ناله، یا فرستادن عدد ۳ به سامانه‌ی ده هزار سیصد و چند محدود کند—قطعاً خوب نیست، دوستِ خوبم! می‌دانم مدتی‌است دوست داری نان و ماستت را بخوری، گوشه‌ای بنشینی و بگویی: «خمینی! شاهد باش، این هم حداکثر توان ما برای اثرگذاری است!» «این است سهم جوانِ دانشجو، نخبه، فعالِ فکری، اجتماعی و اقتصادیِ امروز!» اما الحمدلله، آن وجدانِ باقی‌مانده هنوز زنده است و در تیمِ حق به خوبی بازی می‌کند و دارد به تو گل می‌زند! کمی تأمل کن: نفعِ چه کسانی است که: - الهیاتِ تبیین به الهیاتِ ماله‌کشی تبدیل شود؟ - کنشگری مردم به همین حداقل‌ها تقلیل یابد؟ - کنشگری نخبگان در حوادثِ مهمِ جهان، اقتصاد، مقاومت و سیاست، به زبان‌بازی و استوری و ریتوییت محدود شود؟ - جنبش دانشجویی به ایستگاهِ ایونت‌های مفرح، قاب‌سازی و جمعیت‌های بی‌خاصیت—و عمیقاً بی‌خاصیت و بی‌اثر—تبدیل گردد؟ - رسانه‌های انقلاب به جای روشنگری، میدانِ جنگ نافرهیختگان و ایتا شود؟ - صحنه‌ی همدلیِ نیروهای معتقد به انقلاب، به انتقام‌جوییِ بازندگانِ انتخابات—علیرغم بسیج تمام امکانات و فشارها بر نیروهای مستقلِ حزب‌اللهی—و به دعواهای قالیباف-جلیلیِ بی‌سرانجام مبدل گردد؟ - نیروی انقلابی به گروهکی منفعل—از ترسِ اتهامِ تندروی—تنزل یابد؟ این هارمونیِ انفعال را خوب نگاه کن! چه برنامه‌ای پشتِ این صحنه است؟ چه معامله‌ای در جریان است؟ چه آینده‌ای برای این کشور می‌خواهندِ بدخواهانِ داخلی و خارجی؟ می‌دانم اذیت می‌شوی، دوستِ خوبم! اما فکر کن... و عمیق‌تر فکر کن! ببین آیا اگر تسلیمِ این صحنه‌آراییِ حساب‌شده شوی، فردا توانِ پاسخگویی خواهی داشت؟ شاید وقتِ آن است که... فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم! اما طرحِ نو به معنای لگد زدن به جمهوری اسلامی نیست. طرحِ نو یعنی چگونه این نیروی عظیمِ مردمی را به پیشرفت—بلکه تحول‌های بزرگ در ایران و معادلاتِ جهانی—پیوند بزنیم؛ و نگذاریم بارها و بارها از همان سوراخِ تنگ، این مردمِ رنج‌دیده گزیده شوند و روزگارِ بی‌آبرویی بر زندگی‌شان و پیشرفتِ کشور حاکم گردد! لاتِ کوچه‌های خلوت نباش! و مثلِ بچه‌ننه‌ها، کوچه را با زورِ پاسبان خالی نکن! در کوچه‌های شلوغ، بلد باش حقِ این مردم و این نظامِ مقدس را از همه‌ی شلوغ‌کاران بستانی! فعال ماندن در شلوغیِ انفعال... مجاهدتی سخت است؛ بسیار سخت! زندگی گاهی حق‌الناسی است به وسعتِ تمامِ امت‌های تاریخ—امت‌هایی که چشم‌به‌راهِ منجی‌اند— و تو در مهم‌ترین مقدمه‌ی آن، منفعل شده‌ای! نه، آن حق‌الناس‌های سریال‌های ترکی‌ای و برخی قسمت‌های «زندگی پس از زندگی» نیست... این، حق‌الناسِ تاریخ است | با ما همراه باشید... @nazare3
🔴ذوق کردن یا عمل کردن؟ مسأله این است! | با ما همراه باشید... 💠 @nazare3
🔴 انقلاب ما به ما چه داد؟ ✍ یادداشت را در پست بعد مطالعه بفرمایید. | با ما همراه باشید... 💠 @nazare3
نظر سوم
🔴 انقلاب ما به ما چه داد؟ ✍ یادداشت را در پست بعد مطالعه بفرمایید. #نظر_سومـــ | با ما همراه باشید
