قراره شروع کنیم از صفر..
پناه می بریم بر "شعر"؛
از شر دردهایی که کسی درکشان نکرد !
عاشقان! فرصت خوبيست، غزل جمع كنيد..
من؟
جسمی از هشتاد و روحی از شصتم..
شنوای حرفاتون هستم..
https://daigo.ir/secret/71753046130
وقتیکوچکبودمفکرمیکردم
آدمهاچقدربزرگندوترس برممیداشت؛
بزرگکهشدمدیدم
بعضیآدماچقدرکوچکندوبیشترترسیدم!
بِههمنمیرسیماما،
بهترینغریبهاتمیمانم..
کهتوراهمیشهدوستخواهدداشت
منوتو 'مــا' نشدیمکههیـچ
مننیمــیازخود را همباختم..!
پیچیده خیال تو در این حول و حواشی
هرگز نشده رد بشوی عطر نپاشی
شبهای زیادیست به این پنجره وصلم
ای کاش شبی رهگذر کوچه تو باشی
وقتی که در آغوش توام، حس من این است
اسلامِ پناهنده در آغوش نجاشی
هر کس که مرا دید، ز رفتار تو پرسید
رسوا شدهام ساده به عشقت، منِ ناشی
از درد خبر داری و درگیر غروری
میمیری اگر اینهمه دلسنگ نباشی؟
وقتیمیخواینسراغکسیکه
خیلیدوسشدارینروبگیرین
مثلبافقیبپرسین:
باعـثخوشحالیجانِ
غمگینمنکجاست؟..!.>>