جمنایها. اونا از احساسات خودشون میترسن، برای همین خودشونو عقب میکشن و طوری رفتار میکنن که انگار اصلاً براشون مهم نبوده. و همیشه با بقیه خوش و بش میکنن فقط برای اینکه حس کنن کسی دوستشون داره. روی ریزترین چیزا هم زیادی فکر میکنن تا جایی که خودشونو قانع کنن که این رابطه دیگه به درد نمیخوره.
کنسرها تبدیل به یه آدم دیگه میشن و خودشونو گم میکنن تا بشن چیزی که بقیه میخوان. وقتی احساس ناامنی میکنن، انقدر به طرف مقابل میچسبن که آخرش دورش میکنن. به جای اینکه بگن واقعاً چی شده، با سکوتشون آدمو تنبیه میکنن.
لئوها انقدر دنبال تأیید میگردن که هیچ مقداری براشون کافی نیست و همه اطرافیانشون رو از پا درمیارن. حتی وقتی پارتنرشون داره آشکارا سختی میکشه، بازم همه چیزو به خودشون ربط میدن و نمیتونن انتقاد رو بپذیرن، برای همین به جای گوش دادن، یا ساکت میشن یا از کوره درمیرن.
ویرگوها انقدر به هر چیزی گیر میدن تا پارتنرشون حس کنه هیچوقت به اندازه کافی خوب نیست. وقتی در واقع فقط از آسیبپذیر بودن میترسن، با انتقاد دیوار میکشن دور خودشون و روی هر کلمه و هر کاری بیش از حد فکر میکنن تا جایی که مشکلاتی رو میسازن که اصلا وجود نداشته.
لیبرا انقدر از درگیری فراریه که نارضایتیها تو دلش جمع میشه تا اینکه یهو بیخبر میزاره میره. نمیتونه راجع به رابطه تصمیم بگیره و پارتنرشو همیشه تو بلاتکلیفی نگه میداره. رابطهشون رو با مال بقیه مقایسه میکنه و همیشه حس میکنه یه چیزی کمه.
اسکورپیوها مدام آدمها رو امتحان میکنن تا ببینن بالاخره میمونن یا میرن، و آخرش هم خودشون عمداً دورشون میکنن. سر چیزای الکی حسودیشون میشه و کاری میکنن که پارتنرشون احساس گناه کنه که یه زندگی خارج از اونا داره. به محض اینکه حس میکنن آسیبپذیر شدن و خودشون رو لو دادن، کامل از نظر احساسی قفل میکنن، چون آسیبپذیری رو ضعف میدونن.
سجتریسها همین که اوضاع جدی میشه، درجا فرار میکنن چون تعهد براشون مثل یه تلهست. رکگویی بیرحمانه رو بهونه میکنن تا حرفای نیشدار بزنن، بدون اینکه به احساسات بقیه فکر کنن. همیشه چشمشون دنبال ماجراجویی بعدیه و کاری میکنن که پارتنرشون حس کنه فقط یه ایستگاه موقته تو مسیر زندگیشون.
کپریکورنها کار و هدفهاشون رو بالاتر از هر چیزی قرار میدن، تا جایی که پارتنرشون حس میکنه کاملاً نادیده گرفته شده و نامرئیه.
دور خودشون دیوارهای عاطفی چنان بلندی میسازن که هیچکس نمیتونه واقعاً بهشون نزدیک بشه و بهشون برسه.
با رابطهها مثل پروژههایی رفتار میکنن که باید کنترلش کنن، به جای اینکه اجازه بدن عشق با تمام آشفتگیها و پیچیدگیهای طبیعیش جریان داشته باشه.
آکواریسها به محض اینکه اوضاع جدی میشه، از نظر احساسی خودشونو کنار میکشن و طوری رفتار میکنن که انگار احساسات یه چیز اضافه و دردسرسازه.
انقدر به فضا و استقلال نیاز دارن که پارتنرشون حس میکنه داره با یه روح زندگی میکنه.
احساسات رو به جای اینکه واقعاً حس کنن، فقط از نظر منطقی و فکری تحلیل میکنن و این باعث میشه همه احساس تنهایی کنن.
پایسیز ها یه فانتزی غیرممکن تو سرشون میسازن و وقتی واقعیت باهاش جور درنمیاد، ناامید میشن.
وقتی کارها خراب میشه، نقش قربانی رو بازی میکنن به جای اینکه هیچ مسئولیتی قبول کنن.
به محض اینکه رابطه نیاز به تلاش واقعی پیدا میکنه، به رویاپردازی یا عادتهای بد پناه میبرن.
آکواریس ، در حال حاضر تنها چیزی که میتونه نجاتت بده ، سکوت کردنه ، هیچی نگو.