پنجره ای قاب تصویر تو خواهد شد
عزیز دل!
...تو در پشت پرچین آسمانی کدام معنویت پنهان شده ای که چشم مادی هیچ کبوتر اشتیاقی نمی تواند پیدایت کند؟
تو بر سجاده کدام ابر نماز میخوانی که هربار صاعقه ای آرزوی دیدارت را به آتش میکشد؟!
تو آیینه دار تجلی کدام صفت خداوندی که هماره در مرز میان ظهور و اختفا گام میزنی؟
تو چگونه آشکاری که دست دیدار هیچ چشمی به قامت بلند تو نمی رسد و چگونه پنهانی که همه وجود خبر از حضور تو می دهد؟
تو چگونه پنهانی که هر سحرگاه چراغ آویخته بر افق را تو روشن می کنی و به میانه آسمان می کشانی و هر غروب،سوی آن را تو کم می کنی و در پشت کوه ها می نشانی؟
تو چگونه پنهانی که حیات ما مرهون تنفس توست و آسمان بر دست های تو ایستاده است و زمین با گام های تو استوار مانده
تو چگونه پنهانی که ما تنهاییمان را به تو اقتدا میکنیم و در سبحه جماعتمان رشته مودت تو را می یابیم؟
ما از آن به تمامی پنجره ها عشق می ورزیم و بر آستانه همه درهای رو به افق سجده می بریم که روزی پنجره ای تصویر روشن تو را قاب خواهد کرد و دری پایبوس ظهور تو خواهد شد.
ما تنهایان و بی کسان عالم ،بی قرار آن لحظه ایم که تو پشت به کعبه بسپاری و با بشارت آمدنت جهان را طراوت ببخشی.
معنی این جمله که میگه "خواب برادر مرگه" رو شبا موقع خواب درک میکنم..مقاومتم در برابر خوابیدن مال روزِ نزیستمه..و این دلیل عدم علاقه ماهاست، نسبت به مرگ..
دردِ جانکاه؟
دیدن محو شدن برق شیطونی و شرارت از چشم نزدیکات بر اثر درد و رنج روزگار..
دارم فکر میکنم که اصن دلیل اینکه در طفولیت فوتبالی بودم بحث های سر تیما بود...الان میبینم یکی فن شدید یک تیمیه از اینکه یک فرصت برای بحث و دعوا رو دارم از دست میدم ناراحت میشم ولی خب مهم اینکه من فوتبالی نیستم...هرچقدر هم اون جولان بده با تیمش