آدمها دل را میشکنند…
زیرا گاهی اوقات، سکوت، برای قلب سنگین است؛
و شکستن یک دل، تنها راهی است که برخی افراد بلدند تا
فریادِ خاموشِ دردِ درونی خود را به گوش دنیا برسانند.
آنها دل را میشکنند
تا شاید با صدای شکستن آن،
به خود بفهمانند که هنوز زنده و حساساند،
و در پسِ آن همه “دل شکستن”،
خودشان هنوز از “دردِ نادیده گرفته شدن” نمرده باشند.
آدمها دل را میشکنند
چون یاد نگرفتهاند چگونه میتوانند با عشق، نه با خشم،
قلبهای شکسته را به هم پیوند دهند؛
و ترجیح میدهند با ابزارِ تخریب آشنا،
به جای هنرِ بازسازی با محبت،
به زندگی ادامه دهند.
آنها دل میشکنند، چون خودشان هنوز از شکسته شدنهای قبلی، مرهمی نیافتهاند و تنها ابزارِ درد، در دستانشان مانده است.
#دستنویس
نمیدانم کجایی، فقط میدانم نیستی…
و نبودنِ تو، بزرگترین حضورِ غم در
زندگیِ من است.
میخواهمیکنفرباشد
کهمنبااو ازهمهچیز،همانطور
حرفبزنمکهباخودمحرفمیزنم .
و تورا پیدا کردم ماه من🌻..
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو ندیده نه عقل ماند و نه هوشم
#دورتریننزدیکمن
در حسرتِ آغوشِ تو پاييزترينم
ای تاک كه سرمست در آغوشِ بهاری!
هر كس به نگاهت نظری كرد دلش رفت
دو مهرۀ مارند دو چشمی كه تو داری(: