eitaa logo
{*نُودِلیــت*}
106 دنبال‌کننده
690 عکس
125 ویدیو
1 فایل
بسم رب الحسین(ع)... من ♡حسینی♡ شده ی دست امام ♡حسنم(ع)♡ :) شاید یهویی دلت بخواد باهام حرف بزنی! اینم راه ارتباطی ناشناس من و شما👇🏻 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1k1e07e&btn=Nodelit ورود برادران اخوی ممنوع🤝🏻 پیگرد شرعی داره😐✌🏻
مشاهده در ایتا
دانلود
تو ماشین از شدته فراوونیه دسشویی هی اذان میگفتم😂😂😂
بعد فهمیدیم ملت رسیدن تالار مام سریییععع رفتیم بالا و البته قبلش وایسادیم فیلم‌بردار برسه فیلم بگیره صحنه ی باشکوه پیاده شدنه بنده از ماشینو😌😂
بعد رفتیم بالا دیگ یادم نمیاد اول فیلم و عکسارو گرفتیم بعد اذان شد یا اول اذان شد بعد فیلم و اینارو گرفتیم
آره بعد دیگ خوده تایمه عروسیم ک خیلی خوش گذشت و وقتی مثه خانوما رفتم تو و دور میزا رفتنم تموم شد باز برگشتم ب پوسته ی اصلیه خودم😎 ینی ازونایی نبودم ک چسی بیان هی بچسبن ب اون صندلیه😏
مث بز سرمو مینداختم پایین واس خودم میرفتم از سالن بیرون میرفتم تو اتاق عقد، میرفتم تو اتاق پرو فوضولییی ک ببینم کی اونجاس 😂 میرفتم طبقه ی بالا ک دسشویی بود بازم فوضولی انقد بود ک دوستام بم میگفتن خجالت بکش خیر سرت تو عروسی برو بشین دو دیقه😂😂
ولی آخره شبه عروسی 😊
قشنگگگگ از تو دماغمون کشیده شد بیرون 😊
وقتی رسیدیم خونه و ملت اومدن بالا برا دست ب دست و آقایونم وایساده بودن تو پارکینگ خونمون، ی دزده میمون اومد و ماشینه دو سه نفرو هرچی تو صندق عقبشون بودو برد😊
لباس مطهره، کیف مدرسش، کفشی ک من خودمو پاره کرده بودم براش بخریم چون هی میگف ن چون داش تو تماس تصویری میدید و ب نظرش قشنگ نبود و من ک اونجا بودم و کفشو گرفته بودم دستم میدیدم ک چقد قشنگه و بهش میاد و دو سه تا چیزه دیگه از دو سه نفره دیگه رو برد☺️
و وقتی ملت داشتن میرفتن خونشون من رفتم لباس عروسمو درارم دیدم داره از بیرون از اتاق صدا هق هقه گریه ی مطهره میاد. گفتم یا خدااا یکی ی چیش شده. با زیپه بازه لباس دوییدم بیرون دیدم داره برا وسیله هاش گریه میکنه و سپس شرو کردم ب فوش دادنش ک آدم برا کتاب دفتر ک گریه نمیکنه 😐😂 برو حال کن کتاب نداری معلمات هیچی بهت نمیگن 🙂😂
آره خلاصه هرچی تو طول روز حال کرده بودم آخرش گند خورد توش. ولی هی سعی می‌کردم اون شب اینو ب خودم بقبولونم ک همه چی خیلیم باحال بود