🔴 انقلاب ما به ما چه داد؟ «۱» بسم الله الرحمن الرحیم 🔻اسفند ۱۴۰۳ کتاب کوچکی از اسطورهٔ قلم ایران به دستم رسید با موضوعی شگفت: «انقلاب ما به ما چه داد؟» کتابی که از سال ۵۸ تا همین اواخر تجدید چاپ نشده بود و حالا به برکت حرکت انتشارات امیرکبیر، پس از ۴۵ سال دوباره زنده شده. اما اگر نمیدانستی نویسنده‌اش، نادر ابراهیمیِ بزرگ، سال ۸۷ از میان ما رفته، * گمان میکردی این کتاب را همین دی ماه ۱۴۰۳ نوشته و چاپ اولش به اسفند رسیده! * 🔻آقای معلمی عزیز – که بی‌شک مجاهدی در عرصهٔ کتاب است – وسط یک جلسه، این گوهر را به دستمان رساند. آنقدر گیرا بود که همان دم، بخش بزرگی از کتاب را در همان زیرپوست جلسه خواندم! *ماجرا از آن صحنه‌های تاریخی است که گویی دست تقدیر آن را آراسته. * نادر ابراهیمی، ادیبِ صاحب‌قلم، همراه وزیر کار وقت و چند تن دیگر، به جنوبی‌ترین محله‌های تهران می‌روند تا زباله جمع کنند. کی؟ تنها چند ماه پس از انقلاب! 🔻فاطمه این صحنه را می‌بیند. *فاطمه کیست؟ دختری از اعماق محرومیت، ولی‌نعمت انقلاب، همسایهٔ همان زباله‌ها. دختر یک رفتگر که برای گذران زندگی، دستفروشی می‌کند. اما تقدیر چنین رقم زده که فاطمه، دستفروشِ کتاب روبروی دانشگاه تهران باشد! * این یعنی * همان قشری که همیشه از ابتدایی‌ترین حقوق به خاطر چپاول مفسدان محروم مانده، * گاه از فشار فقر، رمقی برای تحصیل ندارد، اما حقیقت را از آن مفسدان بهتر می‌فهمد و در صف اول مبارزه ایستاده، * این بار در این «میزانسن» تاریخی، نماینده‌ای توانا ، کتاب خوانده و صاحب قلم پیدا کند: فاطمه! * 🔻فاطمه نامه‌ای به نادر می‌نویسد و با فحش‌هایی آتشین، نفرت خود را از این – به قولی – * «نمایش‌های جهادیِ مسئولان» بر سر قلم می‌ریزد * ؛ قلمی چنان برّان که گویی می‌خواهد تاریخ را شرمسار کند. نادر، این نویسندهٔ نامدار را هم می‌شناخته! حالا نادر، هرچند از تیزی قلم فاطمه شوکه شده، اما منفعل نمی‌نشیند. * نه با سفیدنمایی و انکار کاستی‌ها، نه با ماله‌کشی، نه با ترحمِ ساختگی و تسلیم شدنِ مصلحتی که «حق با توست، ما بدیم!». نه با سیاه‌نمایی و انباشتن اشکال بر اشکال. دقیقاً در مرز باریکِ «تبیین» می‌ایستد و با معجزه‌ٔ قلمش، اثری هنری-فکری می‌آفریند؛ از همان سنخ که تبیینِ حرکت‌ساز می‌طلبد. * 🔻و چه کم است آثار تبیینیِ هنرمندانه! *تبیینی که تنها با آماربازی و فهرست دستاوردها – خاصه برای ذهن آشفته و پرگرهِ جوان امروز – کارگر نیست. * شمشیر این نوع تبیین، کاردی پلاستیکی است برای بریدن زنجیری پولادین! به باور من، هنرمند باید ادیب باشد و ادیب، فیلسوف. پس هنرمندِ راستین، به گونه‌ای فیلسوف است – نه همنشین فنّ و فرم تهی! و نادر چنین بود. نادر ابراهیمی دقیقاً چنین بود، * هرچند نادر، نادر است! * 🔻پس * او می‌تواند در سال ۵۸، اثری برای جوان ۱۴۰۴ بیافریند؛ چرا که دردها همان است. همان دردی که قلمِ رسای فاطمه – به نمایندگی از صاحبان انقلاب و مردمِ واقعی – فریادش زد. * آری، آدم‌ها آمده‌اند و رفته‌اند. بخش‌هایی ساخته شده، بخش‌هایی شکست خورده، اما دردِ اصلی همان است. همان که نبرد قلمیِ فاطمه و نادر، نمادش شد. اینجاست که اثرِ بزرگ زاده می‌شود! شاید برخی تنها نامهٔ فاطمه را بپسندند و برخی تنها پاسخ نادر را. اما در کنار هم، این دو یک اثر تبیینیِ تمام‌عیار می‌سازند. 🔻ادامه متن را در پست بعد مطالعه بفرمایید... | با ما همراه باشید... 💠 @nazare3
