به تنهایی گرفتارند مشتی بی پناه اینجا
مسافرخانه رنج است یا تبعیدگاه اینجا
غرض رنجیدن ما بود_از دنیا_که حاصل شد
مکن ای زندگی عمر مرا دیگر تباه اینجا
برای چرخش این آسیاب کهنه دل سنگ
به خون خویش می غلتند خلقی بی گناه اینجا
نشان خانه خود را در این صحرای سردرگم
بپرس از کاروان هایی که گم کردند راه اینجا
اگر شادی سراغ از من بگیرد جای حیرت نیست
نشان می جوید از من تا نیاید اشتباه اینجا
کتاب ضد
فاضل نظری
رنج او آنقدر طولانی شد که اطرافیانش به آن عادت کردند و از یاد بردند که او سخت در عذاب است.
آلبر کامو
در این دنیای پر از وهم و سراب، هر چه بیشتر در اعماقِ این زندگیِ نکبتبار فرو میروی، بیشتر متوجهِ تکرارِ ملالآورِ رنجها و دردها میشوی.
صادق هدایت
انسان در این تمدنِ دروغین، تنها و غریب است. از هر سو با هزاران نقاب و ریاکاری روبرو میشود و حقیقتِ عریانِ وجودش، در زیرِ لایههای ضخیمِ سنتها و قضاوتهای اجتماعی دفن شده است.
شاید رهایی در انزوا و پناه بردن به دنیایِ درونیِ خویشتن باشد،
جایی که صدایِ وهمآلودِ هستی، کمتر آزارش دهد و بتواند لحظاتی کوتاه، از این کابوسِ پیوسته، آسوده باشد.
صادق هدایت
اگر راست را بخواهی، من در این دنیایِ نکبتزده، هیچ چیز را جدی نمیگیرم، جز مرگ را
بوف کور
صادق هدایت
دلم بدون تو غمگین و باتو افسرده است
چه کرده ای که ز بود و نبودت آزرده است
به عکس های خودم خیره ام کدام منم؟
زمانه خاطره های مرا کجا برده است
چه غم که بگذرد از دشت لاله ها توفان
که مرگ دلخوشی غنچه های پژمرده است
اگر سقوط بهای بلند پروازیست
پرنده دل من بی سبب زمین خورده است
از این به بعد به رویم در قفس مگشای
چرا که طوطی این قصه پیش از این مرده است
ضد
فاضل نظری
روزهایم بیصدا گذشت، و شبهایم پر از صداهای خیالی بود. وقتی کسی حرفت را نمیفهمد، کمکم یاد میگیری حرف نزنی.
یادداشتهای یک دیوانه
نیکلای گوگول
او انسان نیست. من قلب خود را به او دادم او قلبم را گرفت اما تا سرحد مرگ فشرد و بعد دوباره به طرف من پرتش کرد.
بلندیهای بادگیر
امیلی برونته