eitaa logo
کتابی با طعم نسکافه؛
41 دنبال‌کننده
946 عکس
196 ویدیو
2 فایل
بسمی تعالی من؟! ___________________ ها؟ اینجا؟ همینطوری الکی... من و چمیدونم گالری و غر و غر و غر و گیر کردن تو گذشته و دلشوره آینده. اینم منم : @idjn23nxnk کپی؟ نه. صندوق نامه هاتون : https://abzarek.ir/service-p/msg/798914 @postboks
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از - 𝑸𝒖𝒆𝒓𝒆𝒏𝒄𝒊𝒂 -
هدایت شده از , Paradox ,
..
میخواد واسه شام امشب سوپ بپزه(:
احساس می‌کرد این آغاز پایانش است. خاطرات همچون دوده هایی محو از جلوی چشمانش می‌گذشتند. زمانی که همراه برادرش بدون هیچ مانع و استانداردی آواز می‌خواندند. چشمهایشان را به یکدیگر میدوختند و آنقدر میخندیدند تا روی زمین غلت بزنند. زمانی که یاد گرفت کلمه دوستی را بسختی با ذغال روی پوستی بنویسد. زمانی که تاره ایی از موی‌های خیسش را کنار میزد و کیکی داغ توی دهانش میچپاند. وقت هایی که زخم هایش از شوری اشک میسوخت ولی او همچنان میخندید. زمانی که لباسی نو پوشید تا دل دختری زیبا را بدست بیاورد. لبخندهایی که از گیرو ی روی لبها می‌نشست. غرغر های زنی مهربان که روی پهلویش مرهم می‌گذاشت... اما حالا، اینجا روی زمینی سرد مایعی غلیظ و گرم روی انگشتانش می‌ریخت، ریه هایش برای زره ایی اکسیژن له له می‌زدند و چشمانش سو سو میزد تا شاید چهره ای آشنا را در این پایان ببیند؛ اما ای کاش چنینن آرزویی نکرده بود...! بی ادامه...؟!
ونسان! زمین رو تمیز کن! *مغزم هر سی ثانیه یبار*