نظر سوم
🔴 انقلاب ما به ما چه داد؟ «۱» بسم الله الرحمن الرحیم 🔻اسفند ۱۴۰۳ کتاب کوچکی از اسطورهٔ قلم ایران ب
🔴 | انقلاب ما به ما چه داد؟ «۲» 🔻کاش برای همهٔ مسئولان می‌خریدمش و به زور این کتاب را میخواندند! حتی اگر تنها نامهٔ فاطمه را بخوانند و پاسخ نادر را نفهمند، ملالی نیست. باید ببینند *«عقلانیت تدبیر» – که در پی ساختن واقعیت با کمک حقیقت است – چگونه مصلحت را می‌فهمد؛ مصلحتی که می‌داند مردم تنها سرمایهٔ «بقا» نیستند، که سرمایهٔ «رشدِ اساسی» کشورند. پس رضایتِ عموم را بر خواص ترجیح می‌دهد. اما دردِ مردم را باید جست، نه «مردم‌نمایان» را! * 🔻در روزگاری زندگی می‌کنیم که اقلیتی وحشیبی‌منطق، دور از آداب انسانی و شریعت – خود را به جای مردم واقعی ایران جا می‌زنند و منافع این عده را به نام مصلحتِ مردم و کشور قالب می‌کنند. * مسئولانِ عزیز امروز سخت محتاجِ مواجهه با فاطمه‌ها هستند؛ * فاطمه‌هایی که از فرط رنج محرومیت، زبانشان در فریادِ مطالباتِ حقیقی نمی‌لنگد، صدای رسای مردم واقعی و صاحبان حقیقی انقلاب هستند. این اثرِ نادر، مرهمی است بر دردِ این مسئولان. مسئول وقتی یک تصمیم اقتصادی، سیاسی، اجتماعی ، فرهنگی که میگیرد باید فاطمه مثل دخترش جلوی چشمانش باشد 🔻به همهٔ گروه‌های جهادی – * آنان که تنها بر پوستۀ کارها می‌خراشند و از مواجهه با ریشه‌های اقتصادی-سیاسی محرومیت می‌گریزند * – این کتاب را می‌رساندم! آنان که «درویش‌نمایی» و «خوب‌نمایی» را به بهانهٔ «شانه‌خاکی بودن»، جایگزین مبارزهٔ صریح با عوامل محرومیت می‌کنند و نمی‌دانند زیرپوست شهر همان مردمی که به ایشان به اصطلاح خدمت می‌کنند چه نفرتی از خدمت ظاهری ایشان ساخته می‌شود. * هرچند گروه‌های جهادیِ درخشان نیز داریم که الگوسازند. 🔻به همهٔ *مدعیانِ «جهاد تبیین» – خاصه پرگویان و پرنویسان – نیز می‌رساندم تا فرقِ «تبیین» و «ما لیسَ بتبیین» * را دریابند؛ آن مرزِ نازک را لمس کنند، جایگاهِ هنر را در تبیینِ بیانی بفهمند، و مرزبندیِ میان, «رؤیای پیشران» و «خیالِ پردازی از رؤیا» و‌ «روش حرکت سازی در جوان» را بیاموزند. 🔻* پ.ن: پریروز مراسم رونمایی از کتاب بود. ان‌شاالله به نمایشگاه کتاب امسال می‌رسد. مدت‌هاست دعوتِ رفقای دانشجو و تشکلی را به سختی می‌پذیرم، اما دیروز برای سخنرانی در تنها هنرستانِ دخترانهٔ پاکدشت رفتم – با وجود ۵۰ کیلومتر ترافیکِ هر طرفِ مسیر. به امیدِ گفت‌وگو با فاطمه‌های فردا؛ فاطمه‌هایی که باید صدای رسایِ صاحبانِ انقلاب باشند و چشم‌به‌راهِ نادرهایی که بپرسند: «انقلاب ما به ما چه داد؟» هرچند نادرها، نادرند... * ✍ حجت الاسلام مجتبی عرب 🔻برای مطالعه قسمت اول یادداشت اینجا کلیک کنید. | با ما همراه باشید... 💠 @nazare3
🔴 | با ما همراه باشید... @nazare3
