نیجف ؛
اگر به بادهٔ مُشکین دلم کشد، شاید که بویِ خیر ز زهدِ ریا نمیآید ..
جهانیان همه گر منعِ من کنند از عشق
من آن کنم که خداوندگار فرماید
نیجف ؛
جهانیان همه گر منعِ من کنند از عشق من آن کنم که خداوندگار فرماید
طمع ز فیضِ کرامت مَبُر که خُلقِ کریم
گنه ببخشد و بر عاشقان بِبَخشاید
نیجف ؛
طمع ز فیضِ کرامت مَبُر که خُلقِ کریم گنه ببخشد و بر عاشقان بِبَخشاید
مقیمِ حلقهٔ ذکر است دل بدان امید
که حلقهای ز سرِ زلفِ یار بگشاید
نیجف ؛
مقیمِ حلقهٔ ذکر است دل بدان امید که حلقهای ز سرِ زلفِ یار بگشاید
تو را که حُسنِ خداداده هست و حجلهٔ بخت
چه حاجت است که مَشّاطِهات بیاراید
نیجف ؛
تو را که حُسنِ خداداده هست و حجلهٔ بخت چه حاجت است که مَشّاطِهات بیاراید
جمیلهایست عروسِ جهان، ولی هُش دار
که این مُخَدَّره در عقدِ کس نمیآید
نیجف ؛
جمیلهایست عروسِ جهان، ولی هُش دار که این مُخَدَّره در عقدِ کس نمیآید
به لابه گفتمش ای ماهرُخ چه باشد اگر
به یک شِکَر ز تو دلخستهای بیاساید
نیجف ؛
به لابه گفتمش ای ماهرُخ چه باشد اگر به یک شِکَر ز تو دلخستهای بیاساید
به خنده گفت که حافظ خدای را مَپسَند
که بوسهٔ تو رخِ ماه را بیالاید