#داستان_های_اخلاقی
✍️راز جهش، مبدأ تحوّل و نقطه عطف در زندگی شیخ رجبعلی خیاط، ماجرایی بسیار تکان دهنده، عبرت انگیز و آموزنده است که ریشه در عفاف دارد. فرزند آیة اللَّه میلانی، این واقعه را از زبان شیخ، چنین نقل میکند:
💢 در ایام جوانی، دختری رعنا و زیبا از بستگان، دلباخته ی من شد و سرانجام در خانه ای خلوت، مرا به دام انداخت. با خود گفتم: «رجبعلی! خدا می تواند تو را خیلی امتحان کند. بیا یک بار تو خدا را امتحان کن و از این حرام آماده و لذّت بخش به خاطر خدا صرفِ نظر کن.» سپس به خداوند عرضه داشتم: «خدایا! من این گناه را برای تو ترک می کنم. تو هم مرا برای خودت تربیت کن.»
🔆 او دلیرانه، همچون یوسف (ع) در برابر گناه مقاومت می کند و از آلوده شدنِ دامن به گناه اجتناب میورزد و به سرعت از دام خطر میگریزد. این کفّ نفس و پرهیز از گناه، موجب بصیرت و بینایی او می گردد.
📚 كيمياى محبّت، صفحه 81- 83 و 208- 209.
👌کانال تخصصی نجات از گناه مؤسسه مصاف
🔗 @nejatazgonah
#داستان_های_اخلاقی
✍️ امام صادق علیه السلام فرمود: رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به سرزمین خشک که در آن گیاهی نمیرویید نزول نمود. سپس به اصحاب خود فرمود: بروید هیزم جمع کنید و بیاورید.
عرض کردند: در این زمین چیزی نمیروید و هیزمی یافت نمیشود.
حضرت فرمود: بروید و هر کدام هر چه یافتید با خود بیاورید.
تجسس نمودند و در گوشه و کنار زمین بوتههای کوچک خار یافتند، آنها را کندند و حضور حضرت آوردند و روی هم انباشتند که تودهای خار شد.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: گناهان اینطور جمع میشود سپس تذکر داد که از گناهان کوچک بپرهیزید که هر چیز طالبی دارد و طلبکننده معاصی گناهان را ثبت میکند. 📚 الکافی، جلد ۲، صفحه ۲۸۸.
👈 گویی پیشوای اسلام خواست با دستور جمعآوری هیزم در آن بیابان بدون گیاه، اصحاب خود را متوجه کند که گناهان صغیره که آنها را حقیر میشمارید، همانند بوتههای کوچک خار است که در این بیابان به نظر نمیآمدند و شما در طلبشان رفتید و آنها را گرد آوردید و در نتیجه به صورت توده بزرگ خار در آمده است. طالب گناهان که فرشتگان الهی هستند، گناهان صغیره شما را مینویسند و مجموعشان به صورت گناهی بزرگ در میآید. 📚شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق، جلد ۲، صفحه ۲۱۰.
👌کانال تخصصی نجات از گناه مؤسسه مصاف
🔗 @nejatazgonah
#داستان_های_اخلاقی
هرچه کنی به خود کنی
✍ زمانی که نجار پیری بازنشستگی خود را اعلام کرد صاحب کارش ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند! اما نجار تصمیمش را گرفته بود…
🔸سرانجام صاحبکار در حالیکه با تأسف با این درخواست موافقت میکرد، از او خواست تا بعنوان آخرین کار ساخت خانهای را به عهده بگیرد... نجار نیز چون دلش چندان به این کار راضی نبود به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و با بیدقتی به ساختن خانه مشغول شد و کار را تمام کرد. زمان تحویل کلید، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری! نجار یکه خورد و بسیار شرمنده شد، درواقع اگر او میدانست که خودش قرار است در این خانه ساکن شود لوازم و مصالح بهتری برای ساخت آن بکار میبرد و تمام دقت خود را میکرد.
🔹"این داستان زندگی ماست"
🔰گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که هر روز میسازیم نداریم، پس در اثر یک اتفاق میفهمیم که مجبوریم در همین ساختهها زندگی کنیم، اما فرصتها از دست میروند و گاهی شاید، بازسازی آنچه ساختهایم ممکن نباشد..
💢 شما نجار زندگی خود هستید و روزها، چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی شما کوبیده میشوند!
👌کانال تخصصی نجات از گناه مؤسسه مصاف
🔗 @nejatazgonah
#داستان_های_اخلاقی
✍ پسر جوانی هر روز غروب که از سر کار برمیگشت ساعتی راه میرفت تا مادر خود را صله ارحام و خدمت کند. روزی بر بالین مادر رسید و مادر را کسل و ناخوش احوال یافت. بر بالین مادر نشست و گفت: برخیز، تا تو را بر کول خود گیرم و نزد طبیب برم. مادر گفت: فرزندم، حال من چنان بد نیست که نیازمند طبیب باشم. پسر ساعتی بر بالین مادر نشست و هرچه اصرار کرد مادر قبول نکرد که با او برود. گفت: برخیز و نزد اهل و عیال خود برو، اگر حالم مساعد نشد تو را خبر خواهم داد که بیایی و مرا نزد طبیب ببری.
پسر گریه کرد و گفت: مادرم! در کودکی تو قبل از گرسنه شدن من، غذای مرا آماده میکردی؛ مگر منتظر میشدی که من گرسنه شوم و به تو بگویم گرسنهام مرا غذا بده؟! و حتی اگر غذا نمیخوردم به زور مرا غذا میدادی. در کودکی لباسهای مرا به زور از تن من بیرون میکردی و میشستی و مرا حمام میبردی، بدون این که من از تو بخواهم لباس مرا بشویی و حمامام کنی. پس من چگونه تو را در حالت کسالت ببینم و منتظر باشم تو بر من بگویی مرا نزد طبیب ببر؟!
🔸 مادرم! گمان نکن حال من میخواهم شاهکاری کنم. اکنون در روز یک ساعت فقط در نزد تو حاضر میشوم و تو میگویی نیا، من راضی به زحمت تو بر تحمل این همه رنج راه نیستم. بدان در کودکی، تو هرگز به من سر نمیزدی بلکه همیشه کنارم بودی. پس چگونه سری نزنم به مادری که در کودکیام به سر زدن من راضی نبود و همیشه مرا کنار خود و یا در برابر چشم خود نگه میداشت.
🔆 امام صادق علیه السلام:
✍ «احسان بر والدین آن است که حق صحبتشان نیکو اداء کنی، و محترمانه سخنشان گویی و چنان در رفع حوائجشان درنگ نکنی که کرامت نفس خود بشکنند و نیازشان با تو بگویند. (مانند این جوان که وقتی مادرش بیمار شد منتظر نماند که مادرش کرامت خود را بشکند و از او تقاضای بردنش نزد طبیب را نماید).»
🔆 امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السَّلام میفرمایند:
✍ « احسان آن است که قبل از درخواست صورت گیرد، و لاغیر فرار از ملامت و سرزنش کردنش است که انسان به کسی احسان و نیکی میکند.»
🔆 حضرت محمد صلوات الله علیه:
✍ «ای علی! اگر برای صله ارحام، یک سال راه بروی تا برسی و برای احسان به والدینات دو سال در راه باشی تا به والدین خود برسی، آن را حتما انجام بده!!!»
👌کانال تخصصی نجات از گناه مؤسسه مصاف
🔗 @nejatazgonah
#داستان_های_اخلاقی
کبر و تکبر و ارتباط آن با لباس زیبا چیست؟
🔹پیامبر خطاب به ابوذر فرمود هر کس بمیرد با ذرهای تکبر بوی بهشت را نشنود مگر آن که قبل از مرگ توبه کند.
🔸پرسید: ای رسول خدا من زیبایی را خیلی دوست دارم چنان که میخواهم لباس و بند تازیانه/کمربند و کفشم زیبا باشد آیا اشکال دارد؟
🔹فرمود: در دل چگونهای؟
گفت: دلم به حق عارف است و آرامش دارد.
🔸فرمود: این کبر نیست؛ ولی کبر آن است که حق را رها کنی و روی به غیر حق آوری، و چون مردم را ببینی گمان بری که مال و آبروی هیچ کس به اندازه مال و آبروی تو ارزنده نیست.
👌کانال تخصصی نجات از گناه مؤسسه مصاف
🔗 @nejatazgonah
#داستان_های_اخلاقی
✍ شُکرِ نعمتهای ناپیدا
🔹 شخصی تاحالا جنگل ندیده بود بار اول که به جنگل رفت و برگشت، از او پرسیدند: جنگل چگونه بود؟
🔸پاسخ داد: تعریفش را زیاد شنیده بودم اما متأسفانه درختهای زیاد اجازه ندادند آن را ببینم!!!
