ولی این موقعیت خیلی لذت بخشه:) فرض کن توی یه روز پاییزی ، درحالی که زمین پر از برگ های نارنجی و زرد و قهوه ایه و بارون نم نم زمین را خیس کرده، درحالی که بوی خاک خیس خورده همه جارو فرا گرفته باشه و دماغت از سرمایی که اذیت کننده نیست کمی سرخ شده باشه و وقتی نفست را بیرون میدی بخار میشه، به کافه ای در گوشه ی یه خیابون کوچیک بری که همیشه پاتوقته. و در حالی که با باریستا های اونجا دوستی ، بهشون بگی «همون همیشگی.» و بشینی روی صندلی گرم و نرم کنار پنجره. صدای یه موزیک لایت طنین انداز میشه و درحالی که صدای بارون مثل ضربه های کوچکی به پنجره میخوره یا بنویسی، یا بخونی یا چیزی بکشی....
این خیلی خیلی وایب خوبی داره و به طرز فوق العاده ای زیباست😭🙏