eitaa logo
نو+کتاب
1.5هزار دنبال‌کننده
95 عکس
19 ویدیو
1 فایل
📚 اینجا نو+کتاب: خونه من و تو و کتاب‌هامون 📱راه ارتباطی با صاحب‌خونه: @Ketabzad
مشاهده در ایتا
دانلود
عباسِ همه🖌 «سقای آب و ادب» روایتی است شاعرانه در 10 فصل که هر کدام، قسمتی از شخصیت حضرت ابالفضل (ع) را در ارتباط با حضرت علی (ع)، حضرت فاطمه (س)، حضرت ام‌البنین (س)، امام حسین (ع)، حضرت زینب (س) و حضرت سکینه (س) به تصویر می‌کشد. هر کدام از این نام‌های مبارک، عنوانی است بر فصل‌های کتاب مثل عباس علی، عباس سکینه، عباس فاطمه و ... که در کنار آن‌ها سه فصل دیگر با نام‌های عباس مواسات، عباس ادب و عباس فرشتگان نیز نوشته شده است. 📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات 📱 @no_ketab
سقای دل‌ها❤️‍🩹 «سقای آب و ادب» به قلم سیدمهدی شجاعی، روایتگر زندگی، شخصیت و دلاوری‌های حضرت عباس (ع) در صحرای کربلا است. این کتاب به گفته نویسنده براساس منابع مستند و موثق نوشته شده یعنی اطلاعاتش معتبر است اما بخش‌هایی هم به‌واسطه ذوق هنری او و ارادت ویژه‌‌اش به شخصیت این چهره برجسته جهان اسلام، به داستان افزوده شده است. آنچه از دل برآید لاجرم بردل نشیند. این کتاب بر دل می‌نشیند و نثر شاعرانه آن قلب و روح خواننده را به بازی می‌گیرد، او را به لحظه بوسه افتخارآمیز پدری بر پیشانی پسر می‌برد، به آغوش باز دو مادر، به لحظات شرمندگی یک عمو، به دل‌گرمی یک خواهر به برادر و به لحظه وداع دو برادر می‌برد. خواننده به صحرای کربلا می‌رود. به آن لحظه که امام به عباسش به‌جای اجازه جنگیدن، فقط مأموریت آوردن آب می‌دهد. مخاطب می‌فهمد که چندان بعید نیست امام در این مأموریت گوشه چشمی به هویت و شخصیت عباس (ع) داشته است، به رسالت و مقام سقابودن عباس. افتخار یا رسالت حضرت ابالفضل (ع) نه در جنگاوری و سلحشوری و کشتن دشمنان که بیشتر در زنده‌کردن است، سیراب‌کردن، حیات‌بخشیدن. چنین است که همه عالمیان و اهل زمین می‌فهمند که هنگام عطش و نیاز به کدام دست چشم بدوزند و به دامن چه کسی روی بیاورند. 📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات 📱 @no_ketab
سلام این روزها شهر حال‌وهوای دیگه‌ای داره. غمگین هستیم ولی در عین حال به خودمون افتخار می‌کنیم. چرا؟ چون جایی زندگی کردیم که امام شهید هم اونجا بودن. چون حتی در زمانی زندگی کردیم که ایشون هم در همون دوران به دنیا اومدن، بزرگ شدن و زندگی کردن. البته ما نو+کتابی‌ها به خودمون چندبرابر افتخار می‌کنیم. 😇 چون رهبر عزیزمون، رهبر شهیدمون مثل ما عاشقِ کتاب‌ها بودن، تو دنیای کتاب‌ها حسابی وقت می‌گذروندن و رفاقت عجیب‌غریبی با کتاب‌هاشون داشتن. حالا ما علاوه‌بر داشتن این حس افتخار، وظیفه‌ای هم داریم. می‌دونی چیه؟ بهت می‌گم :) 📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات 📱 @no_ketab
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌خواسته آقای شهید از ما بچه‌های ایران 📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات 📱 @no_ketab
📝 «بچّه‌های همدان؛ بچّه‌های صفا و عشق و اخلاص؛ مردان بزرگ و بی‌ادّعا؛ یاران حسین (علیه‌السّلام)؛ یاوران دین خدا .. و آنگاه مادران؛ مردآفرینان شجاع و صبور .. و آنگاه فضای معنویّت و معرفت؛ دلهای روشن، همّتها و عزمهای راسخ؛ بصیرتها و دیدهای ماورائی .. اینها و بسی جویبارهای شیرین و خوشگوار دیگر از سرچشمه‌ی این روایت صادقانه و نگارش استادانه، کام دل مشتاق را غرق لذّت میکند و آتش شوق را در آن سرکش‌تر میسازد.» 👇👇👇👇
