عجیبه که حادثه هر چقدر شدت بیشتری داشته باشه واکنش های تاخیری تری داره..
من و نیلوفر هر دو احساس میکنیم خوابیم..
نیلوفر که بمب دو موکب کنارترش خورده بوده و مجروحارو جابه جا میکرده به خواب عمیق تری رفته..امیدوارم موقع بیدار شدن وحشت نکنه..
Hamed Zamani | موزیکدلHamed Zamani - Be In Aksha Khire Sho.mp3
زمان:
حجم:
3.2M
ولی ایستادن فقط کار ماست...ما که قصه مون قصه خواب نیست..
نقطه.
_
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ
من نقطه ی پایان داستانم..انجایی که نویسنده قلمش را بر میدارد و دوباره میگذارد..صاف مینشیند و به داستان نگاه میکند در دلش اخیش میگوید..
خواننده وقتی که به من میرسد انواع اقسام عواطف را پشت سر گذارده ..جایی که با خیال جمع کتاب را میبندد و عبور میکند..
نقطه ی پایان بودن خوب است..
از حس خاطر جمعی اش خوشم میاید. از اینکه بعد من کسی نیست. از اینکه کسی را معطل نمیکنم از اینکه حقیقت تمام شدنی هر داستانی با فراز و فرود های مختلف را، برملا میکنم .از اینکه شاید اگر در داستان خوبی بیایم اولین بار است که داستان بودنش را به خواننده القا میکنم ..از اینکه اخرین نفر تماشایی ام..
به نظرم نهایت یک داستان مهمترین بخش هر داستانی است ..مهم ترین نقش..
من حتی از ب بسم الله داستان نیز معنای بیشتری را بدوش میکشم..
حتی از نقطه عطف های داستان که از انجا به بعد همه چیز متفاوت میشود هم..
من مجازی بودن اتفاقات موجود در ذهن خواننده را، به صورتش میکوبم..
حس هایم به خودم همراه با تناقض است اری.. همان حس خاطر جمعی و خشونت هنگام کوباندن حقایق و... این تنها چیزی است که از خودم دوست ندارم