𝔈𝘶𝘥𝘰𝘪𝘮𝘰𝘯𝘪𝘢
به آنکه زیر همان مِهرفلکی که من بزرگ شدم، بزرگ شد.
یک سال دیگه هم گذشت و تو هنوز زندهای، هنوز تحملم میکنی و هنوز به دلایل نامعلومی تصمیم نگرفتی منو با یه بالش خفه کنی؛ صادقانه من اینو خودش یه دستاورد خیلی بزرگ میدونم.
ولی جدا از همهی شوخیهام، خیلی خوشحالم؛ نه فقط چون برادری و نه فقط چون یکی از آدمایی هستی که میدونم هر وقت همهچی زیادی شلوغ شد، میتونم کنارت بشینم و لازم نباشه حتما چیزی بگم (که البته اکثر اوقات مجبورم میکنی حرف بزنم.)
امیدوارم امسال کمتر بخوای همهچیزو خودت تحمل کنی، کمتر وانمود کنی "چیزی نیست" وقتی اتفاقا خیلی چیزها هست و بیشتر فرصت داشته باشی کارایی رو انجام بدی که واقعا خوشحالت میکنن.
و امیدوارم هرچقدر هم دنیا تصمیم بگیره اعصابمون رو خورد کنه، یه جایی بین تمام این شلوغیها هنوز چیزایی پیدا کنیم که ارزش خندیدن داشته باشن.
مثلا من! من خیلی ارزش خندیدن دارم جک!!!
البته میدونم این یکی بیشتر باعث سردردته تا خوشحالی، ولی خب تولدته، نمیتونم همهی آرزوهات رو برآورده کنم که؛ اصلا برای خودم آرزو میکنم چون که چرا که نه؟! =]
تولدت مبارک جک.
مرسی که برادرمی و مرسی که هنوز وقتی من یه تصمیم کاملا احمقانه میگیرم، حداقل پنج ثانیه قبل از اینکه همراهیم کنی بهم میگی "رود، این کار احمقانهست."
امیدوارم امسال برای تو مهربونتر باشه و اگه نبود؟ خب، خودمون یه کاریش میکنیم.
مثل همیشه.
-رودانته
میشه یکی به من بگه چطوری به سالی جکسون میتونم دسترسی داشته باشم؟!! رسپی کیک تولد آبی رو ازش میخوام. 🐟