🔹ما برای آب و نان پول میپردازیم؛ اما برای هوا پول نمیدهیم. کدامش قیمتیتر است، هوا یا نان و آب؟ ما برای نان در صف نیز میایستیم، برای آب ماهانه پول میپردازیم؛ اما برای هوا، سالانه یک ریال هم نمیپردازیم! وقتی که انسان نفَسش تنگ میشود، برایش کپسول اکسیژن میآورند تا هوا به او برسد. انسان اگر یک هفته نان بدست نیاورد، با چیزی دیگر کمبود آن را جبران میکند و اگر ۲۴ ساعت نیز آب گیرش نیاید، باز چارهای میاندیشد؛ ولی انسان بدون هوا، یک دقیقه هم نمیتواند صبر کند.
🔸انسان وقتی که نان میخورد، میگوید: «الحمدلله»، وقتی آب میخورد، میگوید: «خداروشکر»؛ اما آیا شده وقتی که هوا تنفس میکنید، بگویید «الحمدلله»؟! اصلا وقتی هم میگوییم: «الحمدلله» باز تنفس میکنیم. پس برای یک تنفس خودمان هم نمیتوانیم خدا را حمد کنیم.
🔹گاهی یک چیز از بس ظاهر است، مخفی است؛ از بس همهجا هست و فراوان است، نعمتِ بودنش، روشن نیست.
در حالی که همان از نعمتهای اصلی است.
🔰 خدایا!
ما را شاکر نعمتهایی که اینقدر در چشممان است که دیده نمیشود قرار بده.
👌کانال تخصصی نجات از گناه مؤسسه مصاف
🔗 @nejatazgonah
#داستان_های_اخلاقی
گاهی تنها یک عمل، یک عمر نتیجه الهی دارد
👤 یکی از بزرگان میگوید:
🔹روزی در ایام جوانی از کوچهای رد میشدم، جوانی را دیدم که با حالتی آشفته به من رسید و یقه مرا گرفت؛ و بر سینهی من کوبید و فحش داد و گریه کرد.
🔸فهمیدم دلش از جایی پر است. سکوت کردم تا مشت خوردم و فحش شنیدم.
🔹بعد فهمیدم، چند جوان به او توهین کرده و او را زده بودند از دست آنها فرار کرده و چون دلش پر بود، به من حمله کرد و ته دلش را به من خالی کرد.
🔸به خاطر خدا صبر و سکوت کردم تا خالی شد و رفت.
🔹از آن روز به مقام صبر عظیمی دست یافتم که هرچه به من توفیق شد از اتفاق آن روز بود.
🔸این نوع اتفاقات، بهانههایی الهی است که گاهی در مسیر انسان قرار میگیرد و مانند نردبان در مار پله، باعث صعود انسان میشود!
👌کانال تخصصی نجات از گناه مؤسسه مصاف
🔗 @nejatazgonah
#داستان_های_اخلاقی
✍️ آزادانه راه شیطان را به زور بر خودمان ببندیم!
🔹 نقل میکنند روزی یکی از بازرگانان متدین نزد جمعی نشسته بود و گفتگو میکرد.
🔸یک نفر آمد و خبر داد که فلان تاجر از دنیا رفت.
🔹بازرگان تا این سخن را شنید به حاضران گفت: آقایان گواه باشید که این تاجر تازه فوت شده فلان مبلغ از من طلبکار است!
🔸یکی از حاضران گفت: چرا این سخن را در این وقت میگویی؟
🔹بازرگان گفت: من مبلغی را از این تاجر قرض گرفتم و هیچگونه سندی به او ندادم و هیچ کس هم به غیر خودش اطلاع نداشت، ترسیدم شیطان وسوسهام کند و در پرداخت دین خود تأخیر یا کوتاهی کنم.
🔸شما را گواه گرفتم تا برای وسوسه شیطان، راه را ببندم...
👌کانال تخصصی نجات از گناه مؤسسه مصاف
🔗 @nejatazgonah
#داستان_های_اخلاقی
✍ غیبت یا زنا، کدام بدتر است؟
🔹یکی از روایات تکان دهنده، حدیث مفصلی از پیامبر صلی الله علیه و آله خطاب به ابوذر است که بخشی از اصول رفتاری را برای همه تبیین میکند. بخشی از این مکالمه اینچنین است:
🔸پیامبر: ای اباذر! از غیبت بپرهیز، که غیبت از زنا بدتر است.
