انسان، فقط چیزی را که مالک آن است، میتواند دور بریزد.
گفتگو با کافکا
گوستاو یانوش فرانتسکافکا
خود را جایی درگیر کن که فضیلتِ دروغین به کار نیاید، چنان جایی که آدمی در آن، همچون بندباز بر رویِ بند، یا میافتد یا سرِ پا میماندـــــ یا راه به بیرون میبرد.
غروب بت ها
فریدریش نیچه
آدمیان را از آنرو «آزاد» انگاشتند که بتوان دربارهٔ ایشان داوری کرد، که بتوان ایشان را کیفر داد ـکه بتوان ایشان را گناهکار شمرد: در نتیجه، هر کرداری را میبایست حاصلِ اراده انگارند و بنیادِ آن را در آگاهی بنشانند.
غروب بت ها
فریدریش نیچه
هر روز به رفتن میاندیشید و هر روز، اندکی بیشتر در انزوا و بیکسی فرو میرفت، و انتظارش برای خوشبختی مرتبا کمرنگتر میشد.
مرگ خوش
آلبرکامو
میخواست از ارزش چیزی بکاهد که به جهان عرضه میداشت، میخواست آن قدر بخوابد تا همه چیز صرف شود و به انتها برسد.
مرگ خوش
آلبرکامو
او به گذشته چسبیده بود، مثل کسی که میخواست زمان را وادار کند دوباره از نو آغاز شود. اما گذشتهای که رفته بود، دیگر باز نمیگشت.
گتسبی بزرگ
اسکات فیتزجرالد
«اگر سخن زر است، سکوت گوهر است و در صورت اجبار و یا برای استفاده دیگران، حرف را باید هفت مرتبه در دهان مزه مزه کرد و بعد به زبان آورد».
سگ ولگرد
صادق هدایت