گویند جان هر زنده دلی بسته به جان دگریست
پس چرا من اینجا این چنین دلمرده میگریم و تو صدای قهقهات گوش فلک را کر میکند؟
اما بخند؛ قشنگ میخندی:)
او عاشق شعر و ادبیات است، اما در نهایت عاشق مردی می شود که حتی بلد نیست حرف دلش را بزند
Нила-🤎
او عاشق شعر و ادبیات است، اما در نهایت عاشق مردی می شود که حتی بلد نیست حرف دلش را بزند
او عاشق شعر و ادبیات است ، اما نمیداند قدرت عشق چیزی نیست که در دو بیت شعر خلاصه شود
Нила-🤎
یار من زیبا و چشم شور دشمنها زیاد میسپارم عشق خود را به دست و اِن یکاد
جان من گر عاشقی ، عاشق چُنین را میکند
بر سر کوی دل یار جهان میسازد
#کیمیا
موهای ابریشمی اش در هم گره خورده بودند. انگشتانم را در میان ان تار های زربافت میکشیدم و سرش را که روی پاهایم بود نوازش میکردم..با نجوای ارامی گفت: دوستت دارم،. میدانستم.. دروغ بود.. اما با تلخندی گفتم: من هم همینطور. من هم دروغ میگفتم، من عاشقش بودم.. خم شدم و بوسه ای بر پیشانی اش زدم و همان لحظه از خواب بیدار شدم..اری، دوباره مغزم مرا گول زد...او هیچوقت به من اعتراف نکرد،حتی به دروغ!