eitaa logo
نیم پلاک
643 دنبال‌کننده
12.8هزار عکس
6.6هزار ویدیو
374 فایل
کانال #اختصاصی شهدا #سبک_زندگی و #خاطرات https://eitaa.com/nimpelak_m @abbasma
مشاهده در ایتا
دانلود
9.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نتانیاهو در سازمان ملل گفت من در حال جنگ در هفت جبهه هستم . پیش بینی تورات را در این باره بشنوید ، الله اکبر 🤲
هدایت شده از 🌺 مدد از شهدا 🌺
5.57M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🥀 شهیدی که امام رضا علیه السلام جواب سلام وی را حضورا دادند. ✨سردار شهید مهندس عبدالمهدی مغفوری شهید مستجاب الدعوه ای که هنگام سلام به امام رضا علیه السلام در حرم مطهرش و مقابل ضریح مطهر امام علی ابن موسی الرضا علیه السلام جلویش حی و حاضر شد و حضورا جواب وی را داد. 📹 راوی آقای صادقی هیئت شهدای گمنام مشکین شهر 💖 کانال مدداز شهدا https://eitaa.com/joinchat/16449734C323bd61cd4 ╰━━🌷🕊🌼🕊🌷━━╯ «»
✍وصیت‌نامه شهید «ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاءٌ عند ربهم یرزقون » یا زهرا - یا اباعبدالله💫 اینجانب سید عبد الهادی موسوی که هم اکنون عازم جبهه حق علیه باطل هستم به شما امت شهیدپرور بردستان وصیت می‌کنم که: امام عزیزمان را تنها نگذارید و تا آخرین قطره خون با این متجاوزین صدامی بجنگید. بنده اگر قابل شهید شدن را داشتم مرا در گلزار شهدای بردستان به خاک بسپارید. انسان یکبار بیشتر نمی‌میرد پس چه‌بهتر که این مردن در راه خدا باشد. ای مادرم: مبادا در مرگم گریه و زاری کنی و اگر می‌خواهی گریه و زاری کنی برای علی‌اکبر و امام حسین گریه کن. بعد از مرگ من چون کوه استقامت کن و لحظه‌ای از یاد خدا غافل نشو، و به تو پدر عزیزم می‌گویم که اگر می‌خواهی برای من گریه کنی به‌جای اینکه گریه کنی بیا بر مزارم قرآن بخوان. ای برادرم: تو نیز خود را آماده و مهیاساز تا اسلحه‌ای که از دست من و دیگر هم‌سنگرانم بر زمین افتاده برداری و در راهی که شهیدان گام نهاده‌اند قدم بردار و با یزیدیان زمان که مقابل حسین زمان خمینی بزرگ ایستاده‌اند، مبارزه کن همچون که برادرم سید عبدالحسین این کار را کرد. وقتی که این وصیت‌نامه به دست شما امت شهیدپرور بردستان می‌رسد بنده اینجا نیستم و از این جهان به آخرت منتقل شده‌ام‌، شما گمان نکنید این‌هایی که در راه رضای خدا به درجه رفیع شهادت نائل می‌گردند؛ آنها مردگان‌اند خیر، آنها زنده هستند و نزد پروردگار خویش روزی می‌خورند بنده به آخرت سفر می‌کنم که آمدنی نیست. به برادران و خواهران پشت جبهه سفارش می‌کنم: از سخنان امام درس بگیرید و هر چه فرمود اطاعت کنید. نگذارید که منافقان و متجاوزان به انقلابمان ضربه بزنند. والسلام به امید پیروزی رزمندگان اسلام بر کفر جهانی. سرباز کوچک امام زمان: سید عبد الهادی موسوی کراماتی 💖 کانال مدداز شهدا 💖 https://eitaa.com/joinchat/16449734C323bd61cd4 ╰━━🌷🕊🌼🕊🌷━━╯ «»
هدایت شده از 🌺 مدد از شهدا 🌺
✍وصیت‌نامه شهید «ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاءٌ عند ربهم یرزقون » یا زهرا - یا اباعبدالله💫 اینجانب سید عبد الهادی موسوی که هم اکنون عازم جبهه حق علیه باطل هستم به شما امت شهیدپرور بردستان وصیت می‌کنم که: امام عزیزمان را تنها نگذارید و تا آخرین قطره خون با این متجاوزین صدامی بجنگید. بنده اگر قابل شهید شدن را داشتم مرا در گلزار شهدای بردستان به خاک بسپارید. انسان یکبار بیشتر نمی‌میرد پس چه‌بهتر که این مردن در راه خدا باشد. ای مادرم: مبادا در مرگم گریه و زاری کنی و اگر می‌خواهی گریه و زاری کنی برای علی‌اکبر و امام حسین گریه کن. بعد از مرگ من چون کوه استقامت کن و لحظه‌ای از یاد خدا غافل نشو، و به تو پدر عزیزم می‌گویم که اگر می‌خواهی برای من گریه کنی به‌جای اینکه گریه کنی بیا بر مزارم قرآن بخوان. ای برادرم: تو نیز خود را آماده و مهیاساز تا اسلحه‌ای که از دست من و دیگر هم‌سنگرانم بر زمین افتاده برداری و در راهی که شهیدان گام نهاده‌اند قدم بردار و با یزیدیان زمان که مقابل حسین زمان خمینی بزرگ ایستاده‌اند، مبارزه کن همچون که برادرم سید عبدالحسین این کار را کرد. وقتی که این وصیت‌نامه به دست شما امت شهیدپرور بردستان می‌رسد بنده اینجا نیستم و از این جهان به آخرت منتقل شده‌ام‌، شما گمان نکنید این‌هایی که در راه رضای خدا به درجه رفیع شهادت نائل می‌گردند؛ آنها مردگان‌اند خیر، آنها زنده هستند و نزد پروردگار خویش روزی می‌خورند بنده به آخرت سفر می‌کنم که آمدنی نیست. به برادران و خواهران پشت جبهه سفارش می‌کنم: از سخنان امام درس بگیرید و هر چه فرمود اطاعت کنید. نگذارید که منافقان و متجاوزان به انقلابمان ضربه بزنند. والسلام به امید پیروزی رزمندگان اسلام بر کفر جهانی. سرباز کوچک امام زمان: سید عبد الهادی موسوی کراماتی 💖 کانال مدداز شهدا 💖 https://eitaa.com/joinchat/16449734C323bd61cd4 ╰━━🌷🕊🌼🕊🌷━━╯ «»
هدایت شده از 🌺 مدد از شهدا 🌺
💫 شهید والامقام 🌷🕊🌷 💠 لبیک حق : ۲۷ سالگی 💠 مزار: گلزار شهدای اصفهان 💖 کانال مدداز شهدا💖 https://eitaa.com/joinchat/16449734C323bd61cd4 ╰━━🌷🕊🌼🕊🌷━━╯ «»
هدایت شده از 🌺 مدد از شهدا 🌺
💫 شهید والامقام رسول باطنی 15 اردیبهشت 1330 در اصفهان چشم به جهان گشود. پدرش محمدعلی و مادرش حاجیه‌بیگم نام داشت. تا کلاس سوم متوسطه درس خواند. کارگر بود. سال 1352 ازدواج کرد و صاحب دو دختر شد. 20 مرداد 1357، در زادگاهش هنگام تظاهرات علیه حکومت پهلوی به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای اصفهان واقع است. 💖 کانال مددار شهدا https://eitaa.com/joinchat/16449734C323bd61cd4 ╰━━🌷🕊🌼🕊🌷━━╯ «»
هدایت شده از 🌺 مدد از شهدا 🌺
