eitaa logo
🟣پایگاه خبری ندای زرند🟣
3.8هزار دنبال‌کننده
11.5هزار عکس
5.8هزار ویدیو
75 فایل
پایگاه خبری تحلیلی_انتقادی ومطالبه گرشهرستان زرند /اولین رسانه زرندیها با مدیریت بانوان ارتباط با ادمین ۰۹۱۳۷۰۶۳۹۱۵
مشاهده در ایتا
دانلود
📝حکایت درمانی ضرب المثل زرندی "بچه تا گریه نکنه ،مادرش شیرش نمیده" "نامه ای به خدا" این ماجرای واقعی در مورد شخصی به نام نظرعلی طالقانی است که در زمان ناصرالدین شاه طلبه ای در مدرسه مروی تهران بود و از آن طلبه های فقیر بود. آن قدر فقیر بود که شب ها می رفت دور و بر حجره های طلبه ها می گشت و از توی باقیمانده غذاهای آن ها چیزی برای خوردن پیدا می کرد.یک روز نظرعلی به ذهنش می رسد که برای خدا نامه ای بنویسد.نامه ی او در موزه ی گلستان تهران تحت عنوان "نامه ای به خدا" نگهداری می شود. نظرعلی بعد از نوشتن نامه با خودش فکر کرد که نامه را کجا بگذارم؟ می گوید، مسجد خانه ی خداست.پس بهتره بگذارمش توی مسجد. می رود به مسجد امام در بازار تهران (مسجد شاه آن زمان) نامه را در مسجد در یک سوراخ قایم میکنه و با خودش میگه: حتما خدا پیداش میکنه!او نامه را پنجشنبه در مسجد می ذاره.صبح جمعه ناصرالدین شاه با درباری ها می خواسته به شکار بره. کاروان او ازجلوی مسجد می گذشته، از آن جا که به قول پروین اعتصامی نقش هستی نقشی از ایوان ماست آب و باد وخاک سرگردان ماست" ناگهان به اذن خدا یک بادتندی شروع به وزیدن می کنه نامه ی نظرعلی را روی پای ناصرالدین شاه می اندازه.ناصرالدین شاه نامه را می خواند ودستورمی دهد که کاروان به کاخ برگردد.اویک پیک به مدرسه ی مروی می فرستد، ونظرعلی را به کاخ فرا می خواند.وقتی نظرعلی را به کاخ آوردند ، دستور می دهدهمه وزرایش جمع شوندو می گوید:نامه ای که برای خدا نوشته بودند، ایشان به ماحواله فرمودندپس ما باید انجامش دهیم ودستورمی دهد همه ی خواسته های نظرعلی یک به یک اجراشود!