Нила-🤎
برایش نوشت: «چرا پشت آن لبخندهای کمجانت مخفی شدهای؟ چرا حرفی نمیزنی؟ چرا چشمهایت را میدزدی؟ چرا
تجملات هیچ وقت جاذبهای برایش نداشتند، چیزهای ساده را دوست داشت، کتابها را، تنهایی را، یا بودن با کسی که او را میفهمد.
بله دوام میآورم. اما هیچکس نمیداند چگونه روزهایم را شب، و شبهایم را صبح میکنم. من تک و تنها همهی سختیها را تحمل کردهام و بازهم تاب میآورم.
Нила-🤎
برایش نوشت: «چرا پشت آن لبخندهای کمجانت مخفی شدهای؟ چرا حرفی نمیزنی؟ چرا چشمهایت را میدزدی؟ چرا
چرایش را تو باید بدانی، تو قلبم را تکه تکه کردی... حال انتظار داری همه چیز مثل قبل باشد؟ خوشا خیال خوش..