هدایت شده از کانال حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
🌸✨روزي حضرت داوود (ع) از يک آبادي مي گذشت، پيرزني را ديد بر سر قبري
ضجه زنان، نالان و گريان.
🌸✨حضرت داوود (ع) پرسيد: مادر چرا گريه مي کني⁉️
🌸✨پيرزن گفت: فرزندم در اين سن کم از دنيا رفت.
🌸✨حضرت داوود (ع) فرمود: مگر چند سال عمر کرد⁉️
🌸✨پيرزن جواب داد: 350 سال!!!
🌸✨حضرت داوود (ع) فرمود: مادر ناراحت نباش.
🌸✨پيرزن گفت: چرا⁉️
🌸✨حضرت داوود (ع) فرمود: بعد از ما گروهي به دنيا مي آيند که بيش از صد سال
عمر نمي کنند.
🌸✨پيرزن حالش دگرگون شد و از حضرت داوود (ع) پرسيد:
آنها براي خودشان خانه هم مي سازند⁉️
آيا وقت خانه درست کردن دارند⁉️
🌸✨حضرت داوود (ع) فرمود: بله آنها در اين فرصت کم با هم درخانه سازي رقابت
مي کنند.
🌸✨پيرزن تعجب کرد و گفت: اگر جاي آنها بودم تمام صد سال را به
سجده خدا مي پرداختم.
🍒بر چرخ فلک مناز که کمر شکن است
🍒بر رنگ لباس مناز که اخر کــفن اسـت
🍒مغرور مشو که زنده گی چند روز است
🍒در زیر زمین شاه و گـــدا یک رقـم است
#کانال_حضرت_زهرا_س 👇
http://eitaa.com/joinchat/2359754752C98f03ca37a
هدایت شده از کانال حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
🍃داستان جالب طلبه جوان با دختر فراری
🔷 نیمه های شب بود سکوت عجیبی حوزه علمیه را فرا گرفته بود تمام طلبه ها خواب بودند محمد باقر طلبه جوان در حجره خود مشغول مطالعه بود که ناگهان دختری زیبا وارد اتاق شد و به سرعت در اتاق را بست،با انگشت به محمد باقر بیچاره اشاره کرد که سکوت کند و هیچ چیزی نگوید.دختر پرسید:ببینم شام چی داری؟؟طلبه جوان هاج واج مانده بودو تمام بدنش خیس عرق شده بود و زبانش بند آمده بود،هرچه غذا داشت برای دختر آورد.دختر جوان که شاهزاده آن شهر بود قصد داشت شب را در اتاق طلبه بخوابد آن هم در اتاقی که فقط خودش بود و آن طلبه جوان،به هر شکلی بود دختر در گوشه ای از اتاق خوابید و به طلبه اعتماد کرده بود اما صبح که از خواب بیدار شد آنچه که نباید اتفاق بیفتد اتفاق افتاده بود.
مأموران، شاهزاده خانم را همراه طلبه جوان نزد شاه بردند، شاه عصبانی پرسید: چرا شب به ما اطلاع ندادی و محمدباقر گفت: شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم، مرا به دست جلاد خواهد داد!
شاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این جوان خطایی کرده یا نه؟ و بعد از تحقیق از محمدباقر پرسید، چطور توانستی در برابر نفست مقاومت کنی؟ محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه دید که تمام انگشتانش سوخته و علت را پرسید طلبه گفت: چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه میکرد، هر بار که نفسم وسوسه میکرد یکی از انگشتان را بر روی شعله سوزان شمع میگذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح به این ترتیب با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمانم را بسوزاند.
🔶شاه عباس از تقوا و پرهیزکاری او خوشش آمد و دستور داد، همین شاهزاده را به عقد میر محمدباقر در آوردند و به او لقب «میرداماد» داد و امروزه تمام علم دوستان از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی می دارند، از مهمترین شاگردان وی میتوان به ملاصدرا اشاره کرد.
#به_اشتراک_بگذارید🌹✨
#کانال_حضرت_زهرا_س 👇🏻👇🏻👇🏻
http://eitaa.com/joinchat/2359754752C98f03ca37a