مرا هزار امید است و هر هزار تویی
شروع شادی و پایان انتظار تویی
بهارها که ز عمرم گذشت و بیتو گذشت
چه بود غیر خزانها اگر بهار تویی
دلم ز هرچه به غیر از تو بود خالی ماند
در این سرا تو بمان ای که ماندگار تویی
شهاب زودگذر لحظههای بوالهوسی است
ستارهای که بخندد به شام تار تویی
جهانیان همه گر تشنگان خون مناند
چه باک زانهمه دشمن چو دوستدار تویی
دلم صراحی لبریز آرزومندی است
مرا هزار امید است و هر هزار تویی
عطر نامِ شما این شبها
مثل دمیدن روح است
به پیکرهٔ گناه آلودهٔ
بیجان و بیرمق ما
حضرتِ مـٰادرۜ .
هر بار که دلتنگت میشوم،
دنیا کمی تاریکتر میشود
و دلم…
کمی روشنتر تو را صدا میزند.
دوست داشتم
معلم املای تو بودم
و دوستت دارم را املا بگویم
و هی بپرسم تا کجا گفتم؟
تو بگویی دوستت دارم... :)
شانه برای زلف پریشان چه فایده؟
خانه برای بی سر و سامان چه فایده؟
بر ساقه های سوخته از زخم رعدوبرق
رنگین کمان چه فایده؟باران چه فایده؟
یوسف عزیز مصر شد و خواب ما ندید
شب گریههای بر در کنعان چه فایده؟