یادش بخیر اون موقه میگفتن 20 تومن پوله آتلیه شده من کف و خون قاطی کرده بودم ک مگ سر گنج نشستن🙂🤝
هدایت شده از Magic of🪐
https://eitaa.com/nodelits/4702
فاطمه جان همش با هم شده ۳۰ تومن بلههه
{*نُودِلیــت*}
https://eitaa.com/nodelits/4702 فاطمه جان همش با هم شده ۳۰ تومن بلههه
بله مثکه کلن ی چی دیگ شد☺️😇
{*نُودِلیــت*}
آره خلاصه🥲🌚
البته اینکه تونستم مرنگ درس کنم برا این ک خونه مامانم اینا هستم هم میتونه باشه ک بچه رو نگه دارن 🌚😂
https://eitaa.com/magicof/881
الان سوالی ک پیش میاد اینه ک چیزای اضافه چیه😃😃
{*نُودِلیــت*}
باورم نشده از فردا قراره اینجا زندگی کنم
ی طرز عجیبی منم استرس گرفتم بس ناجوانمردانه 🥲😂
حقیقتن یادم نیس شبه عروسیم ساعت چند خوابیدم ولی یادمه از 5ورب اینا بیدار شده بودم و حس اولین روزه مدرسمو داشتم و هرچی مامانم صدام میکردن میگفتم بذارین یکم دیگ بخوابم🥲😂
آخر سرم بخاطر خواب و دلدرد و اینا با اینکه قرار بود ی رب ب 6 آرایشگاه باشم ولی 6ورب رسیدم آرایشگاه و آرایشگر و شینیون کارم تا توان داشتن دعوام کردن 🙂😂😂
رسیدم آرایشگاه بعد بدو بدو رفتم بالا
تو سالن ب اون گندگی فقد من بودم و ارایشگرم🙂😂
بعد گف بدو و نشستم و بدو بدو شرو کرد آرایش و گف بدو برو پایین لباس تو بپوش و دسشوییم برو ک با لباس خیلی سختت میشه اگ بخوای بری دسشویی
گفتم ن دیگ میرم لباس میپوشم و میرم برا موهام. گف خیلی اذیت میشیا چرا نمیری؟ گفتم آخه دیگ آرایش کردم وضوم باطل میشه
گف واقعاااا میخوای وضوتو نگه داری؟؟ گفتم بله 😂😂
بعدم برام دعا کرد ک خدا بهم توان بده برا کنترله وضو😂😂
بعد رفتم لباسمو پوشیدم و دوییدم رفتم سوار آسانسور شدم ک برم برا شینیون اونجام دو سه تا عکس گرفتم و رفتم برا موهام
رفتم تو و تا نشستم شرو کرد کله ی منو ب هفت روش سامورایی با سریع ترین حالته ممکن سشوار کرد و بدو بدو بست و با تمام توانش کشید بالا و هی غر زد ک چقد دیر اومدی.
بعدم ازونجایی ک من خییللیی رو موهام حساسم و تا ی تار مو کشیده میشه جیغم میره هوا، این سر منو تکون میداد موهامو میکشید من دیگ داش گریم میگرف هی میگف بازم میخوای عروس شییی ؟؟😂😂
منم هی میگفتم غلط کنممممم 😂😂😂