6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕌 سجادهاش را برای اولین بار در پنجاه سال گذشته تا کرد و برای همیشه کنار گذاشت....
@rev1yat
https://eitaa.com/neroly1402
#ارسالی (از اعضای گرامی کانال)
برادر بازیافته
رمان دوست بازیافته را یک روزه خواندم. داستانش عجیب قدیمی بود. شاید اگر کلمه ای کاملا مخالف ژانر اکشن بود، میشد اسم ژانر این کتاب. هیچ عجله ای برای پیشرفت داستان نداشت. مثل یک مادربزرگ تنها که بعد سالی نوهی خردسالش را دیده و دارد با ربط و بیربط همه چیز را برایش تعریف میکند. امروز هیچ نویسندهی عاقلی دست به چنین مخاطرات زیبایی نمیزند. فکر کن وسط داستان یکهو قطع کنی و دو فصل حال و هوای جغرافیای منطقه داستان را برای خواننده ات تعریف کنی. انصافا مادربزرگی نیست؟!
داستان را لو نمیدهم اما پیام را چرا! داستان درباره نسبت دوستی و ایدئولوژی است. اینکه اعتقادات چگونه دوستی ها را تغییر میدهند و وقتی انسان به ماشین عقیده پرداز تبدیل شود چقدر راحت دوستی های قلبی اش را کنار میگذارد.
راستش این دقیقا قصهی من است. منی که تا به حال یک راهپیمایی ۲۲ بهمنم هم قضا نشده. منی که روی نمایهی مجازی ام عکس آقا را گذاشته ام و منی که به پروفایل میگویم نمایه، فقط و فقط چون او دوست نداشت از کلمات بیگانه استفاده شود. من همه اینها هستم اما ربات عقیده پرداز نیستم. من آدمم و با همهی خریت و حریتی که یک آدم دارد پای کار نظام ایستاده ام. من در دبیرستان بی هیچ عار و خجالتی با کسانی رفیق بودم که خیلی هایشان مثل من فکر نمیکردند.
رفیق بودیم و هنوز هم هستیم. چه باک که هر بار میگویم اوضاع بالاخره روزی رو به راه میشود میخندند؟! چه فرقی میکند که هروقت از سرنگونی نظام حرف میزنند بلند مسخرهشان میکنم و حتی ادایشان را در میآورم؟
حالا سالی به دوازده ماه ممکن است اوضاع مملکت تب کند و کمی بیشتر از اینها روی مخ هم راه برویم. ولی اول و آخرش همسایه ایم، رفیقیم، هم وطنیم. هم من میدانم آنها مزدور موساد نیستند و هم آنها مطمئنند من برای شرکت در تجمع شبانه چیزی نمیگیریم. آنقدر مطمئنند که یکیشان آن روز در گروه دوستانه نوشت: "سبحان انقدر رایگان سنگ اینا رو به سینه نزن، برو بینشون یه لقمه ام تو بردار!" گفت و خندیدیم و تمام شد! او همینقدر به من مطمئن است.
اصلا راستش را بخواهید ما خود انقلاب و کشور و رهبرمان را هم همینجوری دوست داریم. ما با سیدعلی زندگی کرده بودیم. ما دوست بازیافتهی آقا بودیم و او را از پس یک ذلت تاریخی به دوستی بازیافته بودیم. هیچ برهانی نیاز نبود تا حقانیت سیدعلی به ما اثبات شود. چند نفر از آنها که حین لبخند آقا بغض میکردند میدانستند قاعدهی لطف چیست؟ چند تا از آنها که حین ورودش به حسینیه با فریاد به جلو میدویدند بلد بودند ولایت فقیه را نقلی و عقلی اثبات کنند؟ نقل عقل و اینها نبود! سیدعلی اثبات شده بود!
امروز داشتم فکر میکردم راست راستی این شیوه درست است؟ نکند من اشتباه میکنم؟ همان لحظه رسیدم به آیه ۵۰ هود. آنجا که میگوید برای هدایت عاد، "برادرشان" هود را فرستادیم و پشت بندش در آیه ۶۱ تاکید میکند که برای هدایت ثمود هم "برادرشان" صالح را فرستادیم. باید علی رغم تمام تفاوت ها، حقیقتا و عمیقا برادر باشیم، باید زبان هم را بفهمیم. برادری، نه برای اینکه جذبشان کنیم. برای اینکه دوستشان داریم.
القصه که به کوری چشم دشمن، ما حالا حالا ها برادریم. هروقت این رفقای ما جاسوس موساد شدند یا ما برای تجمعات شبانهمان ساعتی پول گرفتیم، آنوقت میرویم در خیابان رو به روی هم شمشیر میکشیم.
🌱 #فطرسستان
#محمد_سبحان_گودرزی
🆔 @fotrosesstan
حکایت آدرس گمشده
مدینه که بینشان ماند، آسمان هم دلش گرفت و تمام دلتنگی مادر را در کاسهی قم ریخت.
حکایت ما و حضرت معصومه(س)، حکایت آن مسافر گیجی است که آدرس خانهی اصلی را گم کرده، اما بهجای جادههای بیپایان، سر از خانهی دختر درآورده است. ما به قم میرویم چون آدرس دقیق مدینه را نداریم، اما امید غلیظی داریم که اینجا، دالان رسیدن به همان خاکی است که نمیدانیم کجاست.
اصلاً ما زوار پررو، تا بوی یاس مدینه را از صحن این حرم نشنویم و جیب حاجتهایمان را پر نکنیم، ولکن این آستان مقدس نیستیم! انگار اینجا، تنها جاییست که بیحجاب کلمات، میتوان با مادر حرف زد؛ آن هم با واسطهی دختری که کریمه است و از سر سیری نمیبخشد، از سر بخشش میبخشد.
خاکسار درگاه کریمانه بانو
زینب صفایی
https://eitaa.com/nogalam
🌱
تو نیستی؟
تو رفته ای ؟
تو در غبار روی بال شاپرک
از این حدود رفته ای
تو در حضور
در میان نور
رفته ای با وضوی خون
در پیِِ دو رکعت عشق
قاب عکسی چوبی تو مانده است
خنده ات به روی قاب
تو مانده ای
به دفتر حضور غیاب
به روی تل خاک مدرسه
به صبح زودِ مهر
بگو بگو که حاضری
شهید میرود مگر؟
🌱
#عباس_احمدی
====================
بیاد ۱۶۸ دانش آموز مظلوم شهید مدرسه شجره طیبه میناب که فردا در کلاس شهادت غایب نیستند.
===================
https://eitaa.com/neroly1402
.
چرا در عهد قجر نباید شعر بد گفت!!!!
تصدقتان گردم! عشق در عهد قجر مثل کشیدن دندان عقل بود؛ انبر نداشتند، با ترکه آلبالوی نم کشیده کار را درمیاوردند!
بنده در ایام طفولیت در تاریک خانه مکتب ملاباقر گرفتار مرض عشق شدم. سوژه چه کسی بود؟ «قمرالزمان»، صبیه دردانه شخص ملا! دختری با غبغبی سه طبقه و سبیلی چنان پرپشت که لوطی های چاله میدان جلویش لنگ می انداختند. الحق که برای معیارهای زیبایی شناسی آن زمان دلبری بود بی بدیل!
یک روز پاییزی، ملا فرمود روی لوح های گلی سرمشق اخلاقی بنویسیم. من بخت برگشته در حالی که قمرالزمان داشت برای پدرش چای می آورد، عنان از کف دادم و جای سرمشق، با خطی کج و معوج برایش سرودم:
«فدای آن سبیل چرب و نرمت
که برده عقل و هوش من به زحمت!»
داشتم با نوک زبانم نقطه «زحمت» را می گذاشتم که ناگهان سایه شوم ملاباقر روی سرم افتاد. لوح را از دستم قاپید. سکوت مرگ مکتب را گرفت. مگس ها از ترس در هوا ترمز کردند! اشهدم را خواندم. منتظر بودم فریاد بزند «ای پدر سوخته هیز!» و کف پایم را با ترکه شخم بزند.
ملا شعر را خواند. چشم هایش از پشت عینک ته استکانی گرد شد. ترکه را محکم کوبید زمین و نعره زد:
«بی سواد! این چه خزعبلاتی است به هم بافتی؟!»
مچاله شدم و نالیدم: «غلط کردم آقا جان... شیطان گولم زد!»
ملا با غیظ فریاد زد: «شیطان بی جا کرد با تو! آخه احمق بی ذوق، نرمت با زحمت قافیه می شود؟! بعد هم این چه وزن فلج عروضی است که ساختی؟ بحر هزج مسدس را عزادار کردی پدر سوخته! تو با این طبع شعری که مثل قاطر لنگ می ماند، چطور جرات کردی برای دختر ما ابراز مکنونات کنی؟!»
بچهها خشکشان زده بود. من هم! درد ملاباقر اصلا غیرت و ناموس نبود، «ضعف تالیف و قافیه غلط» بود!
ملا داد زد: «قنبرعلی! فلک را بیار تا علم عروض را در کف پای این بی سواد فرو کنم!»
و ترکه در هوا چرخید:
«این ضربه اول... که بدانی قافیه قانون دارد! شترررق!»
«این ضربه دوم... که هجای کوتاه را جای هجای بلند نچپانی! شترررق!»
خلاصه... آن روز کف پایم بادمجان بم شد و عشق قمرالزمان با همان ضربه اول از سرم پرید؛ اما ترسی که ملا از شکستن وزن شعر در دلم انداخت، باعث شد تا آخر عمرم، قبل از اینکه عاشق کسی بشوم، اول ارکان عروضی اش را بررسی کنم!
#مهداخاتون
#طاهرهموحدیپور
#شعر
#قجری
.https://eitaa.com/neroly1402
🔴اطلاعیه | ویژه برنامه محوری بزرگداشت قائد شهید امت اسلامی و گرامیداشت چهل و ششمین سالگرد هفته دفاع مقدس برگزار میگردد:
🇮🇷 همراه با آیین اختتامیه، پویش بین المللی شعر و رونمایی از کتاب فاخر «تشییع خورشید»
🔸قاری قرآن: استاد سعید شاملو
🔸مداح اهل بیت: حاج محمد کریمی
🔸همراه با اجرای نمایش ویژه قائد
🔸زمان: سه شنبه ۷ مهر ۱۴۰۵؛ ساعت ۱۰ صبح
🔸مکان: وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی؛
طبقه همکف؛ سالن اجتماعات ۱۷ شهریور
🇮🇷قرارگاه فرهنگی و اجتماعی شهید سید حسن نصرالله (ره) مرکز مقاومت بسیج فاطمیون
وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی
🟩🟩🟩🟩🟩🟩🟩
☫
🟥🟥🟥🟥🟥🟥🟥
🔸پایگاه اطلاع رسانی قائدنا الشهید 🇮🇷
📌 لینک کانالِ ایتا :
🌐@basij_fatemiyoun
📌 خبرگزاری بسیج :
🌐https://basijnews.ir/fa/vrefah
هدایت شده از پویش ادبی «تشییع خورشید»
🔴 اطلاعیه مهم | تغییر زمان برگزاری مراسم بزرگداشت قائد شهید امت اسلامی و اختتامیه پویش بین المللی شعر تشییع خورشید
🔸به گزارش خبرگزاری بسیج وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی؛ با عنایت به اهمیت حضور مهمانان ویژه و مقامات عالیرتبه در مراسم، و در راستای ارتقای سطح کیفی برنامهها و محتوای ارائه شده، زمان برگزاری «مراسم بزرگداشت قائد شهید امت اسلامی و اختتامیه پویش بینالمللی شعر تشییع خورشید» تغییر یافت.
🔸بر این اساس، مراسم مذکور که پیشتر مقرر بود در روز سهشنبه ۷ مهرماه ۱۴۰۵ برگزار گردد، به تاریخ زیر موکول شد:
📅 تاریخ جدید برگزاری:
دوشنبه مورخ ۱۳ مهر ۱۴۰۵
⏰ ساعت برگزاری: ۱۰:۰۰ الی ۱۲:۰۰
📍 مکان: سالن اجتماعات ۱۷ شهریور
🔸ضمن عرض پوزش از تغییر پیشآمده به دلیل اهمیت کیفیبخشی به مراسم، حضور پرشور و گرانقدر شما عزیزان را در تاریخ جدید ارج مینهیم.
🟩🟩🟩🟩🟩🟩🟩
☫
🟥🟥🟥🟥🟥🟥🟥
🔸پایگاه اطلاع رسانی قائدنا الشهید 🇮🇷
📌 لینک کانالِ ایتا :
🌐@basij_fatemiyoun
📌 خبرگزاری بسیج :
🌐https://basijnews.ir/fa/vrefah