هدایت شده از گلدونِ سفید 🇮🇷
من نمیدانم بچهی پدر از دست داده چه میکند. چه میگوید. چه مینویسد. ولی چه میکند که ما نکردیم؟ به سر نزدیم؟ چنگ به خاک نزدیم؟ فریاد سر ندادیم؟ صدا نزدیم خدا را؟ و سیراب نکردیم از اشک خود زمین را؟ در آغوشهای باز شده از سر تسلی، نغمهی دلتنگی سر ندادیم؟ واگویه نکردیم کلمات به سوز مبدل شده را؟ پدر از دست دادهایم. به سوگی جبران ناپذیر نشستهایم و در ورای باور و رویا، چشم انتظار اوییم. همو که پدرِ بچههایِ پدر از دست داده بود و صدایشان میکرد "باباجون". همو که دست نوازشش دریغ نمیکرد محبت را. همو که همهمان را فرزند خویش میدانست و میگفت "شما مرا میبینید و دوست دارید، من شما را نمیبینم و دوست دارم." دوستت داشتیم! دوستت داریم! و این واقعیترین اعتراف بچههایِ داغدار توست. فرزند شهیدها را، تسلیبخش فقدان پدر، آغوش تو بود. به کدام آغوش پناهنده شویم ما؟
درود صاحبِ آیهی "اَلَم یَجِدکَ یَتیماً فَئاوی" بر تو.
#دو
اینایی که نمیفهمن دیگه صد در صد مشکل از لقمهایه که خوردن. وگرنه طبیعی نیست که حق به این آشکاری رو نبینی