eitaa logo
کانال خبری بهشهرنو
5.4هزار دنبال‌کننده
49.5هزار عکس
15هزار ویدیو
180 فایل
📌کانالی براساس سلیقه بهشهری ها 🔸️اخبار و اطلاعیه های ادارات، سازمان ها و هیات ها 🔸️آخرین اخبار شهر و روستاهای بهشهر 🔸️جاذبه ها و مناطق گردشگری بهشهر 🔸️آداب و رسوم بهشهری ها 🔸️صدای مردم بهشهر 🔻ارتباط با ادمین کانال @Mehdi_hoseyni63
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🌸🍃 🕗 #ساعت_عاشقی گفتم اینجا تا مشهد چقدر راه است؟ گفت: آنقدر که بگویی: السلام علیک یا علی بن موسی الرضا 【السلام علیک یا امام رضا(ع)】 ┄┅┅❁💚❁┅┅┄ هيات رزمندگان اسلام شهرستان بهشهر @heyat_razmanegan_behshar
کانال خبری بهشهرنو
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف @kheymegahevelayat #قسمت_هفتم 🔹نور گوشیم و کم کرده بودم تا خاموش نشه
@kheymegahevelayat عاصف گفت: آخه ظاهرا یکی از سوالاشون از اون شخصی که آمارش رسیده بهمون این بود که چیکاره ای، آقایی هم که مدعی کارمند سازمان اتمی بودن هست، برای اینکه بهش حالی بدن گفته کارمند فلان جا هستم تا با این حرکت برای خودش اعتبار بخره. بچه های انتظامی هم بخاطر حساسیت شغلی اون شخص موضوع رو به اداره ما ارجاع دادن، بچه های اداره هم به واحد ما. +خب. _اما موضوع از جایی پر اهمیت میشه که ظاهرا یک خانوم هم همراش بوده. تا اینجا هم به قول شما به ما ربطی نداره. اما از اینجا به بعدش بچه های انتظامی رو حساس کرده و اوناهم بلافاصله به ستاد ارجاع دادند. +حالا چی هست؟ _این آقا با اون خانوم هیچ نسبتی ندارن و اون خانوم هم ظاهرا.. !! حساسیت موضوع به همین دلیل بوده. +جالبه.. پس این و زودتر بگو. حالا گفتی بررسی کنن یا نه؟ _نه هنوز. راستش خواستم اول شمارو در جریان بگذارم تا ببینم نظرتون چیه. + پس بلند شو بریم اداره. اگر موضوع شخصی هست که هیچچی، اما اگر واقعا با این چیزی که تو گفتی مشکوکه پیگیر بشیم. _چشم. من میرم پایین تا شما بیاید. بلند شدم رفتم سمت در تا عاصف و بدرقه کنم، همزمان خانومم در زد چای بیاره. درو باز کردم سینی چای و از دستش گرفتم بعد من و عاصف همونطور که ایستاده بودیم چای رو خوردیم و آماده شدیم برای رفتن. عاصف رفت، منم از فاطمه عذر خواهی کردم که این وقت شب تنهاش میزارم. لباسام و پوشیدم رفتم پایین سوار ماشین شدم و با عاصف رفتیم سمت اداره. در مسیر اداره بودیم که بهش گفتم: +عاصف وقتی رسیدیم ستاد، چون اسم و مشخصات این آدم و بچه های انتظامی به ستاد دادن، فورا تموم ریز و درشت این آدم و میریزی روی میزم. _چشم. +حس ششمم میگه این قضیه فراتر از یک دعوا هست. وگرنه نیروی انتظامی همینطور الکی خبرش و به ما نمیداد. حتما از توانش خارج بود. _یعنی چی؟ +یعنی اینکه باید بریم اداره و علیرغم اینکه مشکوکم اما فعلا نمیتونم چیزی بگم. چون این موضوع تا دقیق برامون روشن نشه، تجزیه و تحلیل کردنش کمی سخته! اما عاصف میدونی چی من و متعحب میکنه؟ _چی آقا عاکف؟ +من در عجبم از این که یه همچین آدم مهمی چه گافی داده که خبرش به ما رسیده. من احساس میکنم این قصه سر دراز دارد. عاصف همینطور که داشت رانندگی میکرد نگاهی بهم کرد اما چیزی نگفت. معلوم بود جوابی نداره! بیسیمم و روشن کردم ارتباط گرفتم با یکی از بچه ها که در اون تایم در واحد ما شیفت شب بود. یه پرس و جویی کردم درمورد یه موضوعی تا خیالم جمع بشه. وقتی حدود ۴۰ دقیقه بعد رسیدیم اداره فوری با عاصف رفتیم بالا سمت دفتر من. بلافاصله اثر انگشت زدم و رفتم داخل اتاقم. عاصف هم پشت سرم اومد داخل. رفتم سراغ میز کارم و مانیتورو روشن کردم. بعد از اینکه سیستم اومد بالا فورا کددادم وارد صفحه شدم، بلافاصله کارتابلم و باز کردم تا ببینم چه خبره.. دیدم خبر اومده روی سیستمم. خبر و از روی مانیتور خوندم، چند لحظه ای فکر کردم. نگاهی به عاصف کردم دیدم منتظر یه چیزی بگم. همینطور که کنارم ایستاده بود بهش گفتم: +عاصف جان فوری میری به سمت اون کلانتری که اینارو بازداشت کردن، یه سر و گوشی آب بده ببین چه خبره. _نیاز هست بگم از کجا اومدم؟ +بعید می دونم نیاز باشه، اما اگر خیلی گیر دادند، درصورت لزوم بدون اینکه افراد مورد نظر بفهمن، فقط به بچه های انتظامی بگو از حراست سازمان اتمی میای. ولی نظرم اینه که اول بری اونجا ، یه سر و گوشی آب بدی، بلکه شاید قائله ختم بخیر شده باشه و نیازی هم به معرفی و پیچوندن نباشه. فقط قبل از اینکه بری به پناهی که شیفت شب هست، بگو که ریز و درشت این آدم و برام در بیاره و بفرسته روی سیستم من. _چشم. +اونجا رفتی یه آمار بگیر و همه چیزایی که دیدی رو بهم گزارش کن. فقط لطفا طولش نده. منتظرم. برو خدا به همرات. _چشم آقاعاکف. یاعلی عاصف رفت و منم انقدر خسته بودم رفتم قسمت استراحتگاه دفترم یه چرت بیست دقیقه ای زدم که با صدای در بیدار شدم. چشام و مالیدم بلند شدم رفتم سمت میز کار، از روی مانیتور دوربین بالای در ورودی اتاقم و چک کردم تا ببینم کیه! نگاه کردم دیدم پناهی هست. رفتم اثر انگشت زدم در باز شد. پناهی وارد دفتر شد سلام علیکی کردیم، گفتم: +چه برایمان آورده ای مارکو ! خندید گفت: _ آقا ببخشید مزاحم شدم! راستش امشب برای دقایقی سرعت سرور کند شده بود، منم دیدم چون که شما عجله دارید به همین خاطر پرینت گرفتم و دستی آوردم خدمتتون. +ممنونم آقای پناهی. عیبی نداره.. فقط بررسی کن مشکل سرور زودتر حل بشه.. میتونی تشریف ببری. _چشم. فقط کاری بود من داخل اتاقم هستم. تماس بگیرید میرسم خدمتتون و یا اینکه براتون از همونجا انجام میدم. +تشکر. فقط لطفا آماده باشید، چون ممکنه امشب پروژه داشته باشیم. _چشم حاجی. امری نیست؟ +نه برو خدا به همرات. ... ✍ #ع
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از کانال خبری بهشهرنو
☆طــرح استغـاثہ جمعی منتظران☆ 🌹🍃مهدی یاوران عـزیـز🍃🌹 👌هر شب راس ساعت۲۳ بصورت همزمان دعـای فـرج رو قرائت می کنیم. ✨اللهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَـرَج✨ هيات رزمندگان اسلام شهرستان بهشهر @heyat_razmanegan_behshar
5ce62fb1463260de0dc70ea7_-8003880788159967866.mp3
1.7M
❓همسرم قدرم رو نمیدونه! چیکار کنم؟ #استاد_پناهیان هيات رزمندگان اسلام شهرستان بهشهر @heyat_razmanegan_behshar
"مقایسه اقتصادی فیل و مورچه!" «طرف»! برخی آمارهای اقتصادی کشور ۱۵ میلیونی که ۷۵ درصد جمعیتش کشاورز هستند را دستچین کرده و با آمارهای ایران ۸۸ میلیونی مقایسه کرده... و با کنایه به دیدار فوتبال اخیر، اضافه کرده که ما در زمین اقتصاد از کامبوج باخته‌ایم. و بعد هم گفته مردم ایران در چرخه عقب ماندگی و فلاکت زدگی گرفتار شده‌اند! ✅ البته همیشه در طول تاریخ کسانی بوده‌اند که از "نظم لانه مورچه" به وجد آمده‌اند و خواستار تعمیم آن به جوامع انسانی بوده‌اند... دقت کنید که با آماری که این آدم از اقتصاد کامبوج دستچین کرده؛ آمریکا و چین هم باید جلوی کامبوجی‌های بیچاره تعظیم کنند. و سپس در آن کشورها هم چند قلم بدست بی‌مطالعه پیدا شوند و بگویند چینی‌ها و آمریکایی‌ها در چرخه عقب ماندگی و فلاکت‌زدگی گرفتار شده‌اند! بگذریم... ⬅ درباره کامبوج پیشرفته‌ی آقایان! هیچ می‌دانستید که این کشور چند سال درگیر یک جنگ داخلی با خمرهای سرخ شد و در این جنگ داخلی حدود ۲ میلیون نفر از جمعیت کامبوج (به نسبت آن روز!) از گرسنگی مردند؟ دقت شود که این کشور را با ایرانی مقایسه کرده‌اند که ۴۰ سال درگیر جنگ‌های مختلف شده بدون اینکه با معضل مواجه باشد و جالب آنکه در تمام جنگ‌هایش پیروز بوده است. و نه تنها پیروز بوده بلکه از تمام متحدانش نیز حمایت‌های سیاسی و نظامی و البته اقتصادی دارد. از خاطرات محسن هم بگذریم که می‌گفت در روز ۲۲ بهمن ۵۷، کامیون توزیع شیر شیشه‌ای را مشغول کار دیدیم. اینکه ما اقتصاد هجدهم جهان هستیم و کامبوجی‌های پیشرفته در رتبه ۱۰۵ جهان هم هیچ! ✍ هيات رزمندگان اسلام شهرستان بهشهر @heyat_razmanegan_behshar
✍نـــوشتند "زائـــــران کربلا" امــا #حـــــرم را ندیدند..! #هر_زائر_نائب_یک_شهید #به_یاد_شهدا❤️✨ #شبتون_شهدایی💫 هیات رزمندگان اسلام شهرستان بهشهر @heyat_razmanegan_behshar
❣ به نام خدای #خیر_الحامدین☘ هیات رزمندگان اسلام شهرستان بهشهر @heyat_razmanegan_behshar
🗓 #تقویم یک‌شنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۸ ۱۴ صفر ۱۴۴۱ ۱۳ اکتبر ۲۰۱۹ هیات رزمندگان اسلام شهرستان بهشهر @heyat_razmanegan_behshar
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا