به خدا بعد عروج تو پرم مى سوزد
مادر من، تو نباشى، جگرم مى سوزد
امنیّت داشتن ما همه از یُمن تو بود
خانه با رفتن تو در نظرم می سوزد
چه کنم با غم فقدان تو که می دانم
بی تو قلب من و قلب پدرم می سوزد
خواستی تا که عبایش کفنت باشد و آه
این خبر را به پیمبر - ببرم می سوزد
همه دارایی تو خرجِ در اسلام شده
پای بخشندگی ات دست کرم می سوزد
می روی نیستی آن روز ببینی که چطور
سرم آن لحظه که در پشت درم- می سوزد
شعله آن قدر زیاد ست در آن هنگامه
از نفس های پر آهم پسرم می سوزد
سال ها می گذرد؛؛ کرب و بلا وقت غروب
با همین شعله دل اهل حرم می سوزد
#محمدحسن_بیات_لو
#حضرت_خدیجه_س
@nohe_sonnati
وا میکنم سوی تو تا بال و پرم را
حس میکنم شیرینی طعم حرم را
تا که حواسم پرت این و آن نباشد
خالی کن از غیر خودت دوروبرم را
یک جلوه کن با پرتو شمس الشموسی
از دامن خود جمع کن خاکسترم را
حالا پر از بغضم که دارم میگذارم
بر شانهی گلدستههای تو سرم را
آیینه کاری رواقت هم گواه است
پُر کردی از زوّار خود سرتاسرم را
ایمان چشمانت مرا از شک در آورد
لبریز عشقت کن تمام باورم را
#محمدحسن_بیات_لو
#ولادت_امام_رضا_ع
@nohe_sonnati
مولای هر سرا تویی یا باقرالعلوم
از نسل هل اتی تویی یا باقرالعلوم
یک جلوه ات به ظاهر و باطن بیانگر است
پیدای هر کجا تویی یا باقرالعلوم
با آن همه روایت سبزت مشخص است
پـروازِ تا خـدا تویی یا باقرالعلوم
دیگر پی طبیب و دوایش نمی رویم
درد و دوای ما تویی یا باقرالعلوم
با لطف تو همه سرِ این سفره آمدیم
بانـیِ روضه ها تویی یا باقرالعلوم
ما نوکریم و بر دل عالم نوشته ایم؛
مـولا و مقتدا تویـی یا باقرالعلوم
در چهره ات همیشه دعا موج می زند
منظومه ی دعا تویی یا باقرالعلوم
ما غصه ی عذاب جزا را نمی خوریم
تا شافـع جــزا تویی یا باقرالعلوم
ذکر مصیبتی کن و ما هم به سر زنیم
راوی ماجـرا تویـی یا باقرالعلوم
از کوفه و خرابه و دروازه ها بگو
مشروح غصه ها تویی یا باقرالعلوم
ازکربلا به کوفه و از کوفه تا به شام
در بند دست و پا تویی یا باقرالعلوم
#محمدحسن_بیات_لو
#روحالله_نوروزی
#امام_محمد_باقر_ع
@nohe_sonnati