🔴نزدیک ۴۰ سال است برای یک رییس جمهور شهیدمان که تراز جدیدی از مدیریت مردمی، انقلابی و دینی را به دنیا عرضه کرد از بیت المال هزینه تبلیغاتی می‌کنیم کار غلطیست؟ حتما نه، هرچند اگر محتوایش هنری‌تر، عمیق تر و گویاتر برای نسل امروز بود، این زحمات خیلی مفیدتر میشد. حالا یکسال در سالگرد رییس جمهور شهید دیگرمان که کشور را از دولتی تنبل و غیر مسئول نسبت به مردم تحویل گرفت و سه ساله نصاب جدیدی از تحرک و مسئولیت نسبت به مردم و‌ اقدامات راهبردی را عرضه کرد و یک الگوی جدید ساخت، هزینه تبلیغاتی کردیم ( بماند که چقدر با عدم استفاده مناسب از هوش تبلیغی و رسانه ای و ابزار هنری جفا کردیم) چه شده که این همه صدای اعتراض از برخی بلند شده است؟! | با ما همراه باشید... @nazare3
🔴بسم‌الله الرحمن الرحیم 🔻اوایل خرداد ۱۳۹۶: چند روز پس از انتخابات، با جمعی حدوداً ده‌نفره از رفقای ادوار و دانشجویان، خدمت حاج‌آقا رسیدیم. همان لبخند، ایمان و آرامش همیشگی را داشت، هرچند کامش از کثیف‌کاری‌های رقیب تلخ بود. پس از نکات ما، سخن را اینگونه آغاز کرد: «فکر نکنید نمی‌دانم! جز شماها—یعنی دانشجویان، طلبه‌ها و بچه‌های نزدیک به آنها—هیچ‌کس عملاً برای من کار نکرد. ستاد و دم‌و‌دستگاه زیاد بود، ولی کار واقعی را همین بچه‌ها انجام دادند! برخی آقایان حتی حاضر نشدند یک سخنرانی در دفاع از من کنند، اما این بچه‌ها همه‌جا رفتند.» 🔻خردادماه ۱۴۰۰: چهار سال گذشت و به انتخابات ۱۴۰۰ رسیدیم. برچسب‌ها، گله‌ها و ناملایمات بسیاری از سوی دوستان خوبم—که تشخیصشان برادر دکتر جلیلی بود—به سمتم روانه می‌شد. بخشی از این نقدها ناجوانمردانه بود، اما به تشخیص خودم اطمینان داشتم و درستی‌اش را باور داشتم. گلایه‌ها نه مرا از انتخابی که درست می‌دانستم منصرف کرد و نه از تلاش جدی برای ساخت بخش زنده‌ی ستاد حاج‌آقا—یعنی همان محل حضور دانشجویان، طلاب و ادوار—به عقب راند. حاج‌آقا طرفداران واقعی و پرشور در میان جوانان انقلابی داشت. او بی‌روح نبود؛ انقلابی‌ نسیه نبود و پیرامون او جریان زنده‌ی انقلابی شکل می‌گرفت. کاش انتخابات رقابتی‌تر بود و با رأیی بالاتر رئیس‌جمهور می‌شد. دعوت شده بودم برای سخنرانی انتخاباتی در دفاع از حاج‌آقا، یکی از برادران طرفدار آقا سعید گفت: «فلانی! قرار است در دولت سمت بگیری دیگر! وگرنه چرا از حاج‌آقا حمایت می‌کنی؟» خندیدم و گفتم: «روزی را می‌بینم که شماها وارد دولت می‌شوید. اما ما سرِ همان زمین‌های سابقمان در فرهنگ و فعالیت برای دانشجویان و طلاب خواهیم ماند. به‌قول آژانس شیشه‌ای، این‌بار بی‌تراکتور!» آن روز زود رسید 🔻دوشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۳: چند رفیق خبر دادند که یکی از دوستان سابق—که مسئولیتی به او سپرده شده بود—پشت سر خلاف واقعی گفته: «فلانی قصد دارد برای انتخابات ۱۴۰۴ رقیبی برای آقای رئیسی بیاورد و مشغول کار انتخاباتی شده!» با او تماس گرفتم. با توجه به رفاقت گذشته و اینکه او را متقی می‌دانستم، پرسیدم: «این حرفی که می‌گویند پشت سرَم زدی، صحت دارد؟» تأیید کرد! گفتم: «خب برادرم! چرا یک‌بار از خودم نپرسیدی تا بگویم قطعاً دروغ است؟» پاسخ داد: «نه! من می‌دانم که چنین و چنان» گفتم: «خب، اگر تو بهتر از خودم می‌دانی، ان‌شاءالله در پیشگاه الهی پاسخی داری. این تو و این حرف دروغ!