نُها؛
آقای حضرت عباس، هروقت مشکلی بوده، جزو اولین کسایی که در خونشونو زدم شما بودید. تموم گره های کور زندگیم رو با حوصله و تک به تک خودتون برام بازشون کردید و هروقت ناراحت بودم، بغلم کردید. هروقت استرس داشتم، دستتون رو روی شونهم حس کردم و هروقت نگران کار ها بودم، خودتون همه رو جلو بردید. اصلا مگه میذارید شیعه و عاشق شما، کارش روی زمین بمونه آخه؟ شما برادر امام حسیناید. این چیز کمی نیست به جان خودم. برادر مظلوم ترین فرد عالم. برادر یکی از مقتدر ترین فرماندهان تاریخ و تشیع. توی جنگاوری سر بودید و در عین حال عموی زیبای رقیه. میشه این بار هم دستتون رو بگذارید روی شونهی من؛ بگید تو غمت نباشه من خودم برات درستش میکنم؟ میشه یعنی؟...