از دیروز تشییع رهبر کتاب‌خوان‌مون شروع شده و تا چندروز در شهرهای مختلف ادامه داره. ایشون کارهای بزرگی انجام دادن و همچنین کارهایی که به‌ظاهر شخصی بودن ولی چون خیلی دوست داشتن، تبدیل شدن به کارهای خیلی تأثیرگذار: مثل کتاب‌خوندن. کتاب‌ها هم حتما به رهبر شهیدمون خیلی علاقه داشتن؛ چون هزاران کتاب در کتابخانه‌شون وقتی ایشون شهید شدن، با موشک‌های آمریکایی-اسرائیلی از بین رفتند. حالا کتاب‌خوندن هم باید مثل بقیه کارهای ایشون ادامه داشته باشه. کیا ادامه بدن؟ ما ما نو+کتابی‌ها که قرارمون اینه مثل ایشون کلی کتاب بخونیم و لذت ببریم و تجربه کنیم و با کتاب‌ها بزرگ بشیم. همین‌طور که می‌دونی رهبر شهید خیلی کتاب می‌خوندن و نظرشون رو درباره بعضی از کتاب‌ها هم می‌گفتن. مثل کتاب امروزمون ⬇️ 📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات 📱 @no_ketab
📝نظر رهبر شهید انقلاب بر کتاب «وقتی مهتاب گم شد» بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم بچّه‌های همدان؛ بچّه‌های صفا و عشق و اخلاص؛ مردان بزرگ و بی‌ادّعا؛ یاران حسین (علیه‌السّلام)؛ یاوران دین خدا .. و آنگاه مادران؛ مردآفرینان شجاع و صبور .. و آنگاه فضای معنویّت و معرفت؛ دلهای روشن، همّتها و عزمهای راسخ؛ بصیرتها و دیدهای ماورائی .. اینها و بسی جویبارهای شیرین و خوشگوار دیگر از سرچشمه‌ی این روایت صادقانه و نگارش استادانه، کام دل مشتاق را غرق لذّت میکند و آتش شوق را در آن سرکش‌تر میسازد. راوی، خود یک شهید زنده است. تنِ بشدّت آزرده‌ی او نتوانسته از سرزندگی و بیداری دل او بکاهد، و الحمدلله ربّ العالمین. نویسنده نیز خود از خیل همین دلدادگان و تجربه‌دیدگان است. بر او و بر همه‌ی آنان گوارا باد فیض رضای الهی؛ ان‌شاء‌الله. درباره‌ی نگارش این کتاب، آنچه نوشتم کم است؛ لطف این نگارش بیش از اینها است. مقدّمه‌ی کتاب یک غزل به تمام معنی است. ۹۵/۱۰/۱۸ 📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات 📱 @no_ketab
نور امید را دنبال کن✨ تصور کن که یک شب، مهتابی را گم کرده‌ای. همه‌چیز تاریک و نامعلوم است؛ اما یک نور کوچک در دل تاریکی تو را به جلو می‌کشاند. «وقتی مهتاب گم شد» دقیقاً همین حس را به خواننده می‌دهد؛ کتابی که نه‌تنها به روایت یک نوجوان است، بلکه سفر او از کنج خانه تا میدان نبرد را با تمام ترس‌ها، امیدها و تصمیم‌های بزرگش تصویر می‌کند. 📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات 📱 @no_ketab
هم‌قدم با هم 👥 علی خوش‌لفظ، نوجوان ایرانی، در دل جنگ و انقلاب قدم برمی‌دارد؛ اما «وقتی مهتاب گم شد» فقط از جنگ نمی‌گوید، بلکه سفری است پر از هیجان، شجاعت و انتخاب‌های سرنوشت‌ساز برای امروز ما. این کتاب، داستان زندگی علی خوش‌لفظ در دوران انقلاب و جنگ تحمیلی را روایت می‌کند؛ اما برخلاف آنچه شاید از کتاب‌های تاریخی انتظار داشته باشید، کتابی خشک و رسمی نیست. حس می‌کنید کنار علی ایستاده‌اید، نفس‌هایش را می‌گیرید، دلتان برایش می‌لرزد و با هر قدمش هیجان‌زده می‌شوید. حمید حسام با قلمی ساده، روان و پرانرژی، ما را وارد دنیایی می‌کند که می‌توانیم با آن ارتباط برقرار کنیم؛ دنیایی که در آن احساسات واقعی، ترس‌ها، دوستی‌ها و تصمیم‌های سرنوشت‌ساز، همه کنار هم قرار گرفته‌اند. نه فقط یک روایت جنگی، بلکه داستانی از رشد، ایمان و مسئولیت‌پذیری. یکی از جذاب‌ترین نکات کتاب، نگاه صادقانه به نوجوانی علی است. ما او را در حال تجربه اولین شجاعت‌ها، اولین چالش‌ها و اولین تصمیم‌های بزرگش می‌بینیم. حس می‌کنیم که او هم مثل ما گاهی ترسیده، گاهی عصبی شده، اما درنهایت با اراده‌ای که از قلبش می‌آید، قدم‌های بزرگ برمی‌دارد. این جنبه باعث می‌شود که ما نه فقط به‌عنوان خواننده، بلکه به‌عنوان همراه، هم‌مسیر او شویم. همچنین کتاب با جزئیات ملموس و تصویرسازی‌های قوی، صحنه‌های جنگ را طوری نمایش می‌دهد که حتی کسانی که هیچ تجربه‌ای از میدان جنگ ندارند، می‌توانند هیجان، استرس و شدت شرایط را حس کنند. این تجربه باعث می‌شود ما درک بهتری از فداکاری‌ها و ارزش‌های انسانی داشته باشیم و بدانیم که پشت هر موفقیت و امنیت، تلاش‌های پنهانی وجود دارد. 📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات 📱 @no_ketab
نور امید و اراده را دنبال کن 🌟 «وقتی مهتاب گم شد» تنها درباره جنگ نیست؛ این کتاب به مفاهیمی مثل دوستی، وفاداری، اعتمادبه‌نفس و امید هم می‌پردازد. رفتار علی با دوستانش، لحظات تصمیم‌گیری سخت و حتی خنده‌ها و شوخی‌های نوجوانانه او، همه باعث می‌شود خواننده حس کند که داستان، نزدیک به زندگی واقعی او و هم‌نسلانش است. از نکات جذاب دیگر، روایت‌های کوتاه و پرانرژی هستند که حس فیلم‌نامه به کتاب می‌دهند. هر فصل مثل یک صحنه فیلم، پر از حرکت، صدا و هیجان است. این باعث می‌شود ما نه‌تنها بخوانیم، بلکه در داستان غرق شویم و هر صفحه، ما را به ماجرای بعدی دعوت کند. خواندن «وقتی مهتاب گم شد» مثل قدم‌زدن در میان خاطرات واقعی یک نوجوان شجاع است. این کتاب به ما یادآوری می‌کند که رشادت و ایثار همیشه به سن‌وسال مربوط نمی‌شود و هر کسی می‌تواند در مسیر زندگی، قهرمان خودش باشد. حتی وقتی مهتاب گم شده باشد، نور امید و اراده می‌تواند مسیر را روشن کند. در مجموع، این کتاب پرانرژی، صمیمی و تأثیرگذار، بهترین انتخاب برای من و شمایی است که می‌خواهیم داستانی واقعی، هیجان‌انگیز و پر از پیام‌های انسانی بخوانیم. «وقتی مهتاب گم شد» نه‌تنها تاریخ معاصر ایران را زنده می‌کند، بلکه ما را با مفاهیم مهمی مثل مسئولیت‌پذیری، اعتمادبه‌نفس و اهمیت انتخاب درست، آشنا می‌کند. 📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات 📱 @no_ketab
برشی از متن کتاب 📕 عملیات کربلای پنج آغاز شد. بهرام در پادگان ماند و من شبانه برای پیوستن به گردان، خودم را به منطقه رساندم. نرسیده به نقطۀ عزیمت نیروها، یک گلوله توپ شیمیایی مقابلم منفجر شد و مثل قارچ از زمین بالا آمد. چپ و راست آب‌گرفتگی بود و تنها راه همین جادۀ خاکی بود که مرا به پشت کانال پرورش ماهی می‌رساند. ماسک ضدگاز شیمیایی همراهم نبود. چاره‌ای نداشتم. با تویوتا از وسط دود شیمیایی رد شدم و کمی آن طرف‌تر به تهوع افتادم و به‌سختی خودم را تا پای اسکله رساندم. جایی که قبل از عملیات نقطۀ رهایی بود و حالا با جلو رفتن بچه‌ها حکم محل تخلیۀ مجروحان و شهدا را داشت. باران آتش دشمن بی‌امان می‌ریخت. چشم من میان آن همه مجروح و شهید دنبال کسی بود که از موقعیت جلو سؤال کنم. از بچه‌های گروهان رضا نعیمیان را دیدم. پیک بهرام مبارکی بود. روی برانکارد خوابیده و چون تیر زیر گلویش را پاره کرده بود نمی‌توانست حرف بزند. یک قایق نزدیک شد. باز هم پر از مجروح و شهید. داخل آن عباس علافچی بود. تیر به کتف عباس خورده و از پشتش بیرون آمده بود، اما سر‌پا و سرحال نشان می‌داد. به‌زور به عقب فرستاده بودندش. مرا که دید گفت: «علی، برو جلو. برو.» 📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات 📱 @no_ketab