🔹ابوذر: چرا ای رسول خدا؟ پدر و مادرم فدایت
🔸پیامبر: کسی که زنا می کند و توبه مینماید خداوند او را میبخشد؛ ولی غیبت بخشوده نشود تا کسی که غیبت او شده راضی گردد.
🔹ابوذر: ای رسول خدا غیبت چیست؟
🔸پیامبر: پشت سر برادر مسلمانت چیزی بگویی که بدش بیاید.
🔹ابوذر: اگر چه آن چیز در او باشد؟
🔸پیامبر: اگر آنچه را که در او است بگویی غیبت است و اگر آنچه در او نیست بگویی تهمت زده ای.
یا اباذر! هر که از غیبت برادر مسلمانی جلو گیرد و از او دفاع کند، بر خداوند عز و جل حق است که از آتش نگهش دارد.
🔹یا اباذر! هر که پیش او غیبت مسلمانی شود و بتواند او را یاری کند خدای عز و جل او را در دنیا و آخرت مدد نماید، و اگر بتواند و او را یاری نکند و از او دفاع ننماید خداوند در دنیا و آخرت او را خوار و بی یاور گزارد.
👌کانال تخصصی نجات از گناه مؤسسه مصاف
🔗 @nejatazgonah
#داستان_های_اخلاقی
✍ دو چوپان و شیر/دو دعای متفاوت که باعث تعجب اصحاب پیامبر شد!
🔹پیامبر صلی الله علیه و آله شخصی را فرستاد و از دو چوپان شیر طلب کرد.
🔸چوپان اول گفت شیر برای شام است
چوپان دوم هم شیر داد و هم یک گوسفند هدیه فرستاد
🔹پیامبر برای هردو دعا کرد، اما دعایی متفاوت
🔸برای چوپان اول دعا کرد: خدایا مالش را زیاد کن
برای چوپان دوم دعا کرد: خدا او را به قدر کفاف روزی دهد
🔹برخی اصحاب تعجب کردند و گفتند: برای چوپان اول دعایی کردی که همه ما دوست داریم و برای چوپان دوم دعایی کردی که دوست نداریم!
🔸پیامبر فرمود: آنچه کم باشد و کفاف کند، بهتر است از زیادی که دل را مشغول کند.
💢 پ.ن: چه ثروتهایی که در تاریخ افراد را ظالم و منحرف کرد و چه بندگانی که با روزی کفاف زندگی سالمی داشتند...
👌کانال تخصصی نجات از گناه مؤسسه مصاف
🔗 @nejatazgonah
#داستان_های_اخلاقی
✍️ حیوون نه، حیوون!
🔹مرد سوار خودرو شد و راه افتاد. توی جاده، راننده خودروی مقابل داد زد:
حیوون
مرد جواب داد: میمووون
و از پاسخ سریع خودش خوشحال بود
🔸چند ثانیه بعد، سر پیچ، یه حیوون مقابل خودش دید و باهاش تصادف کرد.
توی این دنیا که فرصت نداشت ولی اون دنیا متوجه شد که راننده مقابلش داشت بهش میگفت توی جاده یه حیوون هست.
💢 گاهی ما میخوایم سریع به طرف مقابل عکس العمل نشون بدیم، زود و ناقص قضاوت میکنیم و قضاوتمون برعکس واقعیت میشه
یکی از موارد صبر، صبر در قضاوت دیگرانه
👌کانال تخصصی نجات از گناه مؤسسه مصاف
🔗 @nejatazgonah
#داستان_های_اخلاقی
سوزن و دستِ کفش دوز
🔹روزی کفاشی در حال تعمیر کفشی بود، ناگهان سوزن کفاشی در انگشتش فرو رفت.
🔸از شدت درد فریادی زد
و سوزن را چند متر دورتر پرت کرد...
🔹مردی حکیم که از آن مسیر عبور میکرد
ماجرا را دید سوزن را آورد به کفاش تحویل داد و شعری را زمزمه کرد:
درختی که پیوسته بارش خوری
تحمل کن انگه که خارش خوری
🔸حکیم به کفاش گفت:
این سوزن منبع درآمد توست.
این همه از آن فایده حاصل کردی یک روز که از آن دردی برایت آمد آن را دور میاندازی!
💢 نتیجه اینکه اگر از کسی رنجیدیم
خوبیهایی که از جانب آن شخص به ما رسیده را به یاد آوریم،
آن وقت نمکنشناس نبودهایم و تحمل آن رنج نیز آسانتر میشود.
👌کانال تخصصی نجات از گناه مؤسسه مصاف
🔗 @nejatazgonah