« 🔻پنجشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۳: برای کار «لیگ جت»—یک اقدام نوآورانه در جهاد تبیین برای نوجوانان—به مشهد دعوت شده بودم چند کلیپ و مقداری مشاوره. صبح به «بهشت» آستان علی بن موسی الرضا (ع) مشرف شدم. بالای سر، پس از نماز زیارت، پیامک رسید. «دهه کرامت مبارک» حاج‌آقای آل هاشم بود از محبتشان تشکر کردم و ایشان نیز پیامی محبت‌آمیز فرستادند: «خیلی وقت است به تبریز نیامدی!» تقریباً پنج ماه از دیدار صمیمی‌مان در تبریز می‌گذشت. با اشتیاق گفتم: «حاج‌آقا! حتماً در اولین فرصت خدمتتان می‌رسم، ان‌شاءالله...» 🔻یکشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳: ساعت ۳ بود. جلسه‌ی هیئت‌مدیره‌ی یکی از مجموعه‌های مردمی رسانه‌ای در جریان بود. با توجه به بحران‌های مالی و کاری، بحث مهمی پیشِرو داشتیم و جمع‌بندی جلسه بر عهده‌ی من بود. دلْ توی دلَم نبود. از اخبار پشت‌پرده و برخی تحلیل‌ها مطمئن شده بودم که نقشه کشیده‌اند از تابستان—یا کمی بعدتر—با یک کار تبلیغاتی وسیع، پرونده‌ی «چای دبش» را به تصویری از فساد فراگیر و ناکارآمدی دولت رئیسی تبدیل کنند. هوشیاری بچه‌های دانشجو—به‌عنوان سرپل‌های کنشگری و تغییر—در برابر منافع باندی اینها، یک سلاح خنثی‌گر مهم بود. دفاع از دولتی ستودنی، زحمت‌کش، مردمی و الگوی رییسی ساعت سه‌ونیم از جلسه بیرون آمدم—با‌اینکه نباید وسط بحث می‌رفتم—اما دل نگران بودم. گوشی را برداشتم و به یکی از سرپل‌های مؤثر فضای دانشجویی درباره‌ی دولت حاج‌آقا و برنامه‌های دشمنان برای هتک آن به بهانه‌ی انتخابات ۱۴۰۴ زنگ زدم. حدود یک ربعی با او صحبت کردم و پیشنهاداتم را برای دفاع از دولت و سست نشدن بچه‌های مؤمن در برابر بازی سیاسی دشمنان رئیسی، مطرح کردم. با دلی نگران از بازی‌های کثیف آینده برگشتم به جلسه ساعت ۴ شد. وسط جلسه و در حال بحث، خبری آمد: *«سانحه‌ی فرود سخت برای هلیکوپتر رئیس‌جمهور!»* تمام دل‌نگرانی‌های ما برای آبروی یک رئیس‌جمهور عزیز، این‌بار—با نقاشی حساب‌شده‌ی الهی—به شکلی غافلگیرانه به عزتی کم‌نظیر بدل شد. حسرتش برای ما ماند. عاقبت‌بخیری‌اش در پناه رضوی برای او، روسیاهی و کینه‌اش برای آن نقشه‌کش‌های آینده—گرگ‌هایی که سرمست از حذف رقیبی انقلابی و سرسخت بودند. | با ما همراه باشید... @nazare3
🔻پ.ن: حالا نوبت شماست، آقای رئیسی! حال که دستت باز شده و صبرت راه را گشود، بیشتر به کمک این مردم بیا. بیشتر جلوی این نقشه‌کش‌ها را بگیر! نتوانستیم از مظلومیتت جلوگیری کنیم! زورمان را زدیم، اما ببخش که زورمان نرسید! در راه دفاع و کمک به تو کم اتهام نخوردیم، چه چیز بهتر از این ولی ببخش که آخرش تو را در هوای مه‌آلوده گم کردیم! شفاعت ما با تو ای رئیس عزیز جمهور | با ما همراه باشید... @nazare3