خببببب مثکه سگ بودنام معقولانه بود و زنگ زدم دفتر آقا و انقد قشنگ جواب داد و حساب کتاب کردش ک من 4، 5 روزم عقب انداختم طبق حساب و کتابش🙂✨
ولی اینکه انقد برا یکی مهم باشی ک نسبت ب نوع اخلاقت و اسمی ک رو اون اخلاقت میذاری حساس باشه ها😌 اصن اوفی😏💃🏻😂
دیشب انقددد اخلاق من و زینب جان خوب و محمدی پسند بود ک کل شبو زل زده بودیم تو صورت هم و با مهر و محبت بهم نگاه میکردیم و زینبم اصلا جیغ و ویغ نمیکرد و منم اصلااااا کمتر از دو سه ساعت از دیشب تاحالا نخوابیدم🙂✨
دیگ انقدددد خوابم میاد و نمیدونم باید با زینب چیکار کنم ک بخوابه، زنگ زدم ب عمم صبت کردیم گفتن بیاین اینجا، گفتم وای ن توروخداااا اصرار نکنین😔 خودم زنگ زدم بگم کار ندارین ما بيايم اونجا؟ 😂
بعد گفتن بدو بیا
بعد گفتن راستی با بچه سختت نیس میخوای بیای؟ گفتم نب بابااا کالسکه 🤲🏻
گفتن آها باوش بیا
بعد گفتم عمه الان انقد میخوام بیام ک اگ کالسکه نبودشم زینبو مینداختم رو کولم میومد 🙂✨😂
درین حد میخوام برم فقدددد🙂