هوالعزیز 💐
حالا چکار کنیم با این همه #آرزو
یک #شب و کلی آرزوی #بردل مانده !
تازه بعضی ها #ایراد گرفته اند
که نه آقا لیله الرغائب که شب آرزوها #نیست !
#اشتباه ترجمه شده !
معنیّش می شود #عطای_کثیر !!!
نمی دانم آیا منظورشان این است
که امشب آرزویی نداشته باشیم !؟
یعنی ناراحت می شوند از آرزوهای ما !؟
خب حالا #قبول !
حرفشان درست !
اما مگر اشکالی دارد
که در شب عطای کثیر
آرزوهای کثیرمان را ردیف کنیم
جلوی چشم خدا !؟
مگر چیزی از خدا کم می شود !؟
☝️ اتفاقا امشب بنا داریم
آرزوهایمان را
پیش خدا بر زبان بیاوریم !
😑خدای خودمان هست
دلمان می خواهد !!
😱اما خداجااااان از تو هم گله داریم !
مارا #خلق کردی در این دنیا
با اینهمه #چیزهای_خواستنی
خب چکارش کنم !؟
می بینیم دلمان می خواهد
همه را !
با اینکه می دانیم #ماندنی نیست !
دیر یا زود به #پایان می رسد !
اما هرچه هست #سیلی_نقد است !!!
دلمان #حلوای_نسیه را نمی خواهد خب !!
😐زورکی که نمی شود !
آن دنیا هرچقدرهم #خواستنی باشد
#تماشایی باشد همان وصف العیش است !
ندیده چطور #عاشقش شویم !
اقلا در #خواب هم نشانمان ندادی
که #هوایی شویم !
خدای مهربانم
ببین چجوری ما را در مخمصه انداختی !
اینجا اینهمه چیزهای چرب و شیرین
گذاشتی جلوی چشممان !
بعد پیغام می دهی که چی ؟
آرزوهای دور و دراز هلاکتان می کند !
☹️ عه !
این را #نمی فهمم خب !!
مگر #اذیتت می آید خداااا؟
پیغام می دهی #ارزش هرکس
به اندازه #آرزوهای اوست !!!
خب حالا اگر امشب یکی آرزو کند
و آرزویش همین آجیل و شیرنی دنیا باشد !
ماشین و خونه و زن و بچه باشد !
یعنی به اندازه همینها می ارزد !؟
اگر اینها نیست پس چرا گذاشتی
جلوی چشممان که مدام روی #اعصابمان راه بروند !؟
تا مرتب #آرزویشان کنیم و آخرش هم #هیچ !
اینجوری قرار است آرزوهایمان را برآورده کنی !؟
ا🤨اصلا نخواستیم !!!
😐حالا اینها به کنار !
این چیزهایی که گفتی را دیگر کجای دل صاحب مرده بگذاریم !؟
گفتی این بشر #جانشین من بر روی زمین است !
گفتی فرشتگان او را #سجده کردهاند!
گفتی همه آسمانها و زمین #مسخر اویند !
گفتی موجودات جهان آفرینش سر #تمکین در برابر او فرود آوردهاند!
گفتی پاداش بعضی از اینها #خودم هستم !!!
خداجااان واقعا اینهایی که گفتی راست است یا سرکارمان گذاشتی !؟
✋خدایا اینها را #نمی فهمم !
خودم را می گویم !
لابد دیگران می فهمند !
من اشتباه کردم که گفتم ما...
خدایا آرزوی امشبم باشد همین مشکل نفهمی !
همین را ازمن بگیری حل است !
خدایا تو را به عزت و جلالت امشب فهم و شعور مرا چند درجه ای بالا ببر !
به اندازه ای که آرزوهایم مرا قیمتی کنند !
همین یکی آرزو مرا تا آخر عمر کفایت می کند!
مرسی خداجااان 👌🌸🍃
@khandekhanee
#طنز_جبهه
محشره بخونید 😊😊🙄😊😊
طلبه های جوان آمده بودند برای #بازدید 👀 از جبهه.
0⃣3⃣ نفری بودند.
#شب که خوابیده بودیم😴، دو سه نفر بیدارم کردند 😧و شروع کردند به پرسیدن سوالهای مسخره و الکی!😜
مثلاً میگفتند:
#آبی چه رنگیه برادر؟!🤔
#عصبی 😤 شده بودم.
گفتند:
بابا بی خیال!😏
تو که بیدار شدی، #حرص نخور بیا بریم یکی دیگه رو #بیدار کنیم!😎
دیدم بد هم نمیگویند!🤔🤗😂
خلاصه همینطوری سی نفر را بیدار کردیم!😉
👨👨👦👦بیدار شدهایم و همهمان دنبال شلوغ کاری هستیم!
قرار شد یک نفر خودش را به مردن بزند و بقیه در محوطه #قرارگاه تشییعش کنند!
فوری #پارچه سفیدی🖱 انداختیم روی محمدرضا و #قول گرفتیم که تحت ⬇️ هر شرایطی خودش را نگه دارد!
گذاشتیمش روی #دوش 🚿 بچهها و راه افتادیم🚶.
#گریه و زاری!😭
یکی میگفت:
ممد رضا!
#نامرد! 😩
چرا تنها رفتی؟ 😱
یکی میگفت:
تو قرار نبود #شهید شی!
دیگری داد میزد:
شهیده دیگه چی میگی؟
مگه تو جبهه نمرده؟
یکی #عربده میکشید! 😫
یکی #غش میکرد! 😑
در مسیر، بقیه بچهها هم اضافه➕ میشدند و چون از قضیه با خبر نبودند، واقعاً گریه 😭و #شیون راه میانداختند!
گفتیم برویم سمت اتاق #طلبهها!
#جنازه را بردیم داخل اتاق.
این بندگان خدا📿 که فکر میکردند قضیه جدیه،
رفتند #وضو گرفتند و نشستند به #قرآن 📖خواندن بالای سر #میت!
در همین بین من به یکی از بچهها گفتم:
برو خودت را روی محمدرضا بینداز و یک #نیشگون محکم بگیر!😜😂
رفت گریه کنان پرید 🕊 روی محمدرضا و گفت:
محمدرضا!
این قرارمون نبود!😭
منم میخوام باهات بیام!😖
بعد نیشگونی👌 گرفت که محمدرضا از جا پرید و چنان #جیغی کشید 😱که هفت هشت نفر از این بچه ها از حال رفتند!
ما هم قاه قاه میخندیدیم.😂😂😂
خلاصه آن شب#تنبیه 👊 سختی شدیم.
👳
@khandekhanee