{*نُودِلیــت*}
البته تا وقتی اسمه غذا نیومده بودم حس گرسنگی نداشتم ولی بعدش دیدم خیلی وقته هیچی نخوردم رفتم ک پس بی
بعد دیگ کارمون اونجا تموم شد زنگ زدیم ببینیم کسی تالار هس ک بریم برا عقد یا ن
ک دیدیم هنو هیشکی نرفته تالار 😐😂
بعد دیگ مام نمیشد تو باغ بمونیم راه افتادیم آروم آروم ب طرف تالار و از شانسمون ن ترافیک بود ن هیچی 😂😂😂 زارتی رسیدیم جلو دره تالار
بعد من دیگ اینجا ب بعد دسشوییم گرففف☺️☺️ و دیدم به بهههه یک ساعت مونده تا اذان ☺️☺️
بعد فهمیدیم ملت رسیدن تالار مام سریییععع رفتیم بالا و البته قبلش وایسادیم فیلمبردار برسه فیلم بگیره صحنه ی باشکوه پیاده شدنه بنده از ماشینو😌😂
بعد رفتیم بالا دیگ یادم نمیاد اول فیلم و عکسارو گرفتیم بعد اذان شد یا اول اذان شد بعد فیلم و اینارو گرفتیم
{*نُودِلیــت*}
بعد رفتیم بالا دیگ یادم نمیاد اول فیلم و عکسارو گرفتیم بعد اذان شد یا اول اذان شد بعد فیلم و اینارو
مسئولین محترم رسیدگی کنین یادم بیاد
آره بعد دیگ خوده تایمه عروسیم ک خیلی خوش گذشت و وقتی مثه خانوما رفتم تو و دور میزا رفتنم تموم شد باز برگشتم ب پوسته ی اصلیه خودم😎 ینی ازونایی نبودم ک چسی بیان هی بچسبن ب اون صندلیه😏
مث بز سرمو مینداختم پایین واس خودم میرفتم از سالن بیرون میرفتم تو اتاق عقد، میرفتم تو اتاق پرو فوضولییی ک ببینم کی اونجاس 😂 میرفتم طبقه ی بالا ک دسشویی بود بازم فوضولی
انقد بود ک دوستام بم میگفتن خجالت بکش خیر سرت تو عروسی برو بشین دو دیقه😂😂
وقتی رسیدیم خونه و ملت اومدن بالا برا دست ب دست و آقایونم وایساده بودن تو پارکینگ خونمون، ی دزده میمون اومد و ماشینه دو سه نفرو هرچی تو صندق عقبشون بودو برد😊
لباس مطهره، کیف مدرسش، کفشی ک من خودمو پاره کرده بودم براش بخریم چون هی میگف ن چون داش تو تماس تصویری میدید و ب نظرش قشنگ نبود و من ک اونجا بودم و کفشو گرفته بودم دستم میدیدم ک چقد قشنگه و بهش میاد و دو سه تا چیزه دیگه از دو سه نفره دیگه رو برد☺️