🚩 قطعه سرداران بی‌پلاک جای غریبی است، کاج‌های بلندش شاهدند که مادرها، مادرهای چشم انتظار شهدای جاویدالاثر، چطور به اینجا که می‌رسند، سر درددل‌شان باز می‌شود، چطور می‌نشینند یکی یکی سر مزارها، انگار که مزار هر شهید گمنام، مزار پسر خودشان باشد، همان عزیزی که با دست خودشان راهی جبهه نبردش کرده‌اند و حالا دلتنگی نبودنش را، ندیدنش را اینجا خالی می‌کنند. رازش را کسی نمی‌داند، راز جمعیتی که به اینجا می‌رسند دل‌شان گره‌گیر می‌شود، می‌شوند کفتر جلد این قطعه و پر نمی‌کشند از حوالی شهدای گمنام. رازی که قطعه سرداران بی پلاک را با این کاج‌های بلند و سر به فلک کشیده، با این فانوس‌های رنگی روشن که بالای سر هر مزار، نشانی غریبی و دلتنگی‌اند، هیچ‌وقت از جمعیت خالی نمی‌کند. همیشه چند نفری هستند که بیایند و بین ردیف مزارها راه بروند و چشم‌شان نوشته‌های روی سنگ‌ها را بخواند؛ نوشته‌هایی که همه به یک اسم می‌رسند، انگار همه یکی باشند، یک نفر باشند؛ شهید گمنام! 💖 کانال مدداز شهدا https://eitaa.com/joinchat/16449734C323bd61cd4 ╰━━🌷🕊🌼🕊🌷━━╯ «»
شهید بابک نوری هریس قسمت پنجاه 🌟🌟🌟 تلفن زنگ می زند.به هوای این که بابک است،خیز برمی دارد سمت گوشی.خواهرش است.این روزها،تمام کسانی که این خبر را شنیده اند،زنگ می زنند؛معلوم نیست برای دلداری یا سر درآوردن از چرایی رفتن بابک! خواهر،از حال بابک می پرسد؛این که زنگ زده یا نه.مادر خم می شود و ریشه های فرش را با سرانگشتانش صاف می کند.جواب سؤال ها را یکی یکی می دهد.می گوید((می خواهم برای بابک آش پشت پا درست کنم.)).کمر راست می کند.تی شرت بابک،روی بند تکان می خورد.باید برش دارد و توی کمدش بگذارد.بابک،روی پاکیزه بودن لباس هایش حساس است.نبود بابک توی خانه،مثل ریخته شدن مرکبی روی فرش است که هرچه می خواهی با فکر نکردن و در باره اش حرف نزدن نادیده اش بگیری،باز آن لکه به چشمت می آید؛هربار،پررنگ تر. به در و دیوار خانه اش خیره می شود؛به اتاق های تو در تو؛به نقلی بودن آشپزخانه اش.بعد از سال ها زندگی کردن در یک اتاق کوچک،این خانه برایش حکم قصر را دارد؛قصری که حضور بچه هایش،منبع روشنایی اش بوده اند. حالا حس می کند از نورِ خانه اش کم شده.به سمت سالن قدم برمی دارد .می نشیند گوشه ی کمد ویترینی ؛جایی که بابک سال ها آنجا برای نماز خواندن قامت بسته.ده یازده سالش بود که وقت اذان،لبه ی حوض می ایستاد به وضو گرفتن.بعد،همان جور که سر و صورت و دستانش خیس بود،می دوید سمت مسجد صادقیه. به هوای دوباره دیدن بابک لبه ی حوض،گردن می کشد سمت حیاط. *** پیاله های آش،روی سنگ اُپن ردیف شده اند.با پیازداغ و کشک،طرح گل روی آش انداخته اند.خواهرها،توی سالن نشسته اند.خاله محموده،رو به خواهرش می کند و می گوید:یادت می آد احسان داشتم؟ رفیقه سر تکان می دهد.محموده ادامه می دهد:بابک چقدر کمکم کرد!تا خودِ صبح بیدار موند.هم پای من،این ور و اون ور رفت‌.گفتم که بابک،یه ذره بخواب.گفت((نه،خاله!یه شب،هزار شب نمی شه که.)).تا آخرش هم موند و دیگ های بزرگ رو باهام شست و بعد رفت. همان روز،بابک به خاله اش گفته بود می خواهد برود سوریه.و اولین کسی که خاله نگرانش شده بود،خواهرش بود.گفته بود((پس مادرت؟)).بابک گفته بود((نگران نباش،خاله!چند روزه برمی گردم.)). خاله زل زده بود به خواهرزاده اش،و توی دلش قربان صدقه اش رفته بود. 💖 کانال مدداز شهدا 💖 https://eitaa.com/joinchat/16449734C323bd61cd4 ╰━━🌷🕊🌼🕊🌷━━╯ « »