با آن که دلم از غم هجرت خون است
شادی به غمِ توام ز غم افزون است
اندیشه کنم هر شب و گویم «یا رب!
هجرش که چنین است، وصالش چون است؟»
صبر کن باران بگیرد میروم
یا که پایم جان بگیرد میروم
صبر کن من بغض دارم اندکی
گریهام پایان بگیرد میروم . . .
آبرویم میرود با چشم تر
صبر کن باران بگیرد میروم:)
میلیون ها چیز در جهان وجود دارد
ولی خوش به حالِ...
خوش به حال دکمه های کوچک پیراهنت
هم زدستت نبض میگیرند و هم ازگردنت
-اگر از قند لبت حومه قم شعبه سوهان بزنی
پوزِ این حاج حسین و پسران را توچه آسان بزنی.. :)
حـال ِ شـَب هـای ِ مـرا . .
هـَمـچو مـَنی دانـَد و بـس !
تو چہ دانـی کہ شـَب سوختـگـان چـون گــُذرد .