🌱 ابراهیم در یکی از مغازه های بازار مشغول کار بود. یک روز او را در وضعیتی دیدم که خیلی تعجب کردم!
دو کارتن بزرگ اجناس روی دوشش بود. جلوی یک مغازه، کارتن ها را روی زمین گذاشت.
وقتی کار تحویل تمام شد، جلو رفتم و گفتم: آقا ابرام برای شما زشته، این کار باربرهاست نه کار شما!
🍃 نگاهی به من کرد و گفت: کار که عیب نیست، بیکاری عیبه. این کاری هم که من انجام می دم برای خودم خوبه، مطمئن میشم که هیچی نیستم. جلوی غرورم رو می گیره!
🌱 گفتم: اگه کسی شما رو اینطور ببینه خوب نیست، تو ورزشکاری و... خیلی ها میشناسنت.
👌 ابراهیم خندید و گفت: ای بابا، همیشه کاری کن که اگه خدا تو رو دید خوشش بیاد، نه مردم.
#شهید_ابراهیم_هادی🌷
─━━━⊱❅✿•❅•✿❅⊰━━━─
@neinavaa
..🕊❤..
با حسرت گفتم:
یعنی میشه یه روز
مردم ما راحت از این جاده ها عبور کنند
و به شهرهای خودشون برن!
ابراهیم انگار حواسش به حرف های من نبود
با نگاهش دور دست ها را می دید
لبخندی زد و گفت : چی میگی؟
روزی می یاد که از همین جاده،
مردم ما دسته دسته به کربلا سفر می کنند؟
در مسیر برگشت از بچه ها پرسیدم:
اسم این پاسگاه مرزی رو می دونید؟
یکی از بچه ها گفت: «مرز خسروی»
بیست سال بعد به کربلا رفتیم.
نگاهم به همان ارتفاع افتاد
همان که ابراهیم بر فراز آن
زیارت عاشورا خوانده بود
گویی ابراهیم را می دیدم که
ما را بدرقه می کرد.
#شهید_ابراهیم_هادی
#کربلا
..🕊❤..
در انتشار این مطلب کوشا باشیم
🌸🍃꧁꯭꯭꯭꯭꯭꯭🌸🍃꧁꯭꯭꯭꯭꯭꯭🌸🍃꯭꯭꯭꯭꯭꧁꯭꯭
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
@neinavaa
ارديبهشت عجب ماهی ست..
شروع و پایانش با ابراهیم است🥀
#شهید_ابراهیم_هادی
╭─┅🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃
https://eitaa.com/joinchat/3037331478C6884ae4788
╰─┅🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