🔰 نمایشگاه بانوکا
📅 5شنبه 17 اسفند
⏰ساعت۱۰تا۱۸
📌بلوار ابوذر، بین پل دوم و سوم، کوچه شهروی، دبیرستان بیت الزهرا
#پاسدار_گمنام
#نهضت_مادری
#گام_دوم_مواسات_مادری
🇮🇷 نهضت مادری اینجاست:
╭┅──==───┅╮
↪️ @nehzatemadari
╰┅──==───┅╯
🌟 این شناسه شما رو به محلههاتون وصل میکنه 👇🏻
@mehr61bano
🖤جمع مادران و کودکان محلات نبرد جنوبی در عصر پنجشنبه و یادبودی برای نثار فاتحه و صلوات با طعم نذری حلوا و خرما که
یک دیس از حلواهای خوشمزه زحمت فاطمه جان بود به همراه پوسترهای زیبا و ناب از شهیدان خدمت .. و یک دیس هم بنده حقیر با جعبه خرما.🤲🤲✋
✅ مادر ساراجان که وسایل فروشی در گروه امانتکده میزارن هم چند دیس و یک روبان مشکی بهمون امانت دادند و اعلام همکاری بابت پخت حلوا و سایر موارد داشتند به طور خالصانه و پیگیر.💝🌹🌹👏👏
جای تک تک تون خالی😘
⭕️ من و نرگس جان و دوستم از مادران ۳فرزندی پاسدار گمنام حضور داشتیم که البته همسایگان آِشنای و غریب محله با فرزندانشون هم مهمان ما شدند.👏👏🌹💝
#نبرد_جنوبی
#پاسدار_گمنام
#نهضت_مادری
#گام_دوم_مواسات_مادری
🇮🇷 نهضت مادری اینجاست:
╭┅──==───┅╮
↪️ @nehzatemadari
╰┅──==───┅╯
🌟 این شناسه شما رو به محلههاتون وصل میکنه 👇🏻
@mehr61bano
🤲خدا روزیمون کرد امروز آش کشک نذر کردم ببرم برای همسایه ها🥰
#سلام_همسایه
#پاسدار_گمنام
🌟 این شناسه شما رو به محلهتون وصل میکنه 👇🏻
@mehr61bano
🇮🇷 کانال های ما :
📌بله ایتا
تو این ۴ سالی که خدا یه فرشته کوچولو مهربون بهمون داده همیشه روز تولدش برام خیلی خیلی مهم بود که بهش خوش بگذره
ولی امسال بخاطر شرایطی که داشت نمیتونستیم مهمونی بگیریم و مثل سالای قبل دورش شلوغ باشه
بخاطر همین روز قبل تولد چندتا هدیه براش گرفتیم و با دست و جیغ و هورا سه نفرمون تولد ۴ سالگی کوثر جون برگذار شد
حین تولد، زینب جان تماس گرفتن و گفتن یه امانتی پیشم داری کی هستی بیارم🤔
گفتم ان شالله فردا
و فکرم مشغول شد که چه امانتی⁉️
صبح روز تولد به کوثر گفتم مامانی امروز مهمون داریم😍
انقدر ذوق کرد و بالا پایین پرید و مدام منتظر مهمانای عزیز بود با اینکه نمیشناخت چه مهربونایی دارن تشریف میارن
زنگ در خورد و کوثر بدوبدو اومد جلو در ورودی ووووو ....
