از وقتی پامو گذاشتم تو غسالخونه و جنازه هارو دیدم
از وقتی ادم های کفن پیچ شده غرق خواب رو دیدم
از وقتی صورت پوشیده شده از پنبه ادمهارو دیدم
از وقتی نگام به گودی قبر افتاد
از وقتی یکی یکی چیده شدن سنگ لحد رو دیدم
قلبم برای لحظهای اروم نداره
مرگ پایان ترسناکیه
ایستادم و تک به تک مراحل مردنم رو دیدم
اینکه روزی میان پشت پنجرههای غسالخانه منتظرم میایستن
اینکه کیا وانمود میکنن غمگینن و کیا واقعا حالشون بده
اینکه محکم در بین کفن خوابیدم
اینکه اخرین نماز برام خونده میشه
اینکه در امبولانس سرد همراهی میشم
اینکه قدم به قدم نزدیک خاکم میکنن
اینکه تلقینم میدن
اینکه تنهام میزارن و دونه دونه سنگهارو میچینن
اینکه خاک کار رو تموم میکنه..
خاله مجرده خونه خیلی چیز باحالیه
مثلا میدونه من اهل دلم اومده بهم میگه خاله یه پیتزا باهم بزنیم؟
این شب قدر هم تموم شد
و مشخص نیس سال بعد هم اجازه قران به سر گرفتن رو به ما بده یا نه❤️🩹
˼ماھ شݕ چہاردھ˹
نجات دهنده از اندوهها❤️🩹
نزار سهم ما بشه یک عکس توی قاب درحالی که هنوز مولامون رو ندیدیم
هیچ روز قدسی تا الان بیرون نبودم
سختم بود،تشنم میشد و میگفتم حالا این یکیو نرم چیزی میشه؟
اما اینبار چیزی میشه
اینبار بخاطر رهبر شهیدم و رهبر فعلی میرم،میرم که بگم امادم برای ظهور اقا