آپولو طوری که انگار آرچی بزرگ ترین اشتباه دنیا را کرده باشد به او گفت:
«رودانته هیچوقت صدای بلندی نداره.»
من به او خیره شدم.
«دفعات قبل آرچی گفت سه دقیقه گوش چپش نمیشنیده.»
آرچی تصحیح کرد «پنج دقیقه بود.»
آپولو شانه بالا انداخت و دوباره به من نگاه کرد و پرسید درآخر دلم برایش تنگ شده است یا نه، خب معلوم است که شده است!!! میبینید؟ او واقعا میداند چگونه قند در دل من آب کند.
«هر وقت دلت برای من تنگ شد، لازم نیست دنبال نشونههای عجیب بگردی.»
نگاهش کردم و پرسیدم: «چون خودت میای؟»
لبخند زد و سرش را تکان داد:
«چون من همیشه جایی توی چیزهایی که دوست داری هستم.»
به پهنای صورتم متقابلا لبخند زدم و بعد، درست وقتی انتظار داشتم ناپدید شود، نور اطرافش برای یک لحظه شدیدتر شد؛ مثل وقتی که خورشید از پشت یک ابر بیرون میآید.
چند ثانیه بعد، دیگر آنجا نبود.
فقط یک پر کلاغ، از نوع طلایی، و کوچک روی میز افتاده بود.
و من همان لحظه دوباره به این نتیجه رسیدم که این مرد، با تمام قدرتهای ایزدی و تمام تواناییهای غیرقابل توضیحش، یک استعداد خیلی خطرناک دیگر هم دارد؛ بلد است درست همان لحظهای که میخواهی از دستش عصبانی باشی، یک جمله بگوید که تمام نقشهات را خراب کند.
𝔈𝘶𝘥𝘰𝘪𝘮𝘰𝘯𝘪𝘢
به آنکه زیر همان مِهرفلکی که من بزرگ شدم، بزرگ شد.
یک سال دیگه هم گذشت و تو هنوز زندهای، هنوز تحملم میکنی و هنوز به دلایل نامعلومی تصمیم نگرفتی منو با یه بالش خفه کنی؛ صادقانه من اینو خودش یه دستاورد خیلی بزرگ میدونم.
ولی جدا از همهی شوخیهام، خیلی خوشحالم؛ نه فقط چون برادری و نه فقط چون یکی از آدمایی هستی که میدونم هر وقت همهچی زیادی شلوغ شد، میتونم کنارت بشینم و لازم نباشه حتما چیزی بگم (که البته اکثر اوقات مجبورم میکنی حرف بزنم.)
امیدوارم امسال کمتر بخوای همهچیزو خودت تحمل کنی، کمتر وانمود کنی "چیزی نیست" وقتی اتفاقا خیلی چیزها هست و بیشتر فرصت داشته باشی کارایی رو انجام بدی که واقعا خوشحالت میکنن.
و امیدوارم هرچقدر هم دنیا تصمیم بگیره اعصابمون رو خورد کنه، یه جایی بین تمام این شلوغیها هنوز چیزایی پیدا کنیم که ارزش خندیدن داشته باشن.
مثلا من! من خیلی ارزش خندیدن دارم جک!!!
البته میدونم این یکی بیشتر باعث سردردته تا خوشحالی، ولی خب تولدته، نمیتونم همهی آرزوهات رو برآورده کنم که؛ اصلا برای خودم آرزو میکنم چون که چرا که نه؟! =]
تولدت مبارک جک.
مرسی که برادرمی و مرسی که هنوز وقتی من یه تصمیم کاملا احمقانه میگیرم، حداقل پنج ثانیه قبل از اینکه همراهیم کنی بهم میگی "رود، این کار احمقانهست."
امیدوارم امسال برای تو مهربونتر باشه و اگه نبود؟ خب، خودمون یه کاریش میکنیم.
مثل همیشه.
-رودانته