با دو مهمون کوچولو و دو خاله مهربون و کلللللی هدیه مواجه شد🎁🎁😍🥰🥳
اولش مشغول گپ و گفت با خالهها شد و بعد رفت سراغ کادوها چند ساعتی مشغول شد و با دیدن دونه دونه هدایا چشماش قلبی میشد😍
بابا که از در اومد فوری گفت بابایی دوستای مامان خیلی مهربون بودن و کادوهاشو به بابا نشون داد و با آب و تاب تعریف میکرد
تو این مدت خیلی اوقات دلم میگرفت میومدم گروه نهضت مادری پاسدار گمنام و پیاما رو میخوندم و انرژی میگرفتم*
ولی امروز بعد ۲۶ سال حس کردم من چقدر خواهرای مهربونی دارم😍🥹
خواهرایی که بعضیهاشونو دیدم و بعضیهاشو تاحالا ندیدم و ندیده چقدر بهم محبت دارن و چقدر دوسشون دارم
قدردان زحمات تکتک شما خوبان هستم
و ان شالله بتونم براتون جبران کنم خوبیاتونو
حال دلتون همیشه خوب و تنتون همیشه سلااااامت☺️
#پاسدار_گمنام
من باز یه دندون دیگه مو جراحی کردم و غذا نمیتونستم بخورم و حال خیلی خیلی بدی داشتم
فاطمه جون عرفانیان گل گلی زنگ زد گفت کجایی گفتم زیر سرمم قاسم ابن الحسن گفت زینب جون صابری عشقولی برات شله زرد درست کرده نمیتونی غذا بخوری منم برات آوردم.
خلاصه زنگ همسایه هارو زد و اینارو گذاشت رو جاکفشی و بعدش اومد درمونگاه دلداریم داد و پیشم موند تا سرمم تموم شه🥹🥰❤️
زینب جون فاطمه جون الهی ک خانم فاطمه زهرا براتون به نحو احسن جبران کنه😇🤗
تو نهضت مادری پاسدارگمنام پر از این فرشته هاست.
سلامتی این دو فرشته و همه ی فرشته های گروهمون صلوات میفرستم
اللهم صلی علی محمد و آل محمد😘
#پاسدار_گمنام
🌟 این شناسه شما رو به محلهتون وصل میکنه 👇🏻
@h_sadat_hz
🇮🇷 کانال های ما :
📌بله | ایتا
سلام عزیزم
خوبی؟
زمانی توی گروه فهمیدم بارداری که اوضاع خودم و بچه ها خیلی بد بود و مریضیمون سنگین بود
گفتم وقتی بهتر شدم بهت پیام بدم و تبریک بگم که بتونم بگم روی کمک منم حساب کنی
ولی خیلی طولانی شد متاسفانه مریضیمون و تازه دو سه روزه سرپا شدیم
دیروزم زنگیدی هول شدم یادم رفت تبریک بگم بازم😅😅
خلاصه وقتی دو هفته پشت هم گفتی میری دکتر نگرانت بودم ولی وقتی فهمیدم ماجرا چیه خیلی ذوق کردم😍😍😍😍😍
خیلی مبارک باشه عزیییزم
آفرین به همتت
از الان روی کمک منم حساب کن😅
یه وقت بیحالی
حوصله نداری
یک ساعت خواب نیاز داری
غذا نداری
هرررچی
بچه هارو بفرست اینجا خیالتم از همه چیشون راحت باشه
برای غذا هم بهم زودتر بگو هرچی بار میذارم برای خودمون بیشتر میذارم برات میارم
خلاصه من خواهرت
با دو قدم فاصله
#مواسات_بین_اعضا
#پاسدار_گمنام
🌟 این شناسه شما رو به محلهتون وصل میکنه 👇🏻
@h_sadat_hz
🇮🇷 کانال های ما :
📌بله | ایتا
داشتم به نیت مادر مهربون سلام الله علیها یه خوراکی نذری درست میکردم و اصلا متوجه صدای گوشیم نبودم
بعدش دیدم بانو سادات تماس گرفته بودن ، دوباره زنگ زدن و گفتن تهرانی ؟ خونه ای ؟
گفتم بله همچنان در سنگر هستیم 😎
گفتن تا ۱۰ دقیقه دیگه برات غذا میارم و من در قلبی ترین و بغضی ترین حالت ممکن بودم 🥹😍
و این شد رزق امروز ما از جنس نور و مهربونی ♥️
و نذری کوچیک ما هم قسمت فرزانه جان شد 🌱
لذت داشتن دوستانی که بدون چشم داشت مهرشون رو جاری میکنن ، وصف شدنی نیست 💟
#پاسدار_گمنام
#هر_خانه_یک_پایگاه
🌟 این شناسه شما رو به محلهتون وصل میکنه 👇🏻
@h_sadat_hz
@nehzatemadari