به قول آنه خداروشکر که هرصبح فرصت شروع تازه است ،تازه تازه، بدون اینکه از قبل توش هیچ گندی زده باشی..
زندگیم رو دوتا مود استواره:
یا دارم از جزئیات کوچیک زندگی مثل خندوندن یک آدم و.. لذت میبرم
یا احساس میکنم یک ابر قهرمانم که توانایی هاشو ازش گرفتن و عوض پیست زدن از انگشتام و از درو دیوار خونه ها بالا رفتن و دهن مهن یک لشکر و با آسفالت یکی کردن مشغول زندگی روزمره عادی و بخور بخوابم
نقطه.
#إلهی، عمری آه در بساط نداشتم و اینک جز آه در بساط ندارم.
#إلهی، حسن را شیر و پلنگ بدرد و با احمق به سر نبرد!
هدایت شده از مستوره | فاطمه مرادی
.
بزرگواری توی توییتر نوشته بود: «کی میگه مادری کردن مانع رشده؟» نوزاد را گذاشته بود روی پاهایش و درس میخواند. داشتم فکر میکردم که چقدر این جمله دور از واقعیت است یا چقدر من از مادران استاندارد ایرانی دور هستم. چرا که تا سه سالگی فرزندانم نه درس میخواندم و نه شغل و درآمدی داشتم. کار تمام وقتم مادری بود و مادری. غول افسردگی که چنبره زد روی زندگیام، فهمیدم باید پابهپای بچهها رشد کنم وگرنه زندگیمان روی هواست. باید میرفتم دنبال علائق خاکخوردهام. میرفتم دورهمی، میرفتم سرکار، درس میخواندم، آدم میدیدم. معاشرت میکردم و خودم را از چهاردیواری خانه بیرون میکشیدم. اما مگر تمام اینها را میشد به دست آورد؟ وقت کم میآوردم. جان و اعصاب و نیرو هم.
.
دیگر نمیشد مثل قبل از مادرشدن همهچیز که نه، حتی یکسومشان را داشت. در طول یکسال گذشته تا همین امروز، بارها پیشنهاد همکاری با مجموعهها و ارگانها را رد کردهام. از کار رسمی روزانه بگیر تا کار حضوری پارهوقت با درآمد بالا. چرا؟ چون تازه باید به این فکر کنم چه کسی ببردشان مدرسه؟ چه کسی بیاوردشان؟ تعطیلی پنچشنبهها را چه کنم؟ اصلا مجازی شوند چه خاکی به سر بریزم؟ مطالعهام، نوشتنم، درسخواندنم باید ساعاتی باشند که خوابند یا کمتر صدا میکنند: «مامان». بعد هم اگر خستهام، اگر گیجم، اگر فکرم درگیر است نباید روی رابطهام با آنها اثر بگذارد، چون مادرم و عذاب وجدان میگیرم. و هزاران ملاحظهٔ دیگر که شاید هیچ مادری به زبان نیاورد. ولی هستند، آنقدر غلیظ و بیفیلتر که شاید پشیمانتان کند از مادر شدن.
.
خلاصه شما را نمیدانم. شاید گل وجودتان با گل وجود من و امثال من فرق دارد. اگر دارد، خوشا به اقبالتان. ولی تو را به خدا استثنائی بودنتان را به کل مادران تعمیم ندهید. بگذارید خانمها واقعنگرانه مادر شوند. دنیای بدون شعار، دنیای زیباتری است.
#مادری_بدون_فیلتر
@masture
هدایت شده از خاکستری!
احساس میکنم از کتاب ها میترسم. هر وقت خود را در میان کتاب ها میبینم، با صراحت بی رحمانه ایی احساس نادانی میکنم. جهل! هیهات! با این جهل ثقیل و انبوه، چگونه میتوان زندگی کرد؟ چگونه میتوان زندگی را شناخت و توجیه کرد؟ چگونه میتوان در سرنوشت آن دخالت داشت؟
*نون نوشتن-محمود دولت آبادی
یک افسردگی هست که هم ردیف افسردگی بعد از کتاب/فیلم قرار میگیره..اونم افسردگیِ بعد اعتکافه..همونقدر دارای حس پوچی..