1. تفسیر اسلام:
تفسیری که طالبان و داعش از اسلام دارند از نوع تفسیر ظاهری است .
در این روش اصالت به لفظ داده میشود نه معنا. معنا تابع لفظ به شمار میرود و افق معنایی را عبارات متنی محدود و مقید میکند. اولین و مشهورترین گروه در تاریخ اسلام که به این شیوه گرایش داشت خوارج بود، و پسانتر شاخههایی از اهل حدیث، #حشویه، #اخباریون و به درجاتی خفیفتر برخی #اشاعره متاخر.
بر اساس این تفسیر هر چه در نصوص دینی، کتاب و سنت یا سخنان سلف صالح، آمده باشد مشروعیت دارد و آنچه ریشه در این نصوص نداشته باشد بیاعتبار و فاقد مشروعیت است. در تقسیمبندی کلان هر دو به خوانش سلفی از اسلام تعلق دارند.
@nofoz_shenasi
2. الگوی حکومتداری:
برای هر دو گروه رسیدن به قدرت هدفی استراتژیک بوده و هست. تمام گروههای اسلام سیاسی بالاترین هدف شان رسیدن به قدرت است که در اصطلاحات خاص شان از آن به مرحله “تمکین” یاد میکنند. از نظر آنان همه اهداف مهم دیگر چه اصلاحات داخلی و چه تغییرات خارجی و بین المللی وابسته به تشکیل حکومت مورد نظر است.
الگوی مورد نظر داعش و طالبان یکی است. هر دو میخواهند کسی به نام امیر المؤمنین در راس قدرت باشد. امیر المؤمنین در تفکر سنتی مسلمانان به حیث اولو الامر و بالاترین مرجعیت اجرایی در رتبه بعد از خدا و پیامبر قرار میگیرد و اطاعت از او بر مسلمانان واجب شرعی است، حتی اگر با او موافق نباشند.
@nofoz_shenasi
3. ستیز با تمدن معاصر:
همه گروههای اسلام سیاسی با تمدن معاصر در نبرد هستند، و از آن تنها ابزار جنگی و وسایل تکنیکیاش را میپسندند. استراتژی آنان جنگیدن با این تمدن با ابزار خود آن است. در این میان طالبان و داعش ستیز آشکارتری با تمدن معاصر دارند. بیشترین دشمنی آنان با مفاهیم و ارزشهای تمدن معاصر است مانند بها دادن به قانون به جای فقه، برابری مرد و زن، دموکراسی، کثرتگرایی، حقوق بشر، آزادی بیان، جامعه مدنی، آزادیهای فردی و مانند اینها.
@nofoz_shenasi
4. برخورد خشن با دیگری:
هر دو گروه خود را کاملا بر حق میدانند و از آن رو مخالفت دیگران با خود را مخالفت با خدا و پیامبر میشمارند.
👈🏻از نظر آنان هر فرد یا گروهی که دست به مخالفت میزند سزاوار سرکوب است حتی با خشونت.
مدارا با مخالفان در نظر آنان مداهنه خوانده میشود که در ردیف منافقت قرار میگیرد. از نظر آنان با مخالفان باید مطابق با این آیه رفتار کرد: “جاهد الکفار و المنافقین و اغلظ علیهم” یعنی با کافران و منافقان جهاد کن و درشتی نشان ده.
@nofoz_shenasi
5. روابط فرامرزی:
اکثریت گروههای اسلام سیاسی به مرزهای موجود جهان بیباورند و دنیا در نظر آنان به بیشتر از دو سه کشور قابل تقسیم نیست یکی دار الاسلام، یکی دار الکفر، و یکی دیگر دار العهد، یعنی کشور غیر مسلمانی که با دار الاسلام معاهده امضا کرده و بر سر جنگ نیست. طالبان و داعش هر دو به مرزهای کنونی بی باور هستند، اما شیوه کارشان در این زمینه متفاوت است.
#داعش هر کشور اسلامی را یکی از ولایتهای خود می شمارد، ولی #طالبان اولویت خود را بر افغانستان نهاده است، و با آنکه حمایت از گروههای جهادی را وظیفه شرعی خود میداند اما به لحاظ تاکتیکی این را پنهان کرده از روش خدعه استفاده میکند.
👈🏻قطع رابطه با القاعده که در مذاکرات مطرح میکنند از باب همان خدعه است. آنان قبلا نیز، زمان حاکمیت شان، در نخست به ترکی الفیصل، رئیس آن زمان استخبارات سعودی، در مورد اسامه بن لادن وعده داده بودند تا تنها به او پناه بدهند اما در فعالیتهای تروریستیاش از او حمایت نکنند، اما وقتی بر اوضاع مسلط شدند آن وعده را نا دیده گرفتند و این موضوع سبب خشم ترکی الفیصل گردید.
👈🏻 این را پرویز مشرف در کتاب خود، در خط آتش، نوشته است. به عکس آن، روش داعش سبب می شود که با هیچ گروهی غیر از خود همکاری نکند.
@nofoz_shenasi
1. ساختار قبیلهای:
طالبان از همان روز نخست پیدایش خود بر عنصر قبیلهای تمرکز داشتهاند. از همین رو بیشترین نفوذ آنان در مناطقی است که زندگی شهری کمرنگ است و مردم هنوز در بافت قبیلهای زندگی میکنند. طالبان خود در کشمکشهای قبیلهای داخل شده و سران قبایل رقیب را کشتهاند.
داعش بر خلاف طالبان، از همان آغاز کوشش داشته است الگوی صدر اسلام را به نمایش بگذارد و وظایف و مناصب دولتی خود را میان عناصری از نژادها و اقوام مختلف تقسیم کند. در میان افسران و مسئولان داعش از اقوام عرب، کرد، ترکمن، چچنی، ازبیک، قزاق، تاجیک و.. بودهاند. رهبران داعش در بیانیههای خود بر رهبران القاعده خرده میگرفتند که چرا به رویکردهای قبیلهای ملا عمر و طالبان تن داده و با جاهلیت قدیم کنار آمده بودند. 👈🏻داعش به جای گرایشهای قبیلهای به جامعه ای فراقبیلهای میاندیشد.
@nofoz_shenasi
2. نقش زن:
طالبان به حکم فرهنگ قبیلهای شان به شدت زنستیز هستند و به هیچ قیمتی راضی نمیشوند از این خصوصیت دست بکشند.
داعش بر خلاف طالبان تنها از زنان میخواست نقاب بپوشند، بعد از آن اجازه داشتند اعضای فعالی در سازمان آنان باشند. کارنامه طالبان در این زمینه نسبت به داعش تاریکتر و ترسناکتر است.
@nofoz_shenasi
3. آموزش مدرن:
طالبان با آموزش مدرن دشمنی سختی دارند. در زمان حاکمیت شان یا تماما آن را لغو کردند، و یا اگر در برخی ولایات کشور با مخالفت مردم مواجه شدند کوشیدند ساعتهای درسی مضامینی مانند فیزیک، کیمیا، و بیولوژی را به حداقل رسانده و به جایش ساعتهای تفسیر قرآن، حدیث، فقه، عقاید اسلامی، میراث، و سیره نبوی را زیاد کنند تا عملا سهم اندکی به درسهای جدید داده شود.
داعش افزایش درسهای دینی را در نظر گرفت اما به آموزش مدرن، حداقل در بخش علوم طبیعی مخالفتی نشان نداد.
@nofoz_shenasi
4. پایبست فقهی:
طالبان در عین حالی که درگیر جنگی ویرانگر هستند که در آن خونهای نا حق بیشماری به نام دین ریخته میشود، اما هیچگاه تلاشی جدی برای نشان دادن پایبست فقهی اعمال خود به خرج ندادند.
داعش بر خلاف طالبان، کوشیده است برای یکایک اعمال خود از زنده سوزاندن برخی اسیران تا بقیه اعمال خشنی که مرتکب میشود توجیه شرعی پیدا کند. مجلات، کتابها و وبسایتهای داعش پر است از استدلالهای فقهی. البته به نحوه استدلال این گروه پاسخ داده شده است. طالبان کار چندانی در این زمینه نکرده است.
@nofoz_shenasi
5. وضوح و ابهام در مبانی تئوریک:
با آنکه طالبان و داعش هر دو یک رویکرد اساسی دارند، اما طالبان از آغاز ظهور تا امروز برای مبانی تئوریک کار خود تلاش چندانی نکردهاند. داعش بر عکس طالبان از نخستین روزهای پیدایشش تلاش کرده است دیدگاههای خود را در قبال مسایل دینی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و..تدوین کرده و دعوت خود را در مقیاسی جهانی گسترش بخشد.
طالبان از نظر تئوریک در وضعیتی مبهم قرار داشته و در نتیجه هویت فکری شان نیز برای جهانیان روشن نیست. برای پی بردن به مبانی فکری طالبان باید به جای مراجعه به مطالب نوشتاری بر عملکرد این گروه در مراحل مختلف تمرکز کرد.
@nofoz_shenasi