قضیه فقط جاده و راه نیست.قصهی تکه تکه شدن است.تکه هایی از تو توی وطن اولت تکه هایی توی جاده، تکه هایی هم در وطن دومت.
تو دیگر هیچ وقت کامل نخواهی بود...
سلام.
امسال قرار بود برایم سال اراده مقاومتی اقدام و عمل باشد ولی من هنوز میترسم.هرچقدر هم فاصله تک تک سلول های آدم زیاد باشد، ترس از اشتباه، ترس از مشغول شدن به چیز نا به جا،باعث میشود انگیزه های ادم سست شود و اول راهی خسته..
امروز مجدد با بیلکار کلاس داشتیم موقع تایپ کردن جزوه برای ما حین کلاس هر کلمه ای که کیبوردش(کیبورد داغانش) اشتباه مینوشت باز برمیگشت و تصحیح اش میکرد نه این چیز عجیبی نیست این عجیبش میکند که انگار برای پرانتز باز کردن در جمله ای که تایپ میکند، درست نوشتن کلمه ای که کیبورد اشتباه نوشته انهم در جمله ای که میدانم بیشتر از صدبار است ان را توضیح داده اشتیاق داشت.حداقل چیزی شبیه به اشتیاق...
کاش ذره ای از دیسیپلین این ادم را خدا در من هم میگذاشت..ماشالله بهش..
او اما ترس خرش را نمیگیرد؟که ایا همین وقت را نمیتوانست در نیاز دیگر بگذارد؟
که اگر مرگ سراغش امد حسرت نداشته باشد؟
(البته مطمئنم که همه ما حسرت هایی را انتخاب میکنیم که داشته باشیم برای آن روز.همان پشیمانی آگاهانه که قبلا درموردش گفتم درمورد خودم هزار و یک پشیمانی اگاهانه وجود دارد.حسرت های انتخابی..)
عمل کردن، به هزار و یک کار دیگر، نه گفتن است در حالی که بی عملی _ نه گفتن به همه چیز_ حداقل توضیح لازم ندارد..
هرچقدر این جمله فلسفی باشد انتخاب هیچ کس نیست انتخاب من هم..
پس باید رنج اینکه احساس کنم از هزار جا صدایم میزنند ،دو نه صد دلی و..بپذیرم..
هوفففف...
یک عکس در پروفایل های بیلکار هست که خیلی خالی از ترس است..
حداقل توانسته آن مدلی ژست بگیرد شاید هم من این مدلی میبینم..
در آخر میخواهم تن به دنیای زیبا نادر ابراهیمی بدهم و این متنش را تکمله متنم کنم(البته با تصحیح و ویرایش من):
«در زندگی، لحظههایی هست(همه لحظه ها) که تو میان دو بد، دو نادلخواه، محکوم به انتخابی؛ چرا که بدتر از هر دوی این انتخابها، در تعلیق ماندن است و انتخاب نکردن.
زمان یعنی حرکت. حرکت، بنیادیترین محکومیتِ انسان است.
ماندن به این بهانه که از همه سو راهها پرمخاطره و ناهموار و خوفانگیز است،(و آن راه نا معقول به نظر میرسد)، بدترین راه را انتخاب کردن است.
به شما میگویم، آقایان! شهامت یعنی در موقعیت قرار گرفتن و انتخاب کردن. و نه یعنی همیشه خوب و درست را انتخاب کردن. ما عقل کل نیستیم. ما اشتباه میکنیم. ما کج میرویم. ما پشیمان میشویم. از ترسِ اشتباه کردن و کج رفتن و پشیمان شدن، زمان را تباہ کردن جرم است.
انسان تنها جانداری است که برای پشیمان شدن، گریستن، جبران کردن و باز به راه افتادن آفریده شده است.
این حق انسان نیست که اشتباه کند، این محکومیت اوست..
نقطه.
سلام. امسال قرار بود برایم سال اراده مقاومتی اقدام و عمل باشد ولی من هنوز میترسم.هرچقدر هم فاصله تک
مرا ز پیر خرابات نکته ای یادست
که غیر عالم آب آنچه هست بر بادست
گنه به ارث رسیده است از پدر ما را
خطا ز صبح ازل رزق آدمیزادست
فروغ صبح شکرخند را دوامی نیست
خوشا کسی که به زهر عتاب معتادست
مپوش چشم درین خاکدان ز رخنه دل
که این دریچه به جنت مقابل افتادست
علاج نیش ملامت نمی توانم کرد
مرا که سینه ز پیکان حصار فولادست
به طوق فاخته دارد علاقه خلخال
فسانه ای است که سرو از تعلق آزادست
بلاست وصل چو دل بیقرار می افتد
ز قرب شعله نصیب سپند فریادست
توان به خامشی از عمر کام دل برداشت
کمند آهوی رم کرده، خواب صیادست
چرا به نعل بها جان نداد گلگون را؟
به خون گرم تپیدن سزای فرهادست
سماع طایر بسمل بلند می گوید
که صبح عیدی اگر هست، تیغ جلادست
به یک دو مصرع بی مغز، کلک صائب را
دلش خوش است که داد سخنوری دادست