eitaa logo
𝗢𝗹𝗱 𝗟𝗼𝘃𝗲💙🕯️
57 دنبال‌کننده
8 عکس
0 ویدیو
0 فایل
رُمآنِ عِشقِ قَدیمی🤍𐙚 ••••• ᯓ رمآنی کاملا تخیلی ••••• به قلمِ: نَفَســـ🌀✨ ••••• "شروعمون: 𝟭𝟰𝟬𝟱/𝟬𝟲/𝟬𝟳″ ••••• 𝗠𝗲: @nfsri92
مشاهده در ایتا
دانلود
میشه یکم رمانتو🔞 کنی؟ |✨; عا 🐘تر میشم😶
𓍢ִ໋✨‌֒ 𝗢𝗹𝗱 𝗟𝗼𝘃𝗲💙 𓂃 یکم دیگه دراز کشیدم الهه اومد دست گذاشت روی پیشونیم + یکم بهتره تبت، از داغیش کمتر شده چشمام و روهم فشردم - خب خوبه تا شب کامل خوبم با لحن آروم گفت + امیدوارم - ساعت تقریبا ۹ شب بود داغیِ تبم کلا رفته بود الهه باید می‌رفت همینجوریش مامانش کلی نگران شده از اتاق بیرون زدم دست گذاشتم روی شونه‌ی الهه - ببین من خوبِ خوبم! الهه توام برو مامانت کلی تا الان نگرانت شده سرشو کج کرد + عشقم تو فک میکنی خوبی، اگه چند ساعت دیگه خدایی نکرده بازم تب کنی چیکار کنم؟ با لحن قشنگی گفتم - نگران نباش چیزیم نمیشه، همچین سابقه ای نداشتم.. با لبخند سر تکون داد + مطمئن باشم؟؟ دستمو از روی شونه‌ش برداشتم - اره جون تو عالیم سمت بیرون از خونه رفت تا کفش بپوشه + خب پس باشه کاری نداری عزیزم؟ با خجالت لب زدم - نه، خیلی زحمت کشیدی برام ممنونتم دستشو رو به من دراز کرد تا خدافظی کنیم + کاری نکردم قربونت! مراقب خودت باش هانا جونم با لبخندی که دندونام معلوم باشه گفتم - چشم خدافظ « منتظر پارت بعدی باشین🫶🏻 »
𓍢ִ໋✨‌֒ 𝗢𝗹𝗱 𝗟𝗼𝘃𝗲💙 𓂃 تا رفت درو بستم یه چیز سفارش دادم بیاد بخورم حوصله شام درست کردن نداشتم تا شام و خوردم کارامو کردم یکم رفتم تو گوشی اکسپلور بگردم بعد گوشی و گذاشتم کنار روتین قبل خوابمو انجام دادم و خودمو روی تخت پهن کردم صبح با صدای زنگ گوشیم بیدار شدم دلم میخواست بخوام ولی دانشگاهِ کوفتی نمیذاشت آماده شدم و دو لقمه صبحونه خوردم با اسنپ به سمت دانشگاه حرکت کردم کرایه رو حساب کردم و پیاده شدم رفتم تو حیاط، همه با ذوق و شوق بودن و من چی؟ با صورتی که باد داره و چشمایی پُف دار اومدم به کلاس رسیدم.. روی صندلی همیشگی نشستم الهه و اون پسره آرسام زودتر از من اومده بودن انگار بینشون نشستم نگاهم و دادم به سمت الهه - سلاممم، چه خبر عزیزم؟ با خوشحالی نگام کرد + سلااام دورت بگردم، حالت بهتره؟ تب نداری دیگه؟ سرمو به نشونه نه تکون دادم بغلم کرد و گفت + خداروشکر « منتظر پارت بعدی باشین🫶🏻 »
𓍢ִ໋✨‌֒ 𝗢𝗹𝗱 𝗟𝗼𝘃𝗲💙 𓂃 هومی کردم و رو به کلاس نشستیم باهم می‌گفتیم و میخندیدیم ولی من کنار پسره معذب بودم واقعا جذاب و خوش هیکل بود فرم صورتش دل هر دختری و می‌برد هرکی جای من بود عاشقش میشد بعد از اولین کلاس زنگ که خورد خواستم با الهه برم اما پسره زودتر جلومو گرفت تا خواستم از نیمکت بیام بیرون، اومد روبه روم وایساد با اخم گفتم - چیکار میکنید؟ برید اونور با لحن نرمی گفت + یه کار شخصی داشتم باهاتون اگه میشه این زنگ و همراه من بیاید دست به کمر گفتم - اون وقت برای چه کاری؟ + میشه یه صحبت کوچیک بکنیم باهم؟ سر تکون دادم - اوکی، ولی نباید طولانی شه وقت ندارم اونم سرشو کج کرد و گفت + زیاد وقتتونو نمی‌گیرم در حد ۵ دقیقه‌ست - باشه! به طرف در کلاس اشاره کرد + بریم؟ اوهومی کردم قدم زنان از کلاس خارج شدیم به سمت حیاط دانشگاه رفتیم نیم نگاهی بهم انداخت + بشینیم رو نیمکت یا سرپا باشیم؟ دست به سینه شدم و گفتم - معلومه بشینیم روی نیمکت « منتظر پارت بعدی باشین🫶🏻 »
𝗢𝗹𝗱 𝗟𝗼𝘃𝗲💙🕯️
بی‌نظیر بود بچهه:)🎀
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
𝗢𝗹𝗱 𝗟𝗼𝘃𝗲💙🕯️
بحح بحح🤌🏻🙂‍↔️
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا