نُبآهئ؛ ☫🎒
بِرنویی خسته ام و حسرت میدان دارم کوه آتش جگرم میلذبه ظغیان دارم
من «ابومسلمم» ای شهر گل و فیروزه
واکندآغوش سرِ فتح خراسان دارم
نُبآهئ؛ ☫🎒
من «ابومسلمم» ای شهر گل و فیروزه واکندآغوش سرِ فتح خراسان دارم
بیم تزویر زلیخا... غم زندان... یک سو
سوی دیگر پدری پیر به کنعان دارم
نُبآهئ؛ ☫🎒
بیم تزویر زلیخا... غم زندان... یک سو سوی دیگر پدری پیر به کنعان دارم
بغض اگر خواست کسی هست... به اندازه ی کوه
زخم اگر خواست... بگویید فراوان دارم
نُبآهئ؛ ☫🎒
بغض اگر خواست کسی هست... به اندازه ی کوه زخم اگر خواست... بگویید فراوان دارم
تو لبی مثل نبات ته چایی داری
من لبی سوخته از آه به قلیان دارم
نُبآهئ؛ ☫🎒
تو لبی مثل نبات ته چایی داری من لبی سوخته از آه به قلیان دارم
چای جوشید و ترک خورد لبِ فنجانم
خاک بر سر شدم امروز که مهمان دارم
«حامد عسکری»
کپی؟! راضی نیستم